اتى است كه رسول آن را حمل مى‏كند تا به مردم برساند، نه آنچه كه فرشته وحى حمل‏مى‏كند تا به رسول برساند، پس ضمير در"ربهم"به رسولان بر مى‏گردد نه به ملائكه.علاوه‏بر اين، آيه شريفه اشاره به ملائكه دارد، و آنان را در تحت عنوان رصد ذكر كرده، و معلوم است‏كه عنوان رصد غير عنوان رسالت است، شان رصد نگهبانى و حفظ است نه رسالت. 

بعضى (3) ديگر گفته‏اند: معناى جمله اين است كه: تا محمد(صلوات الله عليه)بداندكه رسولان قبل از وى رسالات پروردگارشان را ابلاغ كردند.و اين، وجه سخيفى است كه 

............................................ 

(1)مجمع البيان، ج 10، ص 374. 

(2)روح المعانى، ج 29، ص 96. 

(3)مجمع البيان، ج 10، ص 374. 

(چهار مطلب كه از سه آيه اخير مورد بحث استفاده مى‏شود)هيچ دليلى بر آن نيست، و از آن سخيف‏تر اين است كه بعضى (1) گفته‏اند: معناى جمله اين‏است كه: تكذيب‏گران رسولان بدانند كه رسولان، رسالات پروردگار خود را به ايشان ابلاغ كردند. 

و در جمله"و احاط بما لديهم"ضمير جمع بنا بر وجهى كه ما اختيار كرديم به رسولان‏بر مى‏گردد، و ظاهرا اين جمله متمم معناى حراست‏سابق الذكر است، پس جمله"من بين‏يديه"به نگهبانان بين رسول و مردم، و جمله"و من خلفه"به نگهبانان بين رسول و خدا اشاره‏مى‏كند، و جمله"و احاط بما لديهم"به اينكه خداى تعالى احاطه علمى به دل و نفس رسول(ص) دارد اشاره مى‏كند، در نتيجه آيه شريفه مى‏فهماند كه وحى خدا - ازمصدر وحى گرفته تا نفس رسول و از رسول گرفته تا مردم.از هر گونه تغيير و تبديلى ايمن‏است. 

............................................ 

(1)تفسير كشاف، ج 4، ص 633. 

ممكن هم هست مراد از جمله مورد بحث تنها نفس رسول نباشد، بلكه هم آن را شامل‏باشد و هم مسير وحى را و هم همه امورى را كه به نحوى با رسول و رسالت تعلق و ارتباطدارد، همچنان كه جمله بعدى كه مى‏فرمايد: "و احصى كل شى‏ء عددا"در صدد اين است‏كه عموميت علم خدا به اشيا را افاده كند، البته علم به عدد اشيا و تميز آنها از يكديگر، پس ازآنچه در باره سه آيه اخير گذشت چهار نكته به دست آمد. 

اول اينكه: علم به غيب بالاصاله و مستقلا خاص خداى تعالى است، به آن معنايى‏كه توضيح داديم، پس خداى تعالى به ذات خودش عالم به غيب است، و ديگران اگر علمى‏به غيب داشته باشند به تعليم او دارند، با اين نكته كه از آيه استفاده كرديم روشن مى‏شودكه هر جا خداى تعالى از انبيا حكايت كرده كه منكر علم غيب خود شده‏اند، منظور اين بوده‏كه بفهمانند ما رسولان، بالاصاله و مستقلا علم به غيب نداريم، نه اينكه با وحى خدا هم‏داناى به غيب نمى‏شويم، مانند آنجا كه فرموده: "قل لا اقول لكم عندى خزائن الله و لا اعلم‏الغيب" (2) و آنجا كه فرموده: "و لو كنت اعلم الغيب لاستكثرت من الخير" (3) ، و آنجا كه‏فرموده: "قل ما كنت بدعا من الرسل و ما ادرى ما يفعل بى و لا بكم ان اتبع الا ما يوحى‏الى" (4) . 

............................................ 

(2)بگو من ادعا نمى‏كنم كه خزينه‏هاى خدا در دست من است، و من غيب نمى‏دانم.سوره‏انعام، آيه 50. 

(3)و اگر من غيب‏دان بودم خيرات و منافع زيادى جمع مى‏كردم.سوره اعراف، آيه 188. 

(4)بگو من از ميان رسولان رسولى نوظهور نيستم نه مى‏دانم كه با من چه مى‏كنند، و نه اينكه باشما چه مى‏كنند، و پيروى نمى‏كنم مگر آنچه را كه به من وحى مى‏شود.سوره احقاف، آيه 9. 

(مستثنيات از عموم"فلا يظهر على غيبه احدا")دوم اينكه: بعد از آنكه عموميت جمله"فلا يظهر على غيبه احدا"به وسيله جمله"الامن ارتضى من رسول"شكسته شد، به صورت عام مخصص در آمده كه مى‏تواند باز هم تخصيص‏بخورد، همچنان كه در مورد بحث در باره انبيا تخصيص خورده، چون آيات قرآنى دلالت داردبر اينكه بر آن حضرت وحى مى‏شود، مثلا فرموده: "انا اوحينا اليك كما اوحينا الى نوح والنبيين من بعده" (1) ، و نيز دلالت دارد بر اينكه وحى يكى از مصاديق غيب است.بنابر اين، يك پيغمبر دسترسى به غيب دارد، همچنان كه رسول دارد، البته اين در صورتى است كه مراداز رسول در جمله"الا من ارتضى من رسول"مقامى مقابل مقام نبوت باشد، و اما اگر منظورمطلق كسانى باشد كه از ناحيه خدا به سوى خلق گسيل مى‏شوند نبى هم از همان كسان‏است، همچنان كه آيه زير بر اين معنا شهادت مى‏دهد: "و ما ارسلنا من قبلك من رسول و لانبى..." (2) چون نبى را هم ارسال شده مى‏داند، و آيه"و ما ارسلنا فى قرية من نبى" (3) پس نبى‏هم مانند رسول جزو استثنا شدگان از عموم نفى است، بدون اينكه عموم مذكور نيازمند به‏تخصيص جديدى بشود. 

و همچنين در مورد امام به آن معنايى كه قرآن كلمه امام را در آن استعمال مى‏كند، چون خداى تعالى امام را به صفت صبر و يقين توصيف كرده، مثلا مى‏فرمايد: "و جعلنا منهم‏ائمة يهدون بامرنا لما صبروا و كانوا باياتنا يوقنون" (4) ، و نيز امامان را چنين توصيف كرده كه‏پرده و حجاب از پيش رويشان برداشته شده، مثلا فرموده: "و كذلك نرى ابراهيم ملكوت‏السموات و الارض و ليكون من الموقنين" (5) ، و نيز فرموده: "كلا لو تعلمون علم اليقين لترون‏الجحيم" (6) و ما در بعضى از مباحث‏سابق در اين باره سخن گفتيم. 

و اما ملائكه آنچه از وحى آسمان كه قبل از نزولش حمل مى‏كنند، و همچنين آنچه 

............................................ 

(1)ما به تو وحى كرديم، همانطور كه به نوح و پيغمبران بعد از او وحى كرديم.سوره نساء، آيه 163. 

(2)ما قبل از تو هيچ رسول و پيامبرى نفرستاديم(مگر اينكه...)سوره حج، آيه 52. 

(3)ما در هيچ شهر و آبادى پيامبرى نفرستاديم(مگر اينكه...)سوره اعراف، آيه 94. 

(4)و ما بعضى از آنان را پيشوايانى كرديم كه به امر ما هدايت مى‏كنند، و بدين جهت چنين‏كرديم كه صبر كردند، و به آيات ما يقين داشتند.سوره الم سجده، آيه 24. 

(5)و ما اين چنين ملكوت آسمانها و زمين را به ابراهيم ارائه داديم(تا چنين و چنان شود، و)تا ازصاحبان يقين گردد. سوره انعام، آيه 75. 

(6)چنان نيست كه شما خيال مى‏كنيد اگر شما علم اليقين داشتيد(به سراغ اين موهومات وتفاخرها نمى‏رفتيد).شما قطعا جهنم را خواهيد ديد.سوره تكاثر، آيه 5 و 6. 

(معصوم بودن انبياء و رسل در گرفتن، حفظ و ابلاغ وحى به زبان و به عمل) 

از عالم ملكوت مشاهده مى‏كنند، نسبت به خود آنان شهود است، نه غيب، هر چند كه براى‏ما غيب مى‏باشد، پس نمى‏توان ملائكه را مشمول استثنا دانست، علاوه بر اين جمله"فلايظهر على غيبه احدا"تنها شامل اهل دنيا مى‏شود كه در روى زمين زندگى مى‏كنند و اگر بناباشد از سكنه زمين تجاوز كنيم تا شامل ملائكه هم باشد، بايد مردگان را هم كه امور آخرت‏را كه به نص قرآن غيب اين عالم است مشاهده مى‏كنند مشمول استثنا بدانيم، و حال آنكه‏قطعا مشمول نيستند، براى اينكه اگر مردگان هم مشمول باشند ديگر حتى يك نفر هم درتحت عموم"فلا يظهر على غيبه احدا"باقى نمى‏ماند، چون هر انسان زمينى روزى از دنيامى‏رود و غيب عالم را مى‏بيند، و در روز قيامت كه"يوم مجموع له الناس"، و نيز"ذلك يوم‏مشهود"در باره‏اش فرموده، تمامى مردم يكجا مبعوث مى‏شوند، و غيب عالم ب