راى همه مشهودمى‏گردد، پس همانطور كه اموات مشمول استثنا نيستند، به خاطر اينكه عالم اموات غير اين‏عالم است، همچنين ملائكه هم مشمول نيستند، براى اينكه عالمشان غير اين عالم است. 

سوم اينكه: جمله"فانه يسلك من بين يديه و من خلفه...عددا"دلالت دارد بر اينكه‏وحى الهى از آن لحظه كه از مصدر وحى صادر مى‏شود تا زمانى كه به مردم مى‏رسد وهمچنين در طريق نزولش تا وقتى كه به شخص مورد وحى برسد از هر دستبرد و تغييرى محفوظ‏است. 

اما مصونيت آن از حين صدور تا وقتى كه به رسول برسد، اگر هيچ دليلى به جز جمله"من خلفه"بر آن نباشد همين جمله كافى است، البته اين در صورتى است كه ضمير در آن به‏رسول برگردد.و اما بنا بر آن احتمال كه مرجع ضمير غيب باشد، دليل بر مدعاى ما مجموع دوجمله"من بين يديه و من خلفه"خواهد بود، و ليكن در سابق كه اين احتمال را نقل كرديم‏گفتيم اين احتمال ضعيف است. 

و اما مصونيت وحى در آن حال كه رسول آن را از فرشته وحى دريافت مى‏كند، دليلش جمله"ليعلم ان قد ابلغوا رسالات ربهم"است، كه از آن مى‏فهميم رسول طورى وحى‏الهى را دريافت مى‏كند كه در گرفتنش اشتباه رخ نمى‏دهد و ذهنش آن را فراموش نمى‏كند وشيطان در دل او دست نمى‏اندازد، در نتيجه وحى خدا دچار تغيير و تبديل نمى‏گردد.و نيز دررساندن وحى به مردم نيز اين مصونيت هست، و شيطان در اين مرحله هم كارى نمى‏تواندبكند، جمله مذكور بر همه اين مصونيت‏ها دلالت دارد، چون مى‏فرمايد غرض از گماردن رصداين است كه بداند انبيا رسالات پروردگار خود را رساندند، يعنى اين ابلاغ در خارج محقق‏شد.و لازمه آن، مصونيت وحى در همه مراحل و رسيدن آن به مردم است، و اگر رسول در جهات سه‏گانه بالا(گرفتن و حفظ كردن و رساندن)مصونيت نداشته باشد، غرض خداى‏تعالى حاصل نمى‏شود، و اين كاملا روشن است، و چون خداى تعالى براى حاصل شدن اين‏غرض غير از مساله سلوك رصد طريقه ديگرى ذكر نكرده، مى‏فهميم كه وحى، آن زمان هم‏كه به دست رسول رسيده به وسيله ملائكه حراست مى‏شود همانطور كه در طريق رسيدنش به‏رسول به وسيله آنان حراست مى‏شد، و جمله"و احاط بما لديهم"اين دلالت‏ها را تاييد مى‏كند. 

و اما مصونيت وحى در مسيرش از ناحيه رسول تا رسيدنش به مردم اگر دليلى به جزجمله"من بين يديه"نباشد، همين جمله كافى است البته به شرطى كه جمله را به آن معنايى‏بگيريم كه ما ذكر كرديم، البته جمله"ليعلم ان قد ابلغوا رسالات ربهم"به آن تقريبى كه مابرايش كرديم نيز بر اين معنا دلالت دارد. 

از اين بيان اين نتيجه عايد مى‏شود كه نبى و رسول در گرفتن وحى از پروردگار و درحفظ آن و در رساندنش به مردم مؤيد به عصمت و محفوظ از خطا در هر سه جهتند، براى اينكه‏گفتيم آيه شريفه دلالت دارد بر اينكه آنچه خدا از دين خودش بر مردم و از طريق رسالت ووحى نازل مى‏كند مصون در همه مراحل است تا به دست مردم برسد، و يكى از آن مراحل‏مرحله گرفتن وحى و دوم مرحله حفظ آن و سوم مرحله تبليغ آن به مردم است. 

و تبليغ رسالت به مردم تنها به زبان نيست بلكه تبليغ عملى هم تبليغ است، پس رسول‏بايد در مرحله عمل از هر معصيت و ارتكاب هر گناه و ترك واجب دينى معصوم باشد، چون اگرمعصوم نباشد نقيض و ضد دين را تبليغ كرده، پس پيغمبر از ارتكاب معصيت معصوم است، همچنان كه از خطاى در گرفتن وحى معصوم است، و همچنان كه از فراموش كردن آن و ازخطاى زبانى در رساندنش به مردم معصوم است. 

و ما در سابق اشاره كرديم كه نبوت هم در اينكه دائر مدار وحى است، مثل رسالت‏است، پس نبى هم در خصوصيت عصمت مانند رسول است، و با اين بيان معلوم شد كه‏اصحاب وحى چه نبى باشند و چه رسول، در گرفتن وحى و حفظ كردنش، و در رساندن آن به‏مردم، چه رساندن به زبان و چه به عمل معصوم هستند. 

چهارم اينكه: در آيه شريفه عموميت"فلا يظهر على غيبه احدا"استثنا شد، به اينكه‏رسولان به غيب آگاه مى‏شوند.چيزى كه هست اين را هم مى‏فهماند كه رسولان در هر چيزى‏كه تحقق يافتن رسالتشان مشروط به آن باشد كه نسبت به آن علم غيب داشته باشند، اين علم‏را خواهند داشت، حال چه متن رسالتشان از قبيل معارف اعتقادى و شرايع دين و قصص وعبرتها و حكمت‏ها و مواعظ باشد، و چه اينكه نشانيهاى رسالتشان باشد و مردم با ديدن آن نشانه و آن معجزه به صدق رسول در ادعاى رسالتش پى ببرند، همچنان كه در قرآن كريم ازبعضى رسولان نمونه‏هايى از اين قبيل حكايت كرده، مثلا در باره صالح فرموده كه به قوم خودگفت: "تمتعوا فى داركم ثلاثة ايام ذلك وعد غير مكذوب" (1) و در باره عيسى فرموده كه به‏بنى اسرائيل فرمود: "و انبئكم بما تاكلون و ما تدخرون فى بيوتكم ان فى ذلك لاية لكم" (2) ، ونيز آياتى كه در باره وعده‏هاى رسولان آمده، و پيشگوييهايى كه در خود قرآن كريم آمده، همه‏اينها از موارد اظهار غيب است. 

............................................ 

(1)سه روز در خانه‏هايتان متمتع گرديد و اين وعده‏اى است كه دروغ نخواهد بود.سوره هود، آيه 65. 

(2)اگر بخواهيد به شما خبر مى‏دهم كه چه خورديد، و چه چيز در خانه‏هايتان ذخيره كرديد وهمين نشانه‏اى است براى شما.سوره آل عمران، آيه 49. 

الميزان جلد 20 صفحه 82 علامه طباطبايى رضوان الله تعالى عليه 

نقش تاريخى پيامبران
مقدمه: انبياء در تاريخ جوامع بشرى صاحب نقش بوده‏اند. در مورد كيفيت و ارزش نقش پيامبران، نظرات متفاوتى وجود دارد در اين مقاله اين نظرات بيان گرديده و نقش مثبت انبياء در تكامل بشر اثبات گرديده است. 

آيا پيامبران نقشى‏مثبت‏يا منفى در حركت تاريخ داشته‏اند يا بكلى فاقد نقش بوده‏اند؟اگرنقشى داشته‏اند چه نقشى بوده است؟مثبت بوده يا منفى؟ اينكه پيامبران نقش مؤثرى در تاريخ داشته‏اندو مردمى بى‏اثر و نقش نبوده‏اند، حتى از طرف مخالفان دين و مذهب جاى انكار نيست.پيامبران در گذشته مظهر يك قدرت‏عظيم ملى بوده‏اند.قدرتهاى ملى در گذشته - در مقابل قدرتهاى ناشى از زر و زور - منحصر بوده به قدرتهاى ناشى از گرايشهاى خونى‏و قبيله‏اى و ميهنى كه سران قبائل و سرداران ملى مظهر آن به شمار مى‏رفته‏اند، و ديگر قدرتهاى ناشى از گرايشهاى‏اعتقادى و ايمانى كه پيامبران و ارباب اديان مظهر آن به شمار مى‏رفته‏اند.

در اينكه پيامبران با پشتوانه نيروى مذهبى،قدرتى بوده‏اند سخنى نيست، سخن در جهت عملكرد اين نيروست.اينجاست كه نظريات مختلف ابراز شده است.

الف.گروهى معمولادر آثار و نوشته‏هاى خود با يك صغرا و كبراى ساده مدعى مى‏شوند كه‏نقش پيامبران منفى بوده است، به اين بيان كه: جهتگيرى پيامبران، جهتگيرى معنوى‏و ضد دنيايى بوده است، محور تعليمات پيامبران انصراف از دنيا و توجه‏به آخرت، پرداختن به درون و رها ساختن برون، گرايش به ذهنيت و گريز از

صفحه : 170
عينيت بوده است، از اين‏روهميشه نيروى دين و مذهب و پيامبران كه مظهر اين نيرو بوده‏اند،در جهت دلسرد كردن بشر از زندگى و به مثابه ترمزى براى پيشرفت بوده‏است و به اين ترتيب نقش پيام