ا، و چون خصوصيتى در آنان نبوده اسمشان را در آخر ذكر كرده، و اين دسته عبارتنداز: اسماعيل، يسع، يونس و لوط (2) . 

فخر رازى نيز در تفسير خود توجيهى قريب به همين معانى را ذكر نموده (3) .ولى توجيه‏المنار تا اندازه‏اى وجيه‏تر از توجيه فخر است. 

اشكالاتى كه بر كلام صاحب المنار وارد است

اشكالى كه به اين دو توجيه وارد است اين است‏كه: اين دو مفسر قسم سوم از انبياى مذكور را كسانى قرار داده‏اند كه هيچ امتيازى از سايرين‏ندارند، و اين صحيح نيست، براى اينكه اسماعيل(ع)نيز در ابتلا دست كمى ازايوب و يوسف نداشت، او به مساله ذبح امتحان شد و به بهترين وجهى صبر نمود، تا آنجا كه‏خود پروردگار صبر او را ستوده و امتحان او را امتحان سختى شمرده و فرموده: "فبشرناه بغلام‏حليم فلما بلغ معه السعى قال يا بنى انى ارى فى المنام انى اذبحك فانظر ما ذا ترى قال ياابت افعل ما تؤمر ستجدنى ان شاء الله من الصابرين" - تا آنجا كه فرمود - "ان هذا لهو البلاءالمبين و فديناه بذبح عظيم و تركنا عليه فى الآخرين" (4) و اين خود افتخارى است كه‏خداوند تنها به اسماعيل داد، و امتحان بزرگى است كه او را از سايرين ممتاز نمود، و براى زنده‏داشتن ياد اسماعيل و جانبازيش قربانى را در حج‏بر همه واجب فرمود. امتياز روشن ديگرآنجناب، مساله همكارى با پدرش ابراهيم(ع)در ساختن خانه كعبه است، با اين‏حال چطور اين دو مفسر اسماعيل را جزو دسته سوم شمرده‏اند. 

و همچنين يونس نبى(ع) - او نيز امتحانى مخصوص به خود داشت كه درهيچيك از انبيا سابقه نداشت، و آن اين بود كه ماهى دريا او را بلعيده و او در شكم ماهى درمناجات خود عرض مى‏كرد: "لا اله الا انت‏سبحانك انى كنت من الظالمين". 

و اما لوط - امتحان و ابتلاء او در راه خدا نيز در قرآن ذكر شده، ناملايماتى در ابتداى‏امر كه با ابراهيم(ع)بود ديده و به حكم اجبار از وطن مالوف خود به اتفاق ياران وبستگان بيرون شده به سرزمين سدوم كه مهد فحشاء و مركز فساد بود مهاجرت نمود، و عمرى‏ناظر گناهى بود كه در هيچ جاى دنيا سابقه نداشت، تا آنكه عذاب الهى همه آنان را از بين بردو در ديار سدوم خانه‏اى جز خانه لوط نماند حتى همسرش هم به آن عذاب درگذشت. 

و اما يسع - او گر چه در قرآن كريم شرح حالش ذكر نشده، و ليكن بطورى كه از بعضى‏روايات استفاده مى‏شود، وى وصى الياس بوده و مانند مسيح(ع)مرده را زنده‏مى‏كرده و كور مادر زاد و پيسى را شفا مى‏داده.و با اين حال مردم او را اطاعت نكرده و خداوندآنان را به قحطى سختى مبتلا كرده است. 

پس اگر هم بخواهيم سر و صورتى به اين توجيه بدهيم بايد بگوييم: دسته اول كه شش‏نفرند، انبيايى هستند كه از جهت داشتن ملك و رياست توام با رسالت مشتركند.و دسته دوم‏كه چهار نفرند، انبيايى هستند كه در داشتن زهد و اعراض از زخارف دنيا مشتركند.و دسته‏سوم كه آنان نيز چهار تن مى‏باشند، انبيايى هستند كه خصوصيت مشتركى نداشته و ليكن‏هر كدام امتحان بزرگى مخصوص به خود داشته‏اند - و خداوند داناتر است. 

اشكال ديگرى كه به گفته صاحب المنار وارد است اين است كه وى موسى و هارون‏را بر ايوب و يوسف، و آن دو را بر داوود و سليمان برترى داده بى اينكه دليلى داشته باشد.وهمچنين"صلاح"را به معنى زهد و احسان گرفته كه اين نيز دليل قابل اعتمادى ندارد. 

"و من آبائهم و ذرياتهم و اخوانهم"اين تعبير، گفتار قبلى ما را مبنى بر اينكه هدايت الهى در سلسله آبا و ابناى بشر درهيچ جا قطع نشده، تاييد مى‏نمايد، براى اينكه"ذريات"را كه همان نسل آينده است‏با"آباء"كه نسل گذشته است توام ذكر نموده و فرموده كه آيندگان نيز در داشتن هدايت‏باحاضرين به پدرى يا پسرى يا اخوت اتصال دارند. 

"و اجتبيناهم و هديناهم الى صراط مستقيم"راغب در مفردات خود مى‏گويد: "جبيت الماء فى الحوض"به معناى اين است كه‏من آب را در حوض جمع كردم، و به همين مناسبت‏حوض را كه مجمع آب است"جابية"مى‏نامند و جمع آن"جواب" است و در قرآن كريم اين كلمه در جمله"و جفان كالجواب"بكار رفته است.و همين ماده را به طور استعاره در جمع‏آورى ماليات استعمال نموده، اين عمل‏را"جباية الخراج"مى‏نامند، و به همين معناى استعارى در آيه"يجبى اليه ثمرات كل‏شى‏ء" آمده است. 

آنگاه مى‏گويد: "اجتباء"به همان معناى جمع كردن است، و ليكن نه هر جمع‏كردنى بلكه برگزيدن و انتخاب كردن، و به اين معنا است جمله"فاجتبيه ربه"و اجتباءو برگزيدن خدا يك بنده را به اين است كه او را به فيض الهى خود اختصاص داده در نتيجه‏انواع نعمت‏ها خود به خود و بدون زحمت‏به سويش سرازير گردد، و اين موهبت مخصوص انبياو بعضى از صديقين و شهداء كه هم‏رتبه انبيااند مى‏باشد.اين كلمه در چند جاى قرآن آمده ازآن جمله فرموده: "و كذلك يجتبيك ربك - و اين چنين پروردگارت ترا برمى‏گزيند"و فرموده: "فاجتبيه ربه فجعله من الصالحين - پروردگارش او را برگزيد و از صالحين قرارش داد"و نيزفرموده: "و اجتبيناهم و هديناهم الى صراط مستقيم"و در جاى ديگر فرموده: "ثم اجتبيه‏ربه فتاب عليه و هدى"و نيز فرموده: "يجتبى اليه من يشاء و يهدى اليه من ينيب" (5) . 

اين معنا گر چه از موارد استعمالش استفاده مى‏شود، و ليكن معناى اصلى لغت نيست، بلكه لازم آن معنا است، و گر نه معناى اصلى اجتباء همان جمع آوردن است. 

از سياق آيات مورد بحث هم به دست مى‏آيد كه همان معناى اصلى لغت مورد عنايت‏است، و خواسته است‏براى بيان هدايت‏به صراط مستقيمى كه بعدا ذكر مى‏كند زمينه چينى‏كرده باشد، گويى فرموده است: ما سلسله جليل انبيا(ع)را كه در طول تاريخ‏بشريت متفرق بوده و هر يك در زمانى مى‏زيستند يكجا جمع نموديم و يكجا و به يك عنايت‏همه را به سوى صراط مستقيم هدايت كرديم. 

دعوت همه انبياء(ع)و تمام شرايع، در حقيقت‏يكى است اگر چه در سعه و ضيق و اجمال و تفصيل مختلف باشند 

آرى، همانطورى كه گفتيم مقصود از سياق اين آيات بيان اتصال رشته هدايت‏يافتگان‏به هدايت فطرى الهى است، و مناسب چنين بيانى اين است كه اين سلسله يكجا تصور شده‏هدايت‏شان يك هدايت و صراط مستقيم‏شان يك صراط گرفته شود، تا آنكه اختلاف در زمان‏و در احوال و همچنين اختلاف در پويندگان اين راه و اختلاف در هدف و مقصد باعث‏اختلاف در هدايت و صراط نشود.همچنانكه همين طور هم هست، چون صراطى كه خداوندانبيا(ع)را بدان هدايت فرموده گر چه به حسب ظاهر شرايع و احكام آن از جهت‏توسعه و ضيق با هم اختلاف دارند، و ليكن در حقيقت راه يكى و شرايع هم يكى است، و اين‏اختلاف در حقيقت اختلاف نيست‏بلكه اجمال و تفصيل است.امتى كه استعداد تحمل‏تفاصيل احكام را نداشته شريعتش سطحى و اجمالى و امتى كه چنين استعدادى را داشته‏شريعتش وسيع و تفصيلى است، و گر نه تمامى اديان و شرايع در يك حقيقت كه همان توحيدفطرى باشد اتفاق داشته و همه بشر را به عبوديتى كه در خور وسع و طاقت‏بشرى است دعوت‏مى‏كرده‏اند، چون خصوصيات خلقت‏خاص بشرى ذاتى او و در تمامى افراد گذشته و آيند