‏او يك جور است و طورى نيست كه مرور ايام و يا تحولات ديگرى آن خصوصيات را تغيير داده‏در نتيجه شعور و اراده او را شعورى ديگر و اراده‏اى غير اراده بشر اولى كند.وقتى اراده و شعورقابل تغيير است كه مبادى اراده كه همان حواس ظاهرى و احساسات و عواطف درونى است‏قابل تغيير باشد، و وقتى اين حواس قابل تغيير است كه مبدا آن كه همان عقل فطرى است قابل‏تغيير باشد، و معلوم است كه عقل فطرى بشر، فطرى و غير قابل تغيير است، و اين منافات نداردبا اينكه آراء و مقاصد طبقات اوليه بشر با آراء و مقاصد طبقات آخرى آن از جهت اختلاف درحوائجش مختلف بوده باشد. 

چون اين اختلاف كه در مظاهر حيات وى و در نحوه اعمال وى در اعصار و قرون‏مختلف ديده مى‏شود، اختلافى است ظاهرى و صورى، و گر نه ريشه همه آنها يكى است و آن‏مساله جلب منفعت و فراهم نمودن وسايل زندگى و آسايش از خانه و همسر و خوراك و پوشاك‏و امثال آن، و دفع ضرر و فرار از چيزهايى است كه در سعادت زندگى او خلل وارد مى‏سازد، واين هميشه و در همه افراد بشر به طور يكسان وجود دارد، و از فطريات غير قابل تغيير است، همچنانكه قرآن كريم فرموده: "فاقم وجهك للدين حنيفا فطرة الله التى فطر الناس عليها لاتبديل لخلق الله ذلك الدين القيم و لكن اكثر الناس لا يعلمون" (6) . 

آرى، دين حنيف الهى همان نواميسى است كه حاكم و قيم بر جوامع بشرى مى‏باشد وفطرت و خلقت‏خاص بشر او را به پيروى از آن هدايت نموده و خلاصه به اعتقاديات واخلاقيات و اعمال صالح و مؤثر در تامين سعادتش ملهم مى‏سازد. 

از اين روى همانطورى كه اين نواميس در اديان مختلف و همچنين در احوال مختلف‏اختلاف پيدا نمى‏كند، همين طور در اجزاى آن اختلاف و تضادى ديده نمى‏شود، به اين معناكه هيچ حكمى از احكام دين حنيف با حكم ديگر آن تضاد ندارد، چون همه آن احكام را مساله‏توحيد تنظيم و تعديل كرده، و عينا مثال توحيد و احكام اديان آسمانى مثال مدبر است نسبت‏به‏قواى بدنى، كه اگر يكى از قوا بخواهد از حد خود تجاوز نمايد نفس كه مدبر بدن است آن قوه‏را تعديل نموده و از طغيانش جلوگيرى مى‏كند. 

و همچنين اين نواميس در اشخاص مختلف هم اختلاف پيدا نمى‏كند، و چنان نيست‏كه هدايت فطرى طبقات اوليه بشر را به چيزى و طبقات آخرى او را به چيز ديگرى دعوت كند - هر چند اين دعوت در اجمال و تفصيل اختلاف دارد - همچنانكه خداوند فرموده: "ان الدين‏عند الله الاسلام".و نيز فرموده: "شرع لكم من الدين ما وصى به نوحا و الذى اوحينااليك و ما وصينا به ابراهيم و موسى و عيسى ان اقيموا الدين و لا تتفرقوا فيه" (7) . 

و همچنين به حسب هدف و نتيجه هم مختلف نمى‏شود، براى اينكه هدف تمامى‏احكام و معارف گوناگون اعتقادى و اخلاقى و عملى اديان يكى است، و آنهم توحيد است، همچنانكه فرموده: "ان هذه امتكم امة واحدة و انا ربكم فاعبدون" (8) . 

از آنچه گذشت معناى جمله"و هديناهم الى صراط مستقيم"نيز معلوم شد، در اين‏جمله بر خلاف جمله"اهدنا الصراط المستقيم" (9) لفظ"صراط"بطور نكره(بدون الف و لام‏عهد)ذكر شده، تا ذهن به وصف آن كه همان"استقامت"است متوجه شود، و چون استقامت‏در هر چيزى عبارت از اين است كه صفات و خصوصياتش به يك صورت باشد، بنا بر اين صراطى‏كه انبيا(ع)بدان هدايت‏شده‏اند صراطى است كه در هيچ جهتى از جهات و درهيچ حالى از احوال مختلف نمى‏شود، چون پايه و اساس آن بر فطرت است، و معلوم است كه‏فطرت انسانيت كه همان نحوه خاص خلقت او است هرگز در افراد مختلف نمى‏شود.لذامى‏بينيم كه فطرت او در به دست آوردن مقاصد تكوينى خود نيز مختلف نيست. 

پس معناى جمله فوق اين شد كه: هدايت‏يافتگان به اين هدايت و يا به عبارتى ديگركسانى كه صراط مستقيم را يافته‏اند در مسير زندگى از لغزش و انحراف از راه ايمنند، براى‏اينكه راهى كه اينان طى مى‏كنند راهى است كه بيراهه ندارد، و هدايتى كه اينان يافته‏اندهدايتى است كه ديگر خطر ضلالت در آن متصور نيست.خلاصه راه حقى است كه در آن راه‏باطلى نبوده، و سعادتى است كه احتمال شقاوت در آن راه ندارد، راهى است كه هر جزء آن باجزء ديگر ائتلاف داشته، حالات آن با هم برابر است، از حق آغاز شده و به حق منتهى‏مى‏گردد، راهى است كه راهروان خود را به حيرت دچار ننموده و به ظلم و شقاوت و معصيت‏مبتلا نمى‏كند، همچنانكه فرمود: "الذين آمنوا و لم يلبسوا ايمانهم بظلم اولئك لهم الامن‏و هم مهتدون" (10) . 

پى‏نوشتها: 

(1)سوره بقره آيه 124 

(2)تفسير المنار ج 7 ص 587 

(3)تفسير فخر رازى ج 13 ص 65 

(4)سوره صافات آيه 108 

(5)مفردات راغب ص 87 - 98 

(6)پس توجه خويش را به اين دين حنيف و معتدل برقرار كن.كه فطرت خدا است، آن فطرتى كه‏مردم را بر اساس آن خلق فرموده و خلقت‏خدا تغيير پذير نيست، اين است دين استوار ولى بيشتر مردم‏نمى‏دانند.سوره روم آيه 30 

(7)تشريع كرد براى شما از دين همان احكامى را كه به نوح توصيه فرموده بود، و آن چيزى كه به تووحى كرديم و همچنين آن چيزى كه به ابراهيم و موسى و عيسى توصيه كرده بوديم اين بود كه دين را به پاى‏بداريد، و در آن متفرق نشويد.سوره شورى آيه 13 

(8)اين آئين شما است كه آئين واحدى است، و من پروردگار شمايم پس مرا عبادت كنيد.سوره‏انبيا آيه 91 

(9)سوره حمد آيه 6 

(10)آنانكه ايمان به خدا آورده و ايمان خود را به ظلم و ستم نيالودند، ايمنى از آن آنها است و آنهابه حقيقت دايت‏يافته‏اند.سوره انعام آيه 82 

ترجمه تفسير الميزان جلد هفتم صفحه 339 علامه طباطبايى رضوان الله تعالى عليه 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:234.txt">بعثت پيامبر اكرم (ص) </a><a class="folder" href="w:html:235.xml">اوصاف پيامبر اكرم (ص) </a><a class="folder" href="w:html:241.xml">خاتميت اسلام و قرآن </a><a class="text" href="w:text:249.txt">جهانى بودن اسلام و قرآن </a><a class="folder" href="w:html:250.xml">معجزات </a><a class="folder" href="w:html:264.xml">دستورات پيامبر</a><a class="folder" href="w:html:267.xml">مودت پيامبر (ص) و اهلبيت (ع)  </a><a class="text" href="w:text:271.txt">زيارت و توسل به پيامبر </a><a class="text" href="w:text:272.txt">صحابه و تابعين </a></body></html>
دعوتى جديد و آئينى نو 
كتاب: الهيات و معارف اسلامى، ص 249

نويسنده: آيت الله جعفر سبحانى 

چهارده قرن پيش هنگامى كه تيرگى‏هاى شرك و بت‏پرستى و حكومت خدايان مصنوعى سراسر گيتى را فرا گرفته بود، و جامعه روم و ايران از مظالم تبعيض‏هاى نارواى دو امپراطورى بزرگ، بستوه آمده بودند و سايه شوم يأس و نوميدى آسمان ملتهاى جهان را تيره و تار ساخته بود، و رجال اصلاح طلب از هر گونه «رفرم» و انقلاب اصلاحى مأيوس و نوميد بودند، و ملل جهان در انتظار انقلاب و انفجارى عميق و اساسى بسر مى‏بردند در اين اوضاع و شرايط در يك سرزمين خشك و سوزان و بى آب و گياه، از يك نقطه دور افتاده از تمدن «از ميان يك ملت به تمام معنى عقب افتاده» از خاندانى شريف، مردى برخاست و خود را رهبر ملتهاى جهان، پاره كننده زنجيرهاى اسارت، سركوب كننده «هر نوع بت پرستى» و تبعيضهاى ناروا، حامى مظلومان و افتادگان، خواستار عدل و داد، ط