فدار علم و دانش و...خواند، و اساس انقلاب و دعوت خود را فرمانهاى الهى و وحى آسمانى معرفى نمود، و خود را خاتم پيامبران و آئين خود را خاتم آئينها دانست . 

او در انقلاب همه جانبه خود چنان پيروز گرديد كه در مدت كوتاهى دامنه انقلاب وى شرق و غرب را فرا گرفت، و جهان متمدن را زير پوشش آئين خود درآورد، و تمدنى اصيل و ريشه‏دار، در عين حال انسانى كه در آن همه جنبه‏هاى مادى و معنوى بشر رعايت شده بود، بوجود آورد و از اين طريق بشريت و جامعه انسانى را از سقوط و پاشيدگى نجات بخشيد، او در سال 610 ميلادى براى نجات انسان‏ها برانگيخته گرديد و در نخستين وحى آسمانى، «خداى جهان» او را با فرمان زير خطاب نمود وفرمود: 

اقرء باسم ربك الذى خلق خلق الإنسان من علق أقرء و ربك الاكرم الذى علم بالقلم علم الانسان ما لم يعلم (سوره علق آيه‏هاى 5 ـ 1) 

بخوان به نام پروردگارت (كه جهان را) آفريد انسان را از خون بسته‏اى خلق نمود، بخوان به نام خداى گراميت كه بوسيله قلم آموخت آن چه را كه بشر نمى‏دانست به او تعليم داد . 

اين آيات كه طليعه وحى و نخستين آياتى است كه بر قلب او نازل گرديد، بسان نطق‏هاى افتتاحى رهبران و زمامداران جهان است كه در آن خطوط كلى سياست آنها مشخص ميگردد، از اين جهت مى‏توان گفت كه در اين آيات اهداف كلى اسلام و مقصدى كه پيامبر گرامى براى آن مبعوث شده است مشخص گرديده و آشكارا ميرساند كه هدف نهائى از بعثت او تعليم انسانها و رهبرى آنان بسوى خدا از مجراى وحى آسمانيست و بس. 

بنابر اين رهبرى وى بسان پيامبران گذشته از مجراى دستورهاى آسمانى صورت خواهد پذيرفت، و بسان پيامبران «اولوالعزم» داراى كتابى خواهد بود كه اساس و اصول و كليات دين در آن منعكس خواهد بود. 

مشخصات آئين اسلام و ديگر اديان 
تفاوتى كه ميان او و ديگر شخصيت‏هاى آسمانى وجود دارد اين است كه رسالت آنان از جهاتى و يا جهتى محدود بود، و پيوسته و جاودان نبود، مثلا آنان براى امت و گروه محدودى مبعوث و برانگيخته شده بودند و اگر هم رسالت آنان از اين نظر محدود نبود ولى مدت و زمان رسالت آنها كاملا محدود و موقت بود، هرگز آنان مدعى رسالت جاودانى و نبوت ابدى نبودند. 

گذشته از اين، معجزه آنان كتاب آسمانى آنها نبود، كتابهاى آنان فقط منبع الهام بخش دستورهاى خدا به شمار مى‏رفت، اما اين پيامبر خاتم نه تنها آئين خود را جاودانى و رسالت خود را براى همه بشر در تمام زمان‏ها نافذ و لازم الاتباع دانست، بلكه كتاب آسمانى او، بزرگترين سند نبوت و مدرك رسالت جاودانى وى به شمار مى‏رود. 

از نظر آورنده اين دين، باز تفاوت ديگرى ميان او و ديگر رهبران آسمانى است كه دين وى زندگى بشر را از جهات مادى و معنوى مورد توجه قرار داده است و او رااز هر نوع تشريع و تقنين، در زمينه‏هاى سياست، اخلاق، اقتصاد، اصول اجتماعى و قضائى و آن چه بشر در زندگى جسمى و روحى خود به آن نياز دارد از طريق كتاب آسمانى و فرمان‏هاى الهى خويش بى نياز ساخته است، در صورتى كه يك چنين جامعيت از نظر مادى و معنوى در اديان ديگر مشهود نيست . 

از نظر نفوذ و گسترش دين وى در ميان جوامع مختلف، همين اندازه كافى است كه يكى از بزرگترين اديان روى زمين است و حدود يك ميليارد پيرو دارد و هم اكنون متجاوز از چهل حكومت به نام او و آئين او تشكيل حكومت داده، و بر بخش بزرگى از جهان حكومت مى‏كنند. 

آيا در اينصورت وظيفه يك فرد منصف كه پيوسته حقيقت خواه است، اين نيست كه درباره اين دين و آورنده آن، دست به تحقيق بزند تا اگر پيرو اين آئين است پيروى وى با دليل و منطق توأم و هماهنگ گردد؟ 

اين همان مطلبى است كه ما در بحثهاى خود بدنبال آن هستيم و با بررسى و پى‏گيرى از طرق گوناگون در اين باره به بحث و تحقيق مى‏پردازيم، با اينكه خود مسلمان هستيم و افتخار پيروى اين آئين را داريم 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:236.txt">رسول درس ناخوانده </a><a class="text" href="w:text:237.txt">آيات قرآن و امى بودن پيامبر(ص) </a><a class="text" href="w:text:238.txt">آگاهى پيامبر از غيب </a><a class="text" href="w:text:239.txt">پيامبر امى و درس ناخوانده </a><a class="text" href="w:text:240.txt">صفات پيامبر در قرآن  </a></body></html>
رسول درس ناخوانده
مقدمه: يكى از ويژگيهاى پيامبر گرامى اسلام اين است كه در هيچ مدرسه‏اى و نزد هيچ استادى درس نخوانده و خواندن و نوشتن را نياموخته بود و تا آخر عمر هم چنين بود استاد شهيد مطهرى(ره) در اين مقاله به طور مبسوط اين موضوع را بررسى و اثبات نموده است. 

يكى از نكات روشن‏زندگى رسول اكرم(ص)اين است كه درس ناخوانده و مكتب ناديده بوده است،نزد هيچ معلمى نياموخته و با هيچ نوشته و دفتر و كتابى آشنا نبوده است.

احدى از مورخان،مسلمان يا غير مسلمان، مدعى نشده است كه آن حضرت در دوران كودكى‏يا جوانى، چه رسد به دوران كهولت و پيرى كه دوره رسالت است، نزد كسى‏خواندن يا نوشتن آموخته است، و همچنين احدى ادعا نكرده و موردى را نشان نداده است كه‏آن حضرت قبل از دوران رسالت‏يك سطر خوانده و يا يك كلمه نوشته است.

مردم عرب، بالاخص عرب حجاز، در آن عصر وعهد به طور كلى مردمى بى‏سواد بودند.افرادى از آنها كه مى‏توانستند بخوانند و بنويسند انگشت‏شمار و انگشت نما بودند.عادتاممكن نيست كه شخصى در آن محيط، اين فن را بياموزد و در ميان مردم به اين صفت معروف نشود.

چنانكه مى‏دانيم - و بعدادرباره اين مطلب بحث‏خواهيم كرد - مخالفان پيغمبر اكرم در آن تاريخ‏او را به اخذ مطالب از افواه ديگران متهم كردند، ولى به اين جهت متهم نكردندكه چون باسواد است و خواندن و نوشتن مى‏داند كتابهايى نزد خود دارد

صفحه : 206
و مطالبى كه‏مى‏آورد از آن كتابها استفاده كرده است.اگر پيغمبر كوچكترين آشنايى باخواندن و نوشتن مى‏داشت قطعا مورد اين اتهام واقع مى‏شد.

اعترافات ديگران
خاورشناسان نيز كه با ديده انتقاد به تاريخ اسلامى‏مى‏نگرند كوچكترين نشانه‏اى بر سابقه خواندن و نوشتن رسول اكرم نيافته، اعتراف كرده‏اند كه او مردى درس ناخوانده‏بود و از ميان ملتى درس ناخوانده برخاست.كارلايل در كتاب معروف الابطال مى‏گويد: «يك چيز را نبايد فراموش كنيم و آن اينكه‏محمد هيچ درسى از هيچ استادى نياموخته است، صنعت‏خط تازه در ميان مردم عرب پيدا شده بود.

به عقيده‏من حقيقت اين است كه محمد با خط و خواندن آشنا نبود، جز زندگى‏صحرا چيزى نياموخته بود» .

ويل‏دورانت در تاريخ تمدن مى‏گويد: «ظاهراهيچ كس در اين فكر نبود كه وى(رسول اكرم)را نوشتن و خواندن آموزد.

در آن موقع هنر نوشتن‏و خواندن به نظر عربان اهميتى نداشت، به همين جهت در قبيله قريش‏بيش از هفده تن خواندن و نوشتن نمى‏دانستند.معلوم نيست‏كه محمد شخصا چيزى نوشته باشد.از پس پيمبرى كاتب مخصوص داشت.معذلك معروف‏ترين و بليغ‏ترين كتاب زبان عربى به زبان وى‏جارى شد و دقايق امور را بهتر از مردم تعليم داده شناخت‏» (1) .

جان ديون پورت در كتاب عذر تقصير به پيشگاه محمد و قرآن مى‏