گويد: «درباره تحصيل و آموزش، آنطورى كه در جهان‏معمول است، همه معتقدند كه محمد تحصيل نكرده و جز آنچه در ميان قبيله‏اش رايج و معمول بوده چيزى نياموخته است.»(2) 

.............................................................. 1.ترجمه فارسى، ج 11/ص 14. 2.چاپ سوم، ص 17 و 18.


صفحه : 207
كونستان ورژيل گيورگيو در كتاب محمد پيغمبرى‏كه از نو بايد شناخت مى‏گويد: «با اينكه امى بود، در اولين آيات كه بر وى نازل شده صحبت‏از قلم و علم، يعنى نوشتن و نويسانيدن و فرا گرفتن و تعليم دادن است.در هيچيك از اديان بزرگ اين اندازه براى‏معرفت قائل به اهميت نشده‏اند و هيچ دينى را نمى‏توان يافت كه در مبدا آن، علم و معرفت اينقدر ارزش و اهميت‏داشته باشد.اگر محمد يك دانشمند بود، نزول اين آيات در غار(حرا)توليد حيرت نمى‏كرد، چون دانشمند قدر علم را مى‏داند،ولى او سواد نداشت و نزد هيچ آموزگارى درس نخوانده بود.من به مسلمانها تهنيت مى‏گويم كه‏در مبدا دين آنها كسب معرفت اينقدر با اهميت تلقى شده‏» (1) .

گوستاو لوبون در كتاب معروف خود تمدن اسلام و عرب مى‏گويد: «اين طور معروف است كه پيغمبر امى بوده است، وآن مقرون به قياس هم هست، زيرا اولا اگر از اهل علم بود ارتباط مطالب و فقرات قرآن به هم بهتر مى‏شد، بعلاوه آن هم قرين‏قياس است كه اگر پيغمبر امى نبود نمى‏توانست مذهب جديدى شايع و منتشر سازد، براى اينكه شخص امى به احتياجات‏اشخاص جاهل بيشتر آشناست و بهتر مى‏تواند آنها را به راه راست بياورد. به هر حال، پيغمبر امى باشد يا غير امى،جاى هيچ ترديدى نيست كه او آخرين درجه عقل و فراست و هوش را دارا بوده است‏» (2) .

گوستاولوبون به علت آشنانبودن با مفاهيم قرآنى، و هم به خاطر افكار مادى كه داشته است‏سخن‏ياوه‏اى درباره ارتباط آيات قرآن و درباره عاجز بودن عالم از درك احتياجات جاهل‏مى‏بافد و به قرآن و پيغمبر اهانت مى‏كند، در عين حال اعتراف دارد كه هيچ گونه سندى ونشانه‏اى بر سابقه آشنايى پيغمبر اسلام با خواندن و نوشتن وجود ندارد.

غرض از نقل سخن اينان استشهاد به سخنشان‏نيست.براى اظهار نظر در تاريخ اسلام و مشرق، خود مسلمانان و مشرق زمينى‏ها شايسته‏ترند.نقل سخن اينان براى

.............................................................. 1.چاپ اول، ص 45. 2.چاپ چهارم، ص 20.

صفحه : 208
اين است كه كسانى كه‏خود شخصا مطالعه‏اى ندارند بدانند كه اگر كوچكترين نشانه‏اى در اين‏زمينه وجود مى‏داشت از نظر مورخان كنجكاو و منتقد غير مسلمان پنهان نمى‏ماند.

رسول اكرم درخلال سفرى كه همراه ابوطالب به شام رفت، ضمن استراحت در يكى از منازل‏بين راه، برخورد كوتاهى با يك راهب به نام «بحيرا»(1) داشته است.اين برخورد،توجه خاورشناسان را جلب كرده است كه آيا پيغمبر اسلام از همين برخورد كوتاه چيزى آموخته است؟ وقتى كه چنين حادثه كوچكى توجه مخالفان را درقديم و جديد برانگيزد، به طريق اولى اگر كوچكترين سندى براى سابقه آشنايى رسول اكرم با خواندن و نوشتن وجود مى‏داشت،از نظر آنان مخفى نمى‏ماند و در زير ذره بينهاى قوى اين گروه چندين بار بزرگتر نمايش داده مى‏شد.

براى اينكه مطلب روشن شود لازم است در دو قسمت بحث‏شود: 1.دوره قبل از رسالت.

2.دوره رسالت.

در دوره رسالت نيز از دو نظر بايد مطلب‏مورد مطالعه قرار گيرد: 1.نوشتن.

2.خواندن.

بعدا خواهيم گفت‏آنچه قطعى و مسلم است و مورد اتفاق علماى مسلمين و غير آنهاست‏اين است كه ايشان قبل از رسالت كوچكترين آشنايى با خواندن و نوشتن نداشته‏اند.امادوره رسالت آن اندازه قطعى نيست.در دوره رسالت نيز آنچه مسلم‏تر است ننوشتن ايشان است، ولى نخواندنشان آن‏اندازه مسلم نيست.از برخى روايات شيعه ظاهر مى‏شود كه ايشان در دوره رسالت مى‏خوانده‏اند ولى نمى‏نوشته‏اند، هر چند روايات‏شيعه نيز در اين جهت وحدت و تطابق ندارند.آنچه از مجموع قرائن و دلائل استفاده‏مى‏شود اين است كه در دوره رسالت نيز نه خوانده‏اند و نه نوشته‏اند.

.............................................................. 1.پرفسور ماسينيون، اسلام شناس‏و خاورشناس معروف، در كتاب سلمان پاك در اصل وجود چنين شخصى، تا چه رسد به برخورد پيغمبر با او، تشكيك‏مى‏كند و او را شخصيت افسانه‏اى تلقى مى‏نمايد، مى‏گويد: «بحيرا سرجيوس و تميم دارى و ديگران كه‏روات در پيرامون پيغمبر جمع كرده‏اند اشباحى مشكوك و نايافتنى‏اند» .

صفحه : 209
براى اينكه دوره‏ما قبل رسالت را رسيدگى كنيم لازم است درباره وضع عمومى عربستان‏در آن عصر از لحاظ خواندن و نوشتن بحث كنيم.

از تواريخ چنين‏استفاده مى‏شود كه مقارن ظهور اسلام، افرادى در آن محيط كه خواندن‏و نوشتن مى‏دانسته‏اند بسيار معدود بوده‏اند.

پيدايش خط در حجاز
بلاذرى در آخرفتوح البلدان آغاز پيدايش خط را در ميان اعراب حجاز چنين ذكر مى‏كند: «اولين بار سه نفر از قبيله «طى‏» (كه در مجاورت‏شام بودند)خط(خط عربى)را وضع كردند و هجاء عربى را به هجاء سريانى قياس كردند.بعد عده‏اى از اهل انبار اين خط را از آن سه‏نفر آموختند و اهل حيره از اهل انبار فرا گرفتند.بشر بن عبد الملك كندى برادر اكيدر بن عبد الملك كندى امير دومة‏الجندل كه نصرانى بود، در رفت و آمدهاى خود به حيره خط عربى را از اهل حيره ياد گرفت.همين بشر براى كارى به مكه رفت‏و سفيان بن اميه(عموى ابو سفيان)و ابو قيس بن عبد مناف بن زهره او را ديدند كه مى‏نوشت، از او خواستند كه نوشتن را به آنهاتعليم كند و او به آنها تعليم كرد.بعد خود بشر با اين دو نفر در يك سفر تجارتى به طائف رفتند، غيلان بن سلمه‏ثقفى در طائف خط نوشتن را از آنها آموخت.بعد بشر از آن دو نفر جدا شد و به ديار مصر رفت.عمرو بن زرارة كه بعد به‏عمرو كاتب معروف شد نوشتن را از او آموخت.سپس بشر به شام رفت و در آنجا عده زيادى از او فرا گرفتند.» ابن النديم در الفهرست، فن اول ازمقاله اولى، به قسمتى از گفته‏هاى بلاذرى اشاره مى‏كند (1) .

ابن النديم از ابن عباس‏روايت مى‏كند كه اول كسى كه خط عربى نوشت‏سه نفر از مردان قبيله‏بولان بودند كه قبيله‏اى است در انبار، و اهل حيره از مردم انبار فرا گرفتند.

ابن خلدون نيز در مقدمه خويش فصل «فى ان الخط‏و الكتابة من عداد الصنائع

.............................................................. 1.الفهرست(چاپ مطبعة الاستقامة قاهره)، ص 13.

صفحه : 210
الانسانية‏» قسمتى از گفته‏هاى بلاذرى را ذكرو تاييد مى‏كند (1) .

بلاذرى با سند روايت مى‏كند كه هنگام ظهور اسلام در همه مكه‏چند نفر باسواد بودند.مى‏گويد: «اسلام ظهور كرد و در قريش فقط هفده نفر صنعت‏نوشتن را مى‏دانستند: عمر بن الخطاب، على بن ابى طالب(ع)، عثمان بن عفان، ابو عبيده جراح، طلحه، يزيد بن ابى سفيان،ابو حذيفة بن ربيعه، حاطب بن عمرو عامرى، ابو سلمه مخزومى، ابان بن سعيد اموى، خالد بن سعيد اموى، عبد الله‏بن سعد بن ابى سرح، حويطب بن عبد العزى، ابو سفيان بن حرب، معاوية بن ابى سفيان، جهيم بن الصلت،علاء بن الحضرمى كه از هم 