پيمانان قريش بود نه از خود قريش‏» .

بلاذرى فقط يك زن قرشى را نام مى‏برد كه دردوره جاهليت مقارن ظهور اسلام، خواندن و نوشتن مى‏دانست و او «شفاء» دختر عبد الله عدوى بود.اين‏زن مسلمان شد و از مهاجران اوليه به شمار مى‏رود.بلاذرى مى‏گويد: «اين زن همان است كه حفصه همسر پيغمبر را نوشتن‏آموخت و روزى پيغمبر اكرم به او فرمود: «الا تعلمين حفصة رقية النملة كماعلمتها الكتابة‏» يعنى همچنانكه نوشتن را به حفصه آموزانيدى‏خوب است «رقية النملة‏» (2) .را نيز به وى بياموزانى. »

.............................................................. 1.مقدمه ابن خلدون(چاپ ابراهيم حلمى)، ص 492. 2.در فتوح البلدان(مطبوع در مطبعة السعادة مصردر سال 1959)اين كلمه را «رقنه النملة‏» ضبط كرده كه البته اشتباه نسخه است و صحيح آن همان طوركه در النهايه ابن اثير ماده «نمل‏» ضبط شده است «رقية النملة‏» است. «رقية‏» جمله‏هايى بوده ورد مانند كه مى‏خوانده‏اندو آن را براى دفع بلا يا بيمارى مفيد مى‏دانسته‏اند.ابن اثير در ماده «رقى‏» مى‏گويد بعضى از اخبار منقول‏از پيغمبر اكرم «رقى‏» را منع و بعضى تجويز كرده است، و خود مدعى مى‏شود كه احاديث منع، ناظر است به تعويذبه غير نام خدا و به اينكه انسان توكلش را از خدا بر گيرد و به اين تعويذها اعتماد كند، و احاديث تجويزناظر به اين است كه كسى متوسل به اسماء الهى شود و از خداوند اثر بخواهد. ابن اثير در ماده «نمل‏» مى‏گويد: آنچه به نام «رقية النملة‏» معروف‏است، در واقع از نوع «رقى‏» نبوده است، جمله‏هايى بوده معروف و همه مى‏دانستند نفع و ضررى نمى‏رساند.رسول‏خدا به صورت شوخى و ضمنا نوعى كنايه به همسرش حفصه آن سخن را به شفاء فرمود. جمله‏ها اين بوده است: «العروس تحتفل، و تختضب،و تكتحل، و كل شي‏ء تفتعل غير ان لا تعصى الرجل‏» يعنى عروس در ميان جمع مى‏نشيند، رنگ مى‏بندد، سرمه مى‏كشد،عروس همه كار مى‏كند جز اينكه شوهرش را نافرمانى نمى‏كند.اين جمله‏ها را «رقية النملة‏» مى‏ناميدندو ظاهرا در اين نامگذارى نيز نوعى شوخى و طنز به كار رفته است. ابن اثير مى‏گويد: رسول اكرم از روى شوخى و طنز به‏شفاء فرمود همان طورى كه نوشتن را به حفصه ياد دادى خوب بود «رقية النملة‏» را نيز ياد مى‏دادى.اشاره به اينكه‏اين خانم فرمان مرا اطاعت نكرد و رازى را كه به او گفته بودم(در تاريخ معروف است و آيه اول سوره تحريم ناظر به آن است)افشا نمود.

صفحه : 211
بلاذرى آنگاه چند زن از زنان مسلمان را نام مى‏برد كه‏در دوره اسلام، هم مى‏خواندند و هم مى‏نوشتند، و يا تنها مى‏خواندند. مى‏گويد: «حفصه همسر پيغمبر مى‏نوشت.ام كلثوم دخترعقبة بن ابى معيط(از زنان مهاجر اوليه)نيز مى‏نوشت.عايشه دختر سعد گفت پدرم به من نوشتن آموخت.كريمه دختر مقدادنيز مى‏نوشت.عايشه(همسر پيغمبر)مى‏خواند ولى نمى‏نوشت، همچنين ام سلمه.» بلاذرى سپس نام كسانى را كه درمدينه سمت دبيرى رسول خدا را داشتند ذكر مى‏كند، آنگاه مى‏گويد مقارن ظهور اسلام فقط يازده نفر از مردم اوس و خزرج(دوقبيله معروف ساكن مدينه)صنعت‏خط، را مى‏دانستند، و نام آنها را هم ذكر مى‏كند.

معلوم مى‏شود صنعت‏خط، تازه وارد محيط‏حجاز شده بوده است و اوضاع و احوال محيط آن روز حجاز چنان بوده كه اگر كسى خواندن يا نوشتن مى‏دانست معروف خاص‏و عام مى‏شد.افرادى كه مقارن ظهور اسلام اين صنعت را مى‏دانستند، چه در مكه و چه در مدينه، معروف و انگشت‏نما، ومعدود و انگشت‏شمار بودند، لهذا نامشان در تاريخ ثبت‏شد، و اگر رسول خدا در زمره آنان مى‏بود قطعا به اين صنعت‏شناخته‏مى‏شد و نامش در زمره آنان برده مى‏شد، و چون اسمى از آن حضرت در زمره آنان نيست‏معلوم مى‏شود به طور قطع او با خواندن و نوشتن سر و كار نداشته است.

دوره‏رسالت و مخصوصا دوره مدينه
از مجموع قرائن به‏دست مى‏آيد كه رسول اكرم در دوره رسالت نيز نه خواند و نه نوشت، ولى‏علماى اسلامى - چه شيعه و چه سنى - در اين جهت وحدت نظر

صفحه : 212
ندارند، بعضى‏استبعاد كرده‏اند كه چگونه ممكن است وحى - كه همه چيز را مى‏آموخته‏است - خواندن و نوشتن را به او نياموخته باشد (1) ؟ در چندين روايت از روايات شيعه وارد شده كه آن حضرت دردوران رسالت مى‏خوانده ولى نمى‏نوشته است (2) .از آن جمله روايتى است كه صدوق در علل الشرايع آورده است: «از منتهاى خدا بر پيامبرش اين بود كه مى‏خواندولى نمى‏نوشت.هنگامى كه ابو سفيان متوجه احد شد، عباس عموى پيغمبر نامه‏اى به آن حضرت نوشت.وقتى نامه رسيدكه او در يكى از باغهاى اطراف مدينه بود.پيغمبر نامه را خواند ولى اصحابش‏را به مضمون نامه آگاه نكرد، امر كرد همه به شهر بروند.همينكه‏به شهر رفتند موضوع را به اطلاع آنها رسانيد.» (3) .

ولى‏در سيره زينى دحلان جريان نامه عباس را بر خلاف روايت علل الشرايع‏نقل مى‏كند، مى‏گويد: «همينكه.نامه عباس به رسول خدا رسيد،مهرش را باز كرد، به ابى بن كعب داد بخواند.كعب خواند و پيغمبر دستور داد كتمان كند.پس از آن رسول خدا بر سعد بن الربيع‏صحابى معروف وارد شد و موضوع نامه عباس را با او در ميان گذاشت و از او نيز خواست فعلا موضوع را پنهان نگهدارد.» (4) .

بعضى معتقدند كه آن حضرت در دوره رسالت،هم مى‏خوانده و هم مى‏نوشته است.سيد مرتضى - به نقل بحار الانوار - مى‏گويد: «عقيده شعبى و جماعتى از اهل علم اين است كه رسول‏اكرم از دنيا نرفت مگر اينكه هم خواند و هم نوشت.»(5) 

.............................................................. 1.بحار(چاپ جديد)، ج 16/ص 134. 2.همان ماخذ، ص 132. 3.همان ماخذ، ص 133. 4.سيره زينى دحلان، در حاشيه سيره حلبيه، ج 2/ص 24. 5.بحار(چاپ جديد)ج 16/ص 135.ايضا مجمع البيان ذيل آيه 48 از سوره عنكبوت.

صفحه : 213
سيد مرتضى خود به حديث معروف دوات و قلم(يا دوات وشانه)استناد مى‏كند، مى‏گويد: «در اخبار معتبر و در تواريخ وارد شده كه آن حضرت‏در حين وفات فرمود دوات و شانه بياوريد تا براى شما دستورى بنويسم كه بعد از من گمراه نشويد» (1) .

استناد به حديث دوات و قلم استناد صحيحى نيست.اين حديث صراحت ندارد كه‏رسول خدا مى‏خواسته است با دست‏خود بنويسد.اگر فرض كنيم مى‏خواسته است در حضور جمع‏فرمان بدهد بنويسند و آنها را شاهد بگيرد و به عنوان شهادت از آنها امضاء بگيرد باز تعبير اينكه «مى‏خواهم براى شماچيزى بنويسم كه گمراه نشويد» صحيح است.به اصطلاح ادبى، اين گونه تعبيرات «اسناد مجازى‏» است.

اسناد مجازى از وجوه فصاحت است و در زبان‏عربى و غير عربى شايع است.

.............................................................. 1.بحار(چاپ جديد)ج 16/ص 135.

صفحه : 214
دبيران پيغمبر
از نصوص تواريخ‏معتبر و قديمى اسلامى به دست مى‏آيد كه رسول خدا در مدينه گروهى‏«دبير» داشته است.اين دبيران وحى خدا، سخنان پيغمبر، عقود و معاملات مردم،عهدها و پيمان‏نامه‏هاى رسول خدا با مشركين و اهل كتاب، دفاتر صدقات و مالياتها، دفاتر غنائم‏و اخماس و نامه‏هاى فراوان آن حضرت را به 