اطراف و اكناف مى‏نوشته‏اند.

علاوه بر وحى خدا وسخنان شفاهى آن حضرت كه نوشته شده و باقى است، عهدنامه‏ها و بسيارى‏از نامه‏هاى رسول خدا نيز در متن تاريخ ثبت‏شده است.محمد بن سعد در الطبقات‏الكبير (1) .در حدود صد نامه از آن حضرت كه متن اكثر آنها را آورده است نقل مى‏كند.

برخى از اين نامه‏ها به سلاطين و حكمرانان جهان‏و رؤساى قبايل و حكام دست نشانده رومى يا ايرانى خليج فارس و ساير شخصيتهاست و مشتمل بر دعوت به اسلام است،برخى ديگر حكم بخشنامه و دستور العمل دارد و جزء مدارك فقهى اسلام به شمار مى‏رود،برخى ديگر به منظور كارهاى ديگر است.بسيارى از آن نامه‏ها معلوم

.............................................................. 1.ج 2/ص 10 - 38.

صفحه : 215
است كه به‏خط چه كسى است، كاتب نام خود را در آخر نامه قيد كرده است.گويند اول‏كسى كه اين سنت را در آنجا رايج كرد كه نام كاتب در آخر نامه قيد شود، ابى بن كعب صحابى معروف است.

هيچيك از اين نامه‏ها و پيمان نامه‏ها و دفاتر را رسول‏خدا به خط خود ننوشته است، يعنى يك جا نمى‏بينيم كه گفته باشند فلان نامه را رسول خدا به خط خود نوشت.بالاتر اينكه‏هيچ جا ديده نمى‏شود كه رسول خدا يك آيه قرآن به خط خود نوشته باشد، در صورتى كه كتاب وحى هر كدام به خط خودقرآنى نوشته‏اند.آيا ممكن است رسول اكرم خط بنويسد و آنگاه به خط خود قرآنى يا سوره‏اى از قرآن و لااقل آيه‏اى ازقرآن ننويسد؟! در كتب تواريخ نام دبيران رسول خدا آمده است.يعقوبى در جلد دوم تاريخ خويش مى‏گويد: «دبيران رسول خدا كه وحى، نامه‏ها و پيمان نامه‏ها رامى‏نوشتند اينان‏اند: على بن ابى طالب(ع)، عثمان بن عفان، عمرو بن العاص، معاوية بن ابى سفيان، شرحبيل بن حسنه،عبد الله بن سعد بن ابى سرح، مغيرة بن شعبه، معاذ بن جبل، زيد بن ثابت، حنظلة بن‏الربيع، ابى بن كعب، جهيم بن الصلت، حصين النميرى‏» (1) .

مسعودى در التنبيه و الاشراف تا اندازه‏اى تفصيل‏مى‏دهد كه اين دبيران، هر كدام چه نوع كارى را به عهده داشته‏اند و نشان مى‏دهد كه اين دبيران بيش از اين توسعه كار داشته‏و نوعى نظم و تشكيلات و تقسيم كار در ميان بوده است.مى‏گويد: «خالد بن سعيد بن العاص پيش دست رسول خدابود، حاجتهاى متفرقه‏اى كه پيش مى‏آمد مى‏نوشت، همچنين مغيرة بن شعبه و حصين بن نمير.عبد الله بن ارقم و علاء بن عقبه‏سندهاى مردم و عقود و معاملات آنها را مى‏نوشتند.زبير بن العوام و جهيم بن الصلت صورت ماليات و صدقات را ضبط‏مى‏كردند.حذيفة بن اليمان عهده‏دار نوشتن «حرازى‏» حجاز بود.معيقيب بن ابى فاطمه دوسى غنائم را وارد مى‏كرد.زيدبن ثابت انصارى نامه به حكام و پادشاهان مى‏نوشت و ضمنا سمت مترجمى رسول خدا راداشت.او زبانهاى فارسى و رومى و قبطى و حبشى را ترجمه مى‏كرد و همه

.............................................................. 1.تاريخ يعقوبى، ج 2/ص 69.

صفحه : 216
اينها را در مدينه از اهل اين زبانها آموخته‏بود (1) .حنظلة بن الربيع ذخيره بود و هر وقت‏يكى‏از آنها كه نام برديم نبود او كارش را انجام مى‏داد و به «حنظله كاتب‏» معروف‏شده بود.حنظله در زمان خلافت عمر كه فتوحات اسلامى رخ داد به «رها» رفت و در همان جا فوت كرد.عبد الله بن‏سعد بن ابى سرح مدتى سمت نويسندگى داشت ولى بعد مرتد شد و به مشركان پيوست.شرحبيل بن حسنه طابخى نيز برايش نوشته‏است.ابان بن سعيد و علاء بن الحضرمى نيز گاهى برايش مى‏نوشتند. معاويه فقط چند ماهى قبل از وفات رسول خدابرايش نويسندگى كرد.اينها كسانى هستند كه رسما مدتى عهده‏دار سمت «دبيرى‏» بودند، و اما افرادى كه احيانا يك يا دو نامه‏برايش نوشته‏اند و جزء دبيران پيغمبر به شمار نمى‏روند ما از آنها ياد نمى‏كنيم‏» (2) .

مسعودى در اينجا از كتاب‏وحى و همچنين نويسندگان پيمان نامه‏هاى رسمى مانند على(عليه‏السلام)و عبد الله بن مسعود و ابى بن كعب و غير اينها نام نبرده است، مثل‏اينكه خواسته است كسانى را نام ببرد كه سمت ديگرى غير از سمت كتابت وحى عهده‏دار نبوده‏اند.

در تواريخ و احاديث اسلامى به قضاياى زيادى بر مى‏خوريم‏مبنى بر اينكه متقاضيانى از دور يا نزديك به حضور رسول اكرم مى‏آمده‏اند و از ايشان تقاضاى نصيحت و موعظه‏اى‏مى‏كرده‏اند و آن حضرت با سخنان حكيمانه و پر مغز خود به پرسش آنها پاسخ داده است.اين سخنان فى المجلس يا بعدها نوشته شده است.

باز هم‏در يك جا نمى‏بينيم كه رسول خدا خودش در جواب متقاضيان يك سطر نوشته‏باشد.قطعا اگر يك سطر نوشته از پيغمبر اكرم باقى مى‏ماند، مسلمانان به عنوان‏تيمن و تبرك و بزرگترين افتخار براى خود و خاندان خود آن را نگهدارى مى‏كردند،

.............................................................. 1.در جامع ترمذى از زيد بن ثابت نقل مى‏كند:«پيغمبر اكرم مرا فرمان داد كه زبان سريانى را ياد بگيرم‏» .و هم جامع ترمذى از زيد بن ثابت نقل مى‏كند:«رسول خدا به من فرمود لغت‏يهود را ياد بگير و گفت به خدا قسم كه نمى‏توانم در نامه‏هاى خود به يهوداعتماد كنم.من در حدود نصف يك ماه ياد گرفتم.بعد از آن هر وقت مى‏خواست به يهود نامه بنويسد من مى‏نوشتم‏و هر گاه نامه‏اى از يهود برايش مى‏رسيد من برايش مى‏خواندم‏» .در فتوح البلدان بلاذرى صفحه 460 مى‏گويد:«زيد بن ثابت گفت رسول خدا مرا فرمان داد كه كتاب يهود را(به زبان سريانى)ياد بگيرم، و به من فرمود كه‏من از يهود بر كتاب خود نگرانم، نيمى(از ماه يا سال)نگذشت كه فرا گرفتم.از آن پس من نامه‏هاى او را به يهود مى‏نوشتم‏و نامه‏هايى كه يهود به پيغمبر مى‏نوشتند من برايش قرائت مى‏كردم‏» . ٍ2.التنبيه و الاشراف، ص 245 و 246.


صفحه : 217
همچنانكه درباره حضرت‏امير(عليه السلام)و ساير ائمه چنين جريانها زياد مى‏بينيم، كه‏قسمتى از خطوط آن بزرگواران سالها بلكه قرنها در خاندان خودشان يا در خاندان‏شيعيان محفوظ مانده است.همين الآن قرآنهايى موجود است كه منسوب به آن بزرگواران است.

جريان معروف زيد بن‏على بن الحسين(ع)و يحيى بن زيد و كيفيت نگهدارى آنها از صحيفه‏سجاديه شاهد اين مدعاست.

ابن النديم در فن اول از مقاله دوم الفهرست جريان‏جالبى نقل مى‏كند، مى‏گويد: «با يكى از شيعيان كوفى كه نامش محمد بن الحسين‏و معروف به ابن ابى بعره بود آشنا شدم.كتابخانه‏اى داشت كه مثل آن را نديده‏ام.او آن كتابخانه را از يك مرد شيعى كوفى‏دريافت كرده بود و عجيب اين است كه در هر كتاب يا ورقه‏اى ثبت بود كه به خط كى است؟جماعتى از علما شهادت‏خود را بر اينكه خط، خط كى است نوشته بودند.در آن كتابخانه خطوطى از امامين همامين حسن بن على و حسين بن‏على(عليهما السلام)موجود بود و نگهدارى مى‏شد، و همچنين اسناد و عهدنامه‏هايى به خط على(عليه السلام)وساير دبيران رسول خدا موجود بود و از آنها مراقبت مى‏شد» (1) .

آرى، تا اين حد اين آثار متبركه حفظ ونگهدارى مى‏شده است.چگونه ممكن است كه رسول خدا حداقل يك سطر نوشته باشد و با آن عنايت عجيب مسلمين 