به حفظ‏آثار - خصوصا آثار متبركه - باقى نمانده باشد؟! مساله نوشتن آن حضرت حتى در دوره رسالت، طبق قرائن و امارات منتفى‏است، اما مساله خواندن آن حضرت را در دوره رسالت نمى‏توان به طور قطع منتفى دانست هر چند دليل كافى بر خواندن‏آن حضرت حتى در اين دوره نداريم بلكه بيشتر قرائن از نخواندن آن حضرت حتى در اين دوره حكايت مى‏كند.

.............................................................. 1.الفهرست(چاپ مطبعة الاستقامة قاهره)، ص 67.

صفحه : 218
جريان حديبيه
در تاريخ زندگى‏رسول اكرم جريانهايى پيش آمده كه روشن مى‏كند آن حضرت حتى در دوره‏مدينه نه مى‏خوانده و نه مى‏نوشته است.در ميان همه آنها حادثه حديبيه‏به علت‏حساسيت‏خاص تاريخى از همه معروفتر است و با آنكه نقلهاى تاريخى و حديثى اختلافاتى‏با يكديگر دارند، باز هم تا حدود زيادى به روشن شدن مطلب كمك مى‏كند.

در ماه ذى القعده سال ششم هجرى، رسول خدا(ص)به‏قصد انجام عمره و حج، مدينه را به سوى مكه ترك كرد، دستور داد شترهاى قربانى را با علائم قربانى همراهشان‏سوق دهند، اما همينكه به حديبيه - تقريبا در دو فرسخى مكه - رسيدند قريش جبهه گرفتند و مانع ورود مسلمين شدند.با اينكه‏ماه حرام بود و طبق قانون جاهليت نيز قريش حق نداشتند مانع شوند و رسول اكرم توضيح داد جز زيارت كعبه‏قصدى ندارم و پس از انجام اعمال بر مى‏گردم، قريش موافقت نكردند. مسلمانان اصرار داشتند كه به عنف وارد مكه‏شوند ولى رسول اكرم حاضر نشد و نخواست احترام كعبه بريزد.موافقت‏شد پيمان صلحى ميان قريش و مسلمانان منعقد گردد.

صورت پيمان صلح را پيغمبر اكرم املا مى‏كردو على(عليه السلام)مى‏نوشت.

پيغمبر اكرم فرمود بنويس:«بسم الله الرحمن الرحيم‏» .

صفحه : 219
سهيل بن عمرو نماينده قريش اعتراض كرد و گفت‏اين شعار شماست و ما با آن آشنايى نداريم، بنويسيد «بسمك اللهم‏» . رسول اكرم موافقت كرد و به على فرمود اين طوربنويس.بعد فرمود بنويس اين قراردادى است كه ميان محمد رسول الله و قريش منعقد مى‏گردد.نماينده قريش اعتراض كرد و گفت‏ما تو را رسول الله نمى‏دانيم، فقط پيروان تو، تو را رسول الله مى‏دانند،ما اگر تو را رسول الله مى‏دانستيم با تو نمى‏جنگيديم‏و مانع ورود تو به مكه هم نمى‏شديم، اسم خود و اسم پدرت را بنويس.رسول اكرم‏فرمود شما مرا چه رسول الله بدانيد و چه ندانيد من رسول الله‏ام.

سپس به على‏فرمان داد كه بنويس: «اين پيمانى است كه ميان محمد بن عبد الله‏و مردم قريش منعقد مى‏شود» .

اينجا بود كه مسلمانان‏سخت برآشفتند، و هم از اين به بعد است كه نقلهاى تاريخى در بعضى‏خصوصيات با هم اختلاف دارد. 

از سيره ابن هشام و صحيح بخارى‏«باب الشروط في الجهاد و المصالحة مع اهل الحرب‏» (1) .برمى‏آيد كه اين اعتراض قبل از نوشتن كلمه «رسول الله‏» صورت گرفت و همان وقت‏رسول اكرم موافقت فرمود كه به جاى «محمد رسول الله‏» ، «محمد بن عبد الله‏» نوشته شود.ولى از بيشتر نقلها بر مى‏آيد كه اين‏اعتراض وقتى صورت گرفت كه على(عليه السلام)اين كلمه را نوشته بود و پيغمبر از على(عليه السلام)خواست كه اين كلمه‏را محو كند و على از اينكه با دست‏خود آن كلمه مبارك را محو كند معذرت خواست.

در اينجا باز نقلهامختلف مى‏شود: روايات شيعه اتفاق دارند كه پس از امتناع على(عليه‏السلام)از اينكه به دست‏خود اين كلمه مبارك را محو كند، پيغمبر خود محوكرد و سپس على(عليه السلام)نوشت «محمد بن عبد الله‏» .در بعضى از اين روايات و همچنين در بعضى روايات اهل سنت تصريح‏دارد كه پيغمبر از على(عليه السلام) خواست كه كلمه را نشان دهد و گفت دست مرا روى كلمه بگذار تا خودم محو كنم.

على(عليه السلام)چنين كرد.پيغمبر خودش با دست‏خودكلمه «رسول الله‏» را محو كرد و آنگاه على(عليه السلام)به جاى آن نوشت «بن عبد الله‏» .پس نويسنده على (عليه السلام)بوده‏نه پيغمبر، بلكه طبق اين نقلها كه هم از طريق شيعه است و هم از 

.............................................................. 1.ج 3/ص 242.

صفحه : 220
طريق اهل سنت، پيغمبر اكرم نه‏مى‏خوانده و نه مى‏نوشته است.

در كتاب قصص قرآن ابو بكر عتيق نيشابورى‏سور آبادى كه برگرفته‏اى است از تفسير وى بر قرآن و در قرن پنجم تاليف يافته و به زبان پارسى است، جريان حديبيه را نقل مى‏كندتا آنجا كه سهيل بن عمرو نماينده قريش به كلمه «رسول الله‏» اعتراض كرد.مى‏گويد: «گفت(سهيل بن عمرو)چنين نبيس: «هذا ما صالح عليه‏محمد بن عبد الله سهيل بن عمرو.» رسول صلى الله عليه گفت مر على را كه رسول الله بمحاى.على را از دل بر نيامدكه رسول الله بمحودى.هر چند كه رسول مى‏گفت، على مى‏پيچيد.رسول صلى الله عليه گفت: انگشت من بر آن نه تا من بمحايم،زانكه رسول صلى الله عليه امى بود نبشته ندانستى.على انگشت رسول بر آن نهاد.رسول صلى الله عليه بمحود، تا چنانكه‏مراد سهيل بود نبشت.» يعقوبى نيز در تاريخ خود مى‏نويسد: پيغمبر به على امر كرد كه به جاى «رسول الله‏» «بن عبد الله‏» بنويسد.

در صحيح مسلم‏نيز پس از آنكه مى‏نويسد على از محو كردن امتناع كرد، مى‏نويسد: «(پيغمبر اكرم فرمود) «فارنى مكانها» فاراه مكانها فمحاهاو كتب ابن عبد الله.به على گفت جاى كلمه را به من نشان بده، على نشان داد.پيامبر محو كرد و نوشت محمد بن عبد الله‏» (1) .

در اين روايت ازطرفى مى‏نويسد پيغمبر در محو كردن از على كمك خواست، از طرف ديگرمى‏نويسد پيغمبر محو كرد و نوشت.ممكن است در ابتدا به نظر برسد كه پس‏از محو، خود پيغمبر اكرم نوشت، ولى مسلما مقصود ناقل حديث اين است كه على نوشت،زيرا در متن خود حديث آمده است كه پيغمبر براى محو از على كمك خواست.

از تاريخ طبرى و كامل ابن اثير و از روايت ديگربخارى در باب الشروط تقريبا به

.............................................................. 1.صحيح مسلم، ج 5/ص 174.

صفحه : 221
صراحت استفاده مى‏شود كه كلمه دوم را خود پيغمبربه خط خود نوشت، زيرا نوشته‏اند «فاخذه رسول الله و كتب‏» يعنى پيغمبر از على گرفت‏و خود نوشت.در عبارت طبرى و ابن اثير يك جمله اضافه دارد به اين ترتيب: «فاخذه رسول الله و ليس يحسن ان يكتب‏فكتب.رسول خدا از على گرفت و در حالى كه نوشتن را نمى‏دانست، نوشت.» روايت طبرى و ابن اثير تاييد مى‏كندكه رسول خدا نمى‏نوشته است و در حديبيه به طور استثنائى نوشته است.

اين روايت‏شايد نظر كسانى‏را تاييد كند كه مى‏گويند پيغمبر به تعليم الهى اگر مى‏خواست‏بنويسد مى‏توانست بنويسد ولى نمى‏نوشت، همچنانكه پيغمبر هرگز شعر نسرودو حتى شعر ديگرى را نيز قرائت نكرد، احيانا اگر تك بيتى از ديگرى مى‏خواست بخواند، آن را «حل‏» مى‏كرد، يعنى كلمات‏را مقدم و مؤخر و يا در الفاظ شعر كم و زياد مى‏كرد كه از صورت شعرى خارج شود، زيرا خداوند شعر را شايسته مقام او نمى‏دانست: و ما علمناه‏الشعر و ما ينبغى له ان هو الا ذكر و قران مبين (1) .

به طورى كه ملاحظه مى‏شود نقلها در جريان حديبيه‏يكنواخت نيست و هر چند ا