 بعضى نقلها استفاده مى‏شود كه در آن جريان كلمه «بن عبد الله‏» را كه به منزله‏جزئى از امضاى آن حضرت شمرده مى‏شود به دست‏خود نوشته است، ولى همان نقلها تاييد مى‏كند كه جنبه استثنائى داشته است.

در اسد الغابة ذيل‏احوال تميم بن جراشه ثقفى، داستانى از او نقل مى‏كند كه به صراحت‏مى‏فهماند پيغمبر اكرم حتى در دوره رسالت نه مى‏خوانده و نه مى‏نوشته است.مى‏گويد: «من و گروهى از ثقيف بر پيغمبر وارد شديم واسلام اختيار كرديم.از او خواستيم قراردادى با ما امضا كند و شروط ما را بپذيرد.پيغمبر اكرم فرمود هر چه مى‏خواهيد بنويسيد،بياوريد ببينم.ما مى‏خواستيم شرط كنيم كه ربا و زنا را به ما اجازه دهد.

چون خودمان نمى‏توانستيم‏بنويسيم به على بن ابى طالب مراجعه كرديم.على چون ديدما چنين شرطى داريم از نوشتن امتناع كرد.از خالد بن سعيد بن العاص تقاضا

صفحه : 222 
كرديم.على به او گفت مى‏دانى از تو مى‏خواهند كه چه بنويسى؟او گفت من چكار دارم؟هر چه آنها گفتند من مى‏نويسم، بعد كه نزد پيغمبر بردند خودش مى‏داند چه كند. 

خالد آن را نوشت و نزد پيغمبر برديم.پيغمبر به يك نفر دستور داد آن را بخواند. 

همينكه به «ربا» رسيد گفت دست مرا روى كلمه ربا بگذار.او دست پيغمبر را روى آن كلمه گذاشت و پيغمبر با دست‏خود آن را محو كرد و اين آيه قرآن را خواند: «يا ايها الذين امنوا اتقوا الله و ذروا ما بقى من الربا» (1) .شنيدن اين آيه به روح ما ايمان و اطمينان بخشيد.قبول كرديم ربا نخوريم.آن شخص كه نامه را مى‏خواند ادامه داد، به موضوع «زنا» رسيد.باز پيغمبر ست‏خويش را روى آن كلمه گذاشت و خواند: «و لا تقربوا الزنا انه كان فاحشة‏» (2) ...» (3) . 

.............................................................. 1.بقره/278. 2.اسراء/32. 3.اسد الغابة، ج 1/ص 216. 


آيات قرآن و امى بودن پيامبر(ص)
مقدمه: كلمه امى به عنوان يكى از صفات پيامبر اكرم در قرآن مجيد آمده است مفسرين، تفاسير مختلفى در معناى اين كلمه دارند. در اين مقاله مطالب اين تفاسير بيان شده و قول صحيح ذكر گرديده است. 

مفسران اسلامى كلمه‏«امى‏» را سه جور تفسير كرده‏اند: 1 - درس ناخوانده و ناآشنا به خط و نوشته.

اكثريت طرفدار اين نظرندو يا لااقل اين نظر را ترجيح مى‏دهند.طرفداران اين نظر گفته‏انداين كلمه منسوب به «ام‏» است كه به معنى مادر است.امى يعنى كسى كه به‏حالت مادرزادى از لحاظ اطلاع بر خطوط و نوشته‏ها و معلومات بشرى باقى مانده است، و يا منسوب به «امت‏» است،يعنى كسى كه به عادت اكثريت مردم است، زيرا اكثريت توده، خط و نوشتن نمى‏دانستند و عده كمى مى‏دانستند، همچنانكه «عامى‏» نيزيعنى كسى كه مانند عامه مردم است و جاهل است (1) .بعضى گفته‏اند يكى از معانى كلمه «امت‏» خلقت است و«امى‏» يعنى كسى كه بر خلقت و حالت اوليه كه بى‏سوادى است باقى است و به شعرى از «اعشى‏» استناد شده است (2) ، و به‏هر حال، چه مشتق از «ام‏» باشد و چه از «امت‏» ، و «امت‏» به هر معنى باشد، معنى اين كلمه درس ناخوانده است.

2 - اهل ام القرى.

طرفداران اين نظر اين كلمه‏را منسوب به «ام القرى‏» يعنى مكه دانسته‏اند.در سوره انعام آيه‏92 از مكه به «ام القرى‏» تعبير شده است: و لتنذر ام القرى و من حولها.

براى اينكه تو به مكه و آنان كه در اطراف‏مكه هستند اعلام خطر كنى.

اين احتمال نيز از قديم الايام در كتب تفسير آمده‏است(3) و در چندين حديث از

.............................................................. 1.مفردات راغب، ذيل كلمه «ام‏» .و مجمع البيان، ذيل آيه 78 بقره. 2.مجمع البيان، ذيل آيه 78 بقره. 3.مجمع البيان، ذيل آيه 75 آل عمران‏و آيه 156 اعراف، و تفسير امام فخر رازى، ذيل آيه 75 از سوره اعراف.

صفحه : 230
احاديث‏شيعه اين احتمال تاييد شده است هرچند خود اين حديثها معتبر شناخته نشده است و گفته شده ريشه اسرائيلى دارد (1) .

اين احتمال به‏ادله‏اى رد شده است (2) : يكى اينكه كلمه «ام القرى‏» اسم خاص نيست وبر مكه به عنوان يك صفت عام نه يك اسم خاص اطلاق شده است.ام القرى يعنى مركز قريه‏ها.هر نقطه‏اى كه مركز قريه‏هايى‏باشد ام القرى خوانده مى‏شود.از آيه ديگر از قرآن كه در سوره قصص آيه 59آمده است معلوم مى‏شود كه اين كلمه عنوان وصفى دارد نه اسمى: و ما كان ربك مهلك القرى حتى يبعث فى امها رسولا.

پروردگار تو چنين‏نيست كه مردم قريه‏هايى را هلاك كند مگر آنكه قبلا پيامبرى در مركزآن قريه‏ها بفرستد و حجت را بر آنها تمام كند.

معلوم‏مى‏شود در زبان قرآن هر نقطه‏اى كه مركز يك منطقه باشد ام القراى‏آن منطقه است (3) .

ديگر اينكه‏اين كلمه در قرآن به كسانى اطلاق شده است كه مكى نبوده‏اند.در سوره‏آل عمران آيه 20 مى‏فرمايد: و قل للذين اوتوا الكتاب و الاميين ء اسلمتم.

بگو به‏اهل كتاب و به اميين(اعراب غير يهودى و نصرانى)آيا تسليم خدا شديد؟ پس معلوم مى‏شود در عرف آن روز و در زمان قرآن به‏همه اعرابى كه پيرو يك كتاب آسمانى نبودند «اميين‏» گفته مى‏شده است.

بالاتر اينكه اين كلمه حتى به عوام يهود كه سواد ومعلوماتى نداشتند با اينكه

.............................................................. 1.مجله آستان قدس، شماره 2. 2.همان ماخذ. 3.در يكى از رواياتى كه وارد شده كلمه «امى‏» منسوب‏به ام القرى يعنى مكه است، تاييد شده كه اين كلمه وصف عام است نه اسم خاص، زيرا مى‏گويد: «و انما سمى الامى‏لانه كان من اهل مكة و مكة من امهات القرى‏» يعنى پيغمبر از آن جهت‏«امى‏» خوانده شده است كه از اهل مكه است و مكه يكى از ام القرى‏هاست.

صفحه : 231
اهل كتاب شمرده مى‏شدند نيز اطلاق شده است، چنانكه درسوره بقره آيه 78 مى‏فرمايد: و منهم اميون لا يعلمون الكتاب الا اماني.

بعضى از فرزندان اسرائيل امى هستند، از كتاب خود اطلاعى ندارند مگريك سلسله خيالات و اوهام.

بديهى است‏يهوديانى كه قرآن آنان را «امى‏» خوانده‏است، اهل مكه نبوده‏اند، غالبا ساكن مدينه و اطراف مدينه بوده‏اند.

سوم اينكه اگر كلمه‏اى‏منسوب به ام القرى باشد طبق قاعده ادبى بايد به جاى «امى‏» ، «قروى‏»گفته شود، زيرا طبق قاعده باب نسبت در علم صرف، در نسبت به مضاف و مضاف‏اليه، خاصه آنجا كه مضاف، كلمه «اب‏» يا «ام‏» يا «ابن‏» يا «بنت‏» باشد به مضاف اليه نسبت داده مى‏شود نه به مضاف، چنانكه درنسبت به ابوطالب، ابو حنيفه، بنى تميم طالبى، حنفى، تميمى گفته مى‏شود.

3 - مشركين عرب‏كه تابع كتاب آسمانى نبودند.

اين نظريه نيز ازقديم الايام ميان مفسران وجود داشته است.در مجمع البيان ذيل آيه 20سوره آل عمران كه «اميين‏» در مقابل «اهل كتاب‏» قرار گرفته است(و قل للذين اوتوالكتاب و الاميين)، اين نظر را به صحابى و مفسر بزرگ عبد الله بن عباس نسبت مى‏دهد و در ذيل آيه 78 از سوره بقره‏از ابو عبيده نقل مى‏كند، و از ذيل آيه 75 آل عمران بر مى‏آيد كه خود طبرسى همين معنى را در مفهوم آن آيه انتخاب كرده است.

زمخشرى دركشاف نيز اين آيه و آيه 75 آل عمران را همين طور تفسير كرده است.

فخر رازى ا