ين احتمال را در ذيل آيه 78 بقره وآيه 20 آل عمران نقل مى‏كند.

ولى حقيقت اين است كه‏اين معنى، يك معنى جداگانه غير از معنى اول نيست، يعنى چنين‏نيست كه هر مردمى كه پيرو يك كتاب آسمانى نباشند به آنها «امى‏» گفته شود هرچند آن مردم تحصيلكرده و باسواد باشند.اين كلمه به مشركين عرب از آن جهت اطلاق شده است كه مردمى بى‏سواد بوده‏اند.آنچه‏مناط استعمال اين كلمه درباره مشركين عرب است نا آشنايى آنها به خواندن و نوشتن بوده نه پيروى نكردن

صفحه : 232
آنها از يكى از كتب آسمانى.لهذا آنجا كه اين كلمه‏به صورت جمع آمده و به مشركين عرب اطلاق شده است اين احتمال ذكر شده، اما آنجا كه مفرد آمده است و بر رسول‏اكرم اطلاق شده است احدى از مفسران نگفته كه مقصود اين است كه آن حضرت پيرو يكى از كتابهاى آسمانى نبوده‏است.در آنجا بيش از دو احتمال به ميان نيامده است: يكى ناآشنا بودن آن حضرت با خط، ديگر اهل مكه بودن، و چون احتمال‏دوم به ادله قاطعى كه گفتيم مردود است، پس قطعا آن حضرت از آن جهت «امى‏» خوانده شده است كه درس ناخوانده و خط نانوشته بوده است.

در اينجا احتمال چهارمى در مفهوم اين كلمه داده مى‏شودو آن اين است كه اين كلمه به معنى ناآشنايى با متون كتابهاى مقدس باشد.اين احتمال همان است كه آقاى دكترسيد عبد اللطيف از پيش خود اختراع كرده و احيانا آن را با معنى سومى كه ذكر كرديم‏و از مفسران قديم نقل كرديم، خلط كرده است.مشار اليه مى‏گويد: «كلمات «امى‏» و «اميون‏» در قرآن در چند جاى مختلف‏به كار رفته است، اما هميشه و همه جا فقط يك معنى از آن مستفاد مى‏شود.كلمه «امى‏» در لغت اصلا به معنى كودك‏نوزادى است كه از بطن مادر متولد مى‏شود و با اشاره به همين حالت‏حيات و زندگى است كه كلمه «امى‏» را با معنى ضمن آن به معنى‏كسى كه نمى‏تواند بخواند و بنويسد تعبير كرده‏اند.كلمه «امى‏» همجنين به معنى كسى است كه در «ام القرى‏» زندگى‏مى‏كرده است.ام القرى يعنى مادر شهرها، شهر پايتخت و عمده، و اين صفتى بود كه اعراب زمان پيغمبر براى شهر مكه‏قائل بودند.بنابراين كسى كه اهل مكه بود «امى‏» نيز ناميده مى‏شد.

يك مورد استعمال ديگر كلمه «امى‏» براى كسى است كه‏با متنهاى قديم سامى آشنايى نداشته است و از پيروان ديانت‏يهود يا دين مسيح كه در قرآن به عنوان «اهل الكتاب‏» ناميده‏شده‏اند، نبوده است.در قرآن كلمه «اميون‏» براى اعراب پيش از اسلام كه كتاب مقدسى نداشته‏اند و پيرو تورات و انجيل‏هم نبوده‏اند، به كار رفته است و در مقابل كلمه «اهل الكتاب‏» قرار مى‏گرفته است.

در حالى كه براى كلمه‏«امى‏» اينهمه معانى مختلف وجود دارد معلوم نيست چرا مفسران‏و مترجمان قرآن، چه مسلمان و چه غير مسلمان، فقط معنى ابتدايى يعنى نوزاد چشم‏و گوش بسته را گرفته‏اند و آن را به بى‏سواد و جاهل تعبير كرده‏اند و در نتيجه اهل مكه پيش‏از اسلام را نيز اميون يا گروهى بى‏سواد معرفى كرده‏اند؟!»(1) 

.............................................................. 1.نشريه كانون سردفتران،شماره آبان ماه 1344، نقل از نشريه آموزش و پرورش شماره شهريور 1344.

صفحه : 233
اولا، از قديمترين ايام، مفسران اسلامى كلمه «امى‏»و «اميون‏» را سه جور تفسير كرده‏اند و لا اقل احتمالات سه گانه‏اى درباره آن ذكر كرده‏اند.مفسران اسلامى برخلاف ادعاى آقاى دكتر سيد عبد اللطيف فقط به يك معنى نچسبيده‏اند.

ثانيا، هيچ كس‏نگفته است كه كلمه «امى‏» به معنى نوزاد چشم و گوش بسته است كه‏معنى ضمنى آن كسى باشد كه نمى‏تواند بخواند و بنويسد.اين كلمه اساسا در موردنوزاد به كار نمى‏رود، در مورد بزرگسالى به كار مى‏رود كه از لحاظ فن خواندن و نوشتن به حالتى است كه از مادر زاده شده‏است، به اصطلاح علماى منطق مفهوم «عدم و ملكه‏» دارد.منطقيين اسلامى همواره اين كلمه را به‏عنوان يكى از مثالهاى عدم و ملكه در كتب منطق ذكر مى‏كرده‏اند.

ثالثا، اينكه مى‏گويد يكى از معانى اين كلمه اين‏بوده كه با متنهاى قديم سامى آشنايى نداشته باشد، صحيح نيست.آنچه از اقوال قدماى مفسرين و اهل لغت استفاده مى‏شوداين است كه اين كلمه در حالت جمع(اميين)به مشركين عرب گفته مى‏شده است در مقابل اهل كتاب، به اين علت كه‏غالبا مشركين عرب بى‏سواد بودند، و ظاهرا اين عنوان تحقير آميز را يهوديان و مسيحيان به آنها داده بودند.

ممكن نيست مردمى فقط‏به خاطر اينكه با زبان و كتاب مخصوصى آشنايى ندارند ولى به زبان‏خودشان بخوانند و بنويسند به آنها «اميين‏» گفته شود، زيرا به هر حال ريشه اين كلمه‏بنا بر اين تفسير نيز كلمه «ام‏» يا «امت‏» است و مفهوم باقى بودن به حالت اولى و مادرزادى را مى‏رساند.

و اما علت اينكه اين‏كلمه از ريشه ام القرى شناخته نشده است با اينكه به صورت احتمال‏همواره آن را ذكر مى‏كرده‏اند، اشكالات فراوانى است كه در اين معنى وجود داشته است و قبلا بيان شد.

پس تعجب‏اين دانشمند هندى بيجاست.

مؤيد اين مدعا اين است كه در برخى استعمالات‏ديگر اين كلمه كه در روايات يا تواريخ ضبط شده است مفهومى جز «درس ناخوانده‏» ندارد.در بحار الانوارجلد 16 چاپ جديد صفحه 119 مى‏نويسد از خود پيغمبر اكرم روايت‏شده است: نحن امة امية لا نقرء و لا نكتب.

ما قومى امى هستيم كه نه‏مى‏خوانيم و نه مى‏نويسيم.

صفحه : 234
ابن خلكان در جلد 4 تاريخ خود ذيل احوال محمد بن‏عبد الملك معروف به «ابن الزيات‏» وزير معتصم و متوكل مى‏نويسد: «وى قبلا جزء دبيران معتصم خليفه عباسى بودو وزارت را احمد بن شاذى بصرى به عهده داشت.روزى نامه‏اى براى معتصم رسيد و وزير آن نامه را براى خليفه قرائت كرد.در آن نامه‏كلمه «كلاء» آمده بود.معتصم كه از معلومات بهره‏اى نداشت از وزير پرسيد: كلاء چيست؟وزير هم نمى‏دانست.معتصم گفت:«خليفة امى و وزير عامى‏» يعنى خليفه‏اى درس ناخوانده و وزيرى جاهل.آنگاه گفت بگوييد يكى از دبيران بيايد.ابن الزيات‏حاضر بود و آمد.اين كلمه را با چند كلمه ديگر كه قريب المعنى بودند معنى كرد و تفاوت آنها را گفت.همين امرمقدمه وزارت ابن الزيات شد.» معتصم كه به لغت عامه سخن مى‏گفته است، از كلمه «امى‏» درس ناخوانده قصد كرده است.نظامى مى‏گويد: احمد مرسل كه خرد خاك اوست هر دو جهان بسته فتراك اوست امى گويا به زبان فصيح از الف آدم و ميم مسيح همچو الف راست به عهد وفا اول و آخر شده بر انبيا

2
آيا از قرآن استفاده مى‏شود كه رسول اكرم مى‏خوانده و مى‏نوشته است؟ آقاى دكتر سيد عبد اللطيف مدعى است از بعضى‏از آيات قرآن صراحتا مى‏توان فهميد كه آن حضرت، هم مى‏خوانده و هم مى‏نوشته است، از آن جمله آيه 164 از سوره آل عمران است: لقدمن الله على المؤمنين اذ بعث فيهم رسولا من انفسهم يتلواعليهم اياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة و ان كانوا من قبل لفى ضلال مبين.

صفحه : 235
خداوند بر مؤمنان منت‏نهاد آنگاه كه پيغمبرى در ميان آنها برانگيخت كه آيات خدا را