ال نقلى و تعبدى) براى اثبات مسائل فرعى جهان بينى و بسيارى از مسائل ايدئولوژى را تشكيل مى‏دهد. 

از جمله دلايل عقلى كه براى اثبات اين صفت مى‏توان اقامه كرد اينست كه سخن گفتن خدا از شئون ربوبيت الهى و تدبير جهان و انسان، و بر اساس علم و حكمت، و به منظور هدايت مخلوقات و فراهم كردن وسيله شناختهاى صحيح براى مخاطبين است و اگر امكان مخالفت با واقع داشته باشد اعتمادى بر آنها نخواهد بود و موجب نقض عرض شده خلاف حكمت الهى خواهد بود. 

آموزش عقايد صفحه 93 استاد محمد تقى مصباح يزدى 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:115.txt">حكمت </a><a class="text" href="w:text:116.txt">خداوند حكيم است 1</a><a class="text" href="w:text:117.txt">خداوند حكيم است 2</a></body></html>
حكمت
با توجه به توضيحى كه درباره اداره الهى داده شد ضمنا روشن گرديد كه اين اراده به صورت گزافى و بى حساب، به ايجاد چيزى تعلق نمى‏گيرد بلكه آنچه اصالة مورد تعلق اراده الهى واقع مى‏شود جهت كمال و خير اشياء است. و چون تزاحم ماديات، موجب نقص و زيان بعضى از آنها بوسيله بعضى ديگر مى‏شود مقتضاى محبت الهى به كمال اينست كه پيدايش مجموع آنها به گونه‏اى باشد كه خير و كمال بيشترى بر آنها مترتب گردد، و از سنجيدن اينگونه روابط، مفهوم «مصلحت‏» بدست مى‏آيد و گرنه مصلحت، امرى مستقل از وجود مخلوقات نيست كه تاثيرى در پيدايش آنها داشته باشد چه رسد به اينكه در اداره الهى اثر بگذارد. 

حاصل آنكه: چون افعال الهى از صفات ذاتيه او مانند علم و قدرت و محبت به كمال و خير، سرچشمه مى‏گيرد هميشه به صورتى تحقق مى‏يابد كه داراى مصلحت باشد يعنى بيشترين كمال و خير بر آنها مترتب گردد و چنين اراده‏اى به نام «اراده حكيمانه‏» ناميده مى‏شود و از اينجا صفت ديگرى براى خداى متعال در مقام فعل، به نام صفت «حكيم‏» انتزاع مى‏گردد كه مانند ديگر صفات فعليه، قابل بازگشت به صفات ذاتيه خواهد بود. 

البته بايد توجه داشت كه انجام كار به خاطر مصلحت به اين معنى نيست كه مصلحت، علت غائى براى خداى متعال باشد بلكه نوعى هدف فرعى و تبعى به شمار مى‏رود و علت غائى اصلى براى انجام كارها همان حب به كمال نامتناهى ذاتى است كه بالتبع به آثار آن يعنى كمال موجودات هم تعلق مى‏گيرد، و از اينجاست كه گفته مى‏شود: علت غائى براى افعال الهى همان علت فاعلى است و خداى متعال، هدف و غرضى زائد بر ذات ندارد. اما اين مطلب، منافاتى ندارد با اينكه كمال و خير و مصلحت موجودات به عنوان هدف فرعى و تبعى به حساب آورده شود. و به همين معنى است كه افعال الهى در قرآن كريم، تعليل به امورى شده كه بازگشت همه آنها به كمال و خير مخلوقات است چنانكه آزمايش شده و انتخاب بهترين كارها و بندگى خدا كردن و رسيدن به رحمت‏خاص و جاودانى الهى، به عنوان اهدافى براى آفرينش انسان، ذكر شده كه به ترتيب، هر كدام از آنها مقدمه ديگرى مى‏باشد. 

آموزش عقايد صفحه 91 استاد محمد تقى مصباح يزدى 

حكمت
با توجه به توضيحى كه درباره اداره الهى داده شد ضمنا روشن گرديد كه اين اراده به صورت گزافى و بى حساب، به ايجاد چيزى تعلق نمى‏گيرد بلكه آنچه اصالة مورد تعلق اراده الهى واقع مى‏شود جهت كمال و خير اشياء است. و چون تزاحم ماديات، موجب نقص و زيان بعضى از آنها بوسيله بعضى ديگر مى‏شود مقتضاى محبت الهى به كمال اينست كه پيدايش مجموع آنها به گونه‏اى باشد كه خير و كمال بيشترى بر آنها مترتب گردد، و از سنجيدن اينگونه روابط، مفهوم «مصلحت‏» بدست مى‏آيد و گرنه مصلحت، امرى مستقل از وجود مخلوقات نيست كه تاثيرى در پيدايش آنها داشته باشد چه رسد به اينكه در اداره الهى اثر بگذارد. 

حاصل آنكه: چون افعال الهى از صفات ذاتيه او مانند علم و قدرت و محبت به كمال و خير، سرچشمه مى‏گيرد هميشه به صورتى تحقق مى‏يابد كه داراى مصلحت باشد يعنى بيشترين كمال و خير بر آنها مترتب گردد و چنين اراده‏اى به نام «اراده حكيمانه‏» ناميده مى‏شود و از اينجا صفت ديگرى براى خداى متعال در مقام فعل، به نام صفت «حكيم‏» انتزاع مى‏گردد كه مانند ديگر صفات فعليه، قابل بازگشت به صفات ذاتيه خواهد بود. 

البته بايد توجه داشت كه انجام كار به خاطر مصلحت به اين معنى نيست كه مصلحت، علت غائى براى خداى متعال باشد بلكه نوعى هدف فرعى و تبعى به شمار مى‏رود و علت غائى اصلى براى انجام كارها همان حب به كمال نامتناهى ذاتى است كه بالتبع به آثار آن يعنى كمال موجودات هم تعلق مى‏گيرد، و از اينجاست كه گفته مى‏شود: علت غائى براى افعال الهى همان علت فاعلى است و خداى متعال، هدف و غرضى زائد بر ذات ندارد. اما اين مطلب، منافاتى ندارد با اينكه كمال و خير و مصلحت موجودات به عنوان هدف فرعى و تبعى به حساب آورده شود. و به همين معنى است كه افعال الهى در قرآن كريم، تعليل به امورى شده كه بازگشت همه آنها به كمال و خير مخلوقات است چنانكه آزمايش شده و انتخاب بهترين كارها و بندگى خدا كردن و رسيدن به رحمت‏خاص و جاودانى الهى، به عنوان اهدافى براى آفرينش انسان، ذكر شده كه به ترتيب، هر كدام از آنها مقدمه ديگرى مى‏باشد. 

آموزش عقايد صفحه 91 استاد محمد تقى مصباح يزدى 

خداوند حكيم است 
تفسير الميزان جلد 14 صفحه 381

استاد علامه طباطبايى رضوان الله تعالى عليه 

حركات گوناگون و متنوعى كه از ما سر مى‏زند وقتى"عمل"مى‏شود كه به نوعى به 

اراده و خواست ما بستگى داشته باشد، و به همين جهت سلامتى و مرض، و حركات بى 

اختيار اعضا، و رشدى كه سال به سال مى‏كنيم، عمل ما شمرده نمى‏شود. 

اين هم ناگفته پيدا است كه اراده يك عمل وقتى در ما پيدا مى‏شود كه ما آن عمل را 

به خاطر اينكه مى‏دانيم كمال است بر تركش ترجيح دهيم، و نفع آن را از ضررش بيشتر 

بدانيم. 

بنا بر اين آنچه از وجوه خير و مرجحاتى كه در يك عمل است همان ما را وادار به 

انجام آن عمل مى‏كند، پس در حقيقت آن وجوه سبب در فاعليت فاعل است، يعنى آن ما را 

فاعل مى‏كند، و اين وجوه همان است كه ما آن را غايت و غرض فاعل از فعل مى‏ناميم، و 

ابحاث فلسفى به طور قطع ثابت كرده كه فعل به معناى اثرى كه از فاعل صادر مى‏شود، چه 

فعل ارادى باشد و چه غير ارادى ممكن نيست بدون غايت باشد. 

و مصلحت هم عبارت از همين است كه فعلى از افعال طورى باشد كه انجام آن 

مشتمل بر خيريت بوده باشد، پس مصلحت كه عقلاى عالم يعنى اهل اجتماع انسانى آن را 

مصلحت مى‏نامند همان باعث و محرك فاعل است در انجام يك فعل، و همان باعث مى‏شود 

كه فاعل فعل را متقن و بى‏عيب انجام دهد، در نتيجه همان باعث مى‏شود كه فاعل در فعلش 

حكيم باشد، چون اگر آن نبود فعل لغو و بى‏اثر مى‏شد. 

اين نيز روشن است كه مصلحت مذكور كه از وجوه فعل عايد مى‏شود قبل از وجود 

فعل وجودى ندارد، و با اين حال اگر باز مى‏گوييم مصلحت علت وجود فعل است، با اينكه 

علت بايد قبل از معلول موجود باشد، براى اين است كه مقصود ما از مصلحت، وجود ذهنى و 

علمى آن است نه وجود خارجى. 

به اين معن