ود سه شاهراه حقيقت شناسى را به روشنى تصديق كرده و براى ادراك عرفانى و به اصطلاح الهام، مقام و منزلتى ويژه قائل است و صريحا مى‏گويد: 

«نمى‏توان اين راه را تخطئه و تحقير نمود، مگر مى‏توان آموزش گسترده اديان بزرگ را يكسره به تقليد كوته بينان نظام مادى ناچيز و بى‏حكمت شمرد و براى آن ارزشى قائل نگشت؟ !» 

بنابراين مى‏توان معرفت‏هاى سه گانه را به شرح زير نام گذارى كرد: 

1 ـ راه حس يا حس آگاهى. 

2 ـ راه عقل يا خردآگاهى. 

3 ـ راه الهام يا دل‏آگاهى. 

امروز علم روانشناسى، الهام را به صورت يك واقعيت روانى پذيرفته و آن را چنين توصيف مى‏كند: «ادراك ناگهانى، آگاهى بخش توضيح دهنده يكباره و بدون مقدمه كه چون برقى لامع در صفحه ذهن مى‏درخشد بى‏آن كه حتى غالبا پيشاپيش درباره آن انديشيده باشد» . 

اهميت و نفوذ الهام در اكتشافات علمى مورد تأييد دانشمندان قرار گرفته است «آلبرت اينيشتين» (1879 ـ 1955 م)، با بسيارى از فلاسفه و عرفا هم آهنگ گشته و بسان برخى از دانشمندان اسلامى كه الهام را كليد معارف مى‏دانند، وى الهام را عامل پر ارج در اكتشافات علمى مى‏داند. 

در سال 1931 م دو دانشمند شيميدان امريكايى به نام «يلات» و «پيكر» پرسش نامه‏اى براى تحقيق درباره اهميت الهام در كشف و حل مشكلات علمى، ميان گروهى از دانشمندان شيمى پخش كردند و نتايج بسيار ارزنده آن را منتشر كردند. 

يكى از دانشمندان، مورد سؤال را اين طور پاسخ داده است: «درباره حل مسئله‏اى كار و فكر مى‏كردم ولى در اثر اشكالات و ابهامات فراوان آن، تصميم گرفتم كه ديگر به كلى آن كار و تمام افكار مربوط به آن را كنار بگذارم، فرداى آن روز در حالى كه سخت مشغول كارى ديگر بودم يك باره فكرى ناگهانى مانند جهش برق، در خاطرم خطور كرد و آن همان حل مسئله‏اى بود كه مرا به كلى مأيوس كرده بود!» . 

نظير اين گزارش از هانرى يوانكاره (1912 ـ 1854 م) رياضيدان نامى فرانسه و بسيارى ديگر از دانشمندان طبيعى، رياضى و فيزيك نقل شده است. 

جالب توجه اين است كه بسيارى از الهام‏هاى علمى كه سبب كشف واقعيتى پر ارج شده است نه تنها با اشتغال و تمركز فكرى دانشمندان در زمان فعاليتشان ارتباط نداشته است، بلكه حتى با رشته تخصصى آنان نيز داراى رابطه نزديك نبوده است شاهد گوياى اين مطلب اين است كه مثلا لوئى پاستور (1822 ـ 1895 م) با اينكه متخصص در علم شيمى بوده، بيشتر اكتشافات و خدمات ارزنده او به جامعه بشريت، در زمينه علم زيست شناسى و پزشكى بوده است! . 

نظريه الكسيس كارل در مورد الهام 
از ميان دانشمندان معاصر آقاى «الكسيس كارل» از جمله افرادى است كه‏براى الهام، ارزش خاص قائل شده است و معتقد است كه روشن بينان بدون استفاده از حواس خود، افكار ديگران را درك مى‏كنند و حوادث دور، از لحاظ مكان و زمان را كم و بيش مى‏بينند و آن را يك موهبت استثنايى مى‏داند كه جز افراد معدودى از آن برخوردار نيستند.اين دانشمند روانكاو كوشيده است كه در اين بحث مطالب علمى و يقينى را از احتمالات جدا كند و انسان را مجموعه‏اى از مطالعات و تجربياتى كه در تمام اعصار و در همه كشورها انجام شده، در نظر بياورد و از اين طريق توانسته است بسيارى از شكلهاى فعاليت انسانى را مطالعه كند.در اينجا براى اين كه خوانندگان گرامى با نظريه اين دانشمند درباره الهام بيشتر آشنا شوند خلاصه گفتار او را مى‏آوريم: 

«به يقين اكتشافات علمى تنها محصول و اثر فكر آدمى نيست و نوابغ علاوه بر نيروى مطالعه و درك قضايا، از خصايص ديگرى چون اشراق برخوردارند، با اشراق چيزهايى را كه بر ديگران پوشيده است مى‏يابند و روابط مجهول را بين قضايايى كه ظاهرا با هم ارتباط ندارند، مى‏بينند و وجود گنجينه‏هاى مجهول را به فراست در مى‏يابند، تمام مردان بزرگ الهى از موهبت اشراق برخوردارند و بدون دليل و تحليل، آنچه را كه دانستنش اهميت دارد مى‏دانند، يك مدير واقعى احتياجى به محك‏هاى هوش و اوراق اطلاعاتى براى انتخاب مرئوسين خود ندارد، يك قاضى خوب بدون توجه به جزئيات مواد و تبصره‏هاى قانون، و حتى گاهى به گفته «كاردوزو» با در دست داشتن ادعا نامه غلط مى‏تواند حكم صحيح بدهد، يك دانشمند بزرگ، خود به خود به سوى راهى كه منجر به كشف تازه‏اى خواهد شد كشانده مى‏شود اين همان كيفيتى است كه پيشتر، الهام ناميده مى‏شد» . 

«دانشمندان را مى‏توان به دو دسته تقسيم كرد: يكى منطقى و ديگرى اشراقى، ترقى علوم مرهون اين هر دو دسته است، در علوم رياضى كه اساس و پايه كاملا منطقى دارد نيز اشراق سهم بسزايى دارد ميان رياضى دانان هم اشراقى مى‏توان يافت و هم منطقى «هرميت» و «ايرشتراس» اشراقى، «برتران» و «ريمان» منطقى، بودند.روشن بينان بدون استفاده از اعضاى حس خود، افكار ديگران را درك مى‏كنند و حوادث دور از لحاظ زمان و مكان را كم و بيش مى‏بينند و از بعضى اشيا و قضايا اطلاعات مطمئن‏ترى ـ از آنچه با اعضاى حس درك مى‏شود ـ مى‏دهند، براى فرد روشن بين، خواندن افكار شخصى ديگران، به اندازه توصيف چهره وى آسان است ولى كلمات «ديدن» و «حس كردن» براى بيان آنچه در شعور وى مى‏گذرد كافى نيست چون چيزى را نمى‏بيند در جايى جستجو نمى‏كند، بلكه فقط مى‏داند» . 

«در بسيارى از موارد هنگام مرگ يا هنگام مواجه شدن با يك خطر بزرگ، بين فرد با فرد ديگر ارتباطى برقرار مى‏شود و كسى كه در بستر مرگ افتاده و يا قربانى حادثه‏اى شده است براى يك لحظه، به شكل عادى خود، به نظر يكى از دوستان نزديكش مى‏رسد، اغلب اين شبح خيالى، خاموش و ساكت مى‏ماند و گاهى نيز سخن مى‏گويد و مرگ خود را خبر مى‏دهد، و نيز گاهى روشن‏بين از فاصله بعيد مى‏تواند منظره يا شخص يا صحنه را ببيند و آن را با دقت ترسيم و توصيف كند و چه بسيار كسانى كه در حال عادى روشن بين نيستند ولى در طول عمر خود يكى دوبار اين قبيل ارتباطات را تجربه كرده‏اند» . 

«به اين ترتيب گاهى شناسايى دنياى خارج، از راه‏هاى ديگرى به جز اعضاى حسى، براى ما ميسر مى‏شود.شكى نيست كه فكر مى‏تواند حتى از فواصل دور، دو فرد انسانى را مستقيما با هم مربوط كند اين قضايا كه مطالعه آنها به عهده علم جديد «متاپسيشيك» است بايد همان طورى كه هست پذيرفته شود زيرا حقايقى در بردارد و جنبه‏اى از وجود انسانى را كه هنوز خوب شناخته نشده است معرفى مى‏كند و شايد بتواند علت روشن بينى فوق العاده برخى‏ها را براى ما روشن سازد» . (1) 

بنابراين، ادراك حسى و تعقلى دو وسيله است براى روح انسانى كه تسلط او را بر قسمتى از جهان خارج تأمين مى‏كند ولى در عين حال براى روح انسان وسيله‏توصيف نشدنى ديگرى وجود دارد كه ارتباط او را با جهان خارج برقرار مى‏نمايد و نتيجه آن امور زير است كه مورد تصديق همه دانشمندان مى‏باشد: 

1 ـ اكتشافات علمى محصول و اثر تنها فكر آدمى نيست و نوابغ علاوه بر نيروى مطالعه و درك قضايا از نيروى الهام نيز برخوردارند. 

2 ـ روشن بينان بدون استفاده از اعضاى 