 مى‏داد. 

پى‏نوشتها: 

1 ـ انسان موجود ناشناخته، ص 135 ـ .137

2 ـ سوره نحل، آيه 68، مشروح اين بحث را مى‏توانيد در كتاب «راه خداشناسى» تأليف نگارنده، ص 245 ـ 262 بخوانيد. 

3 ـ بحار الأنوار، ج 14، ص 635، چاپ قديم، اين نوع خوابها كه به طور مستقيم با آينده سر و كار دارد، نه با گذشته، نمى‏تواند علت مادى داشته باشد و هرگز نمى‏توان پرونده اين خوابها را در گذشته جستجو نمود بلكه اين نوع خوابها فاقد پرونده است و ما در كتاب «راز بزرگ رسالت» درباره اين نوع خوابها سخن گفته‏ايم. 

4 ـ اشارات، ج 3، ص 397، 399، 407 و .314

5 ـ حكمت اشراق، مقاله پنجم. 

6 ـ به تفسير تبيان، ج 3، ص 63 و مجمع البيان، ج 2، ص 545 و تفسير ابو الفتوح رازى، ج 3، ص 268 و الميزان، ج 4، ص 79 مراجعه شود. 

پيامبر امى و درس ناخوانده 
كتاب: منشور جاويد، ج 6، ص 248

نويسنده: آيت الله جعفر سبحانى 

واژه «أمى» به شكلهاى «أمى» ، «أميون» و «أميين» شش بار (1) در قرآن وارد شده و در همه جا مقصود از آن يك چيز بيش نيست و آن انسان يا انسانهايى است كه به همان وضع كه از مادر متولد شده‏اند، باقى بمانند و مقصود از بقاء به همان كيفيت، اين است كه وضع او نسبت به خواندن و نوشتن تغيير نكند و اگر در روزهاى نخستين قادر به خواندن و نوشتن نبود به همان حالت باقى بماند و وضعش دگرگون نگردد، در زبان عرب به چنين وضع دست نخورده و دگرگون نگشته‏اى، «امية» و به شخص آن «امى» مى‏گويند و مفهوم «امى» در زبان فارسى «درس نخوانده» و مفهوم دور از واقع آن در زبان عاميانه «بى‏سواد» است از آنجا كه تعبير اخير، دور از مفهوم واقعى آن مى‏باشد، و تا حدى اهانت به شمار مى‏رود، بايد از به كار بردن آن جدا خوددارى كرد و در تفسير معناى «امى» و ترجمه آيات، لفظ «درس نخوانده» را برگزيد. 

قرآن در دو مورد، پيامبر گرامى را، به لفظ «امى» توصيف مى‏كند و مى‏رساند كه او پيش از بعثت تا لحظه نزول آيات «امى» بوده است آنجا كه مى‏فرمايد: 

1 ـ (الذين يتبعون الرسول النبي الأمي الذي يجدونه مكتوبا عندهم في التوراة و الإنجيل يأمرهم بالمعروف و ينهيهم عن المنكر و يحل لهم الطيبات و يحرم عليهم الخبائث و يضع عنهم إصرهم و الأغلال التي كانت عليهم فالذين آمنوا به و عزروه و نصروه و اتبعوا النور الذي أنزل معه أولئك هم المفلحون) . (اعراف/152) 

«آنان كه پيروى مى‏نمايند از فرستاده خدا، پيامبر «أمى» كه نبوت و صفات و نشانه‏هاى او را در تورات و انجيل كه نزدشان هست مى‏يابند، آنان را به نيكى فرمان‏مى‏دهد و از بديها باز مى‏دارد، پاكيزه‏ها را به آنها حلال و پليديها را بر آنان تحريم مى‏كند، بارهاى سنگين (تكاليف شاق) و زنجيرهايى را كه بر آنها بود بر مى‏دارد، آنها كه به او ايمان آورده‏اند و او را گرامى داشته‏اند و يارى نموده‏اند و از نورى كه به او نازل شده پيروى كرده‏اند آنان رستگارانند» . 

خداوند در اين آيه پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم را با صفات «دهگانه (2) كه بخش اعظم از دلائل نبوت و گواه صدق ادعاى او را تشكيل مى‏دهد توصيف مى‏كند، و يادآور مى‏شود كه او صفاتى به شرح ياد شده در زير دارد: 

1 ـ رسول 2 ـ نبى 3 ـ امى 4 ـ نشانه‏هاى او در تورات و انجيل نوشته شده 5 ـ به نيكيها فرمان مى‏دهد.6 ـ از بديها باز مى‏دارد.7 ـ پاكيزه‏ها را حلال مى‏شمرد.8 ـ پليديها را تحريم مى‏كند.9 ـ بارهاى سنگين را بر مى‏دارد.10 ـ زنجيرها را مى‏شكند. 

اين اوصاف دهگانه، جز دو وصف نخست، همگى دلائل صحت نبوت او به شمار مى‏روند و در هيچ يك از آيات قرآن، گواههاى حقانيت او، يكجا بسان اين آيه مورد بحث، وارد نشده است.كه گويى آيه مى‏خواهد جهانيان را با براهين ادعاى او آشنا سازد و بگويد كه دلائل نبوت او اين است كه: 

1 ـ او يك فرد امى و درس نخوانده است و با اين حال كتابى آورده است كه جهانيان را ياراى مقابله با آن نيست و احدى در عظمت تعاليم و كتاب او شك و ترديد ندارد و از نظر محاسبات عقلى محال است انسان درس نخوانده و پرورش يافته در محيط جهل و نادانى، از نزد خود ـ بدون استمداد از غيب ـ خلاق يك چنين تعاليم و پديد آورنده يك چنين كتاب با عظمتى باشد . 

2 ـ صفات و خصوصيات و نبوت او در كتابهاى تورات و انجيل كه هم اكنون‏نزد پيروان آنها موجود است نوشته شده است و آورندگان آن دو كتاب از رسالت او گزارش داده‏اند.چنانكه مى‏فرمايد : 

(قل يا أيها الناس إني رسول الله إليكم جميعا الذي له ملك السموات و الأرض لا إله إلا هو يحيي و يميت فآمنوا بالله و رسوله النبي الأمي الذى يؤمن بالله و كلماته و اتبعوه لعلكم تهتدون) . (اعراف/158) . 

«اى مردم من فرستاده خدا به سوى همگى شما هستم، خدايى كه حكومت آسمانها و زمين از آن او است و خدايى جز او نيست، زنده مى‏كند و مى‏ميراند، به خدا و فرستاده او ـ پيامبر «امى» اى كه به خدا و كلمات او ايمان دارد ـ ايمان بياوريد و از او پيروى كنيد تا هدايت يابيد. 

«امى» در لغت عرب 
ابن فارس ريشه شناس زبان عرب، در كتاب «مقاييس» يادآور مى‏شود كه «ام» در لغت يك معنى بيش ندارد و آن اصل و ريشه است و ديگر معانى آن همگى به گونه‏اى به آن باز مى‏گردند، آنگاه از خليل بن احمد فراهى نقل مى‏كند كه وى مى‏گويد: هر چيزى كه اشياء دور و برش به آن بپيوندد به آن «ام» مى‏گويند و به همين مناسبت به دماغ «ام الرأس» و مركز روستاهاى اطراف «ام القرى» و به فاتحة الكتاب «أم القرآن» و به لوح محفوظ «أم الكتاب» و به كهكشان «أم النجوم» مى‏گويند، آنگاه مى‏افزايد: «امى» كسى است كه به همان حالت و طبيعت كه از مادر زاييده شده، بماند.در اين صورت اگر به «مادر» ، «ام» مى‏گويند، براى اين است كه ريشه انسان به شمار مى‏رود، و اگر فرد ناآشنا به خواندن و نوشتن را «امى» مى‏نامند براى اين است كه بر وضع نخستين خود باقى است تو گويى آن را از مادر گرفته است.از اين جهت به كليه عوارض ارثى در زبان مردم «مادرى» مى‏گويند. 

روى اين اساس مفسران محقق، همگى لفظ «امى» را با جمله «لا يكتب و لا يقرء» (نمى‏نويسد و نمى‏خواند) تفسير مى‏كنند و در اين مورد علاوه بر تصريح اهل‏لغت به حديث صحيح بخارى استناد مى‏جويند كه وى از پيامبر نقل نموده كه آن حضرت چنين فرمود: «إنا أمية لا نكتب» : «ما جمعيت امى هستيم كه نمى‏نويسيم» . (3) در اين حديث جمله «لا نكتب» مفسر كلمه «اميه» است كه صفت «امية» مى‏باشد. 

گواه روشن بر اينكه مقصود از «امى» فرد درس نخوانده است آيه زير مى‏باشد: 

(و منهم أميون لا يعلمون الكتاب إلا أماني و إن هم إلا يظنون) (بقره/78) . 

«برخى از آنان (يهود) امى هستند كه از كتاب «تورات» جز يك مشت آرزو (4) چيزى نمى‏دانند بلكه فقط گمان مى‏كنند (كه مى‏دانند)» . 

جمله «لا يعلمون» كه پس از «اميون» وارد شده.مفسر كلمه قبلى مى‏باشد، يعنى گروهى از يهود درس نخوانده‏اند كه از واقعيت تورات و محتواى آن آگاه نمى‏باشند و كتاب واقعى را از محرف آن تميز نمى‏دهند.و چون «امى» هستند آگاهى آنان از كتاب به صورت آرزو در آمده است.در آي