 بعد مى‏فرمايد: 

(فويل للذين يكتبون الكتاب بأيديهم ثم يقولون هذا من عند الله ليشتروا به ثمنا قليلا فويل لهم مما كتبت أيديهم و ويل لهم مما يكسبون) (بقره/79) . 

«واى بر كسانى كه كتاب (تورات محرف) را با دست خود مى‏نويسند (سپس آن را به خدا نسبت داده و مى‏گويند) اين كتاب از جانب خدا است، تا آن را به بهاى كمى بفروشند، واى بر آنان از آنچه كه دستهاى آنان نوشته و واى بر آنها از چيزى (عذابى) كه كسب مى‏كنند» . 

مطالعه اين دو آيه جاى شك و ترديد باقى نمى‏گذارد كه امى در آيه به معنى‏كسى است كه قادر به خواندن و نوشتن نيست و قرآن امت يهود را بر دو گروه تقسيم مى‏كند: 1 ـ گروه درس نخوانده كه از تورات چيزى نمى‏دانند.2 ـ گروه درس خوانده كه از سواد خود سوء استفاده كرده و به تكثير تورات محرف مى‏پردازند، تا از اين طريق پولى به دست آورند و اگر گروه نخست، قدرت خواندن و نوشتن داشتند فريب تحريف گروه دوم را نمى‏خوردند و صحيح را از باطل تميز مى‏دادند. 

اكنون لازم است به توضيح دو نظريه شاذ و غير معروف درباره «امى» بپردازيم: 

الف: آيا «امى» منسوب به «ام القرى» است؟ 

در برخى از تفاسير تصور شده است كه «ام القرى» يكى از نامهاى «مكه» است و عرب هر انسان منسوب به آن نقطه را «امى» مى‏گويد، در هر جا كه پيامبر با اين لفظ (امى) توصيف شود، مقصود از آن اين است كه او از اهل «ام القرى» است.يعنى «مكى» در مقابل «مدنى» و «مصرى» و غيره. 

اين احتمال از سه نظر كاملا بى‏اساس است: 

اولا: «ام القرى» از اسامى مكه نيست، بلكه داراى مفهومى كلى است كه بر مكه و غيره مكه به طور يكسان اطلاق مى‏گردد و همان طور كه در آغاز بحث از «مقاييس» نقل كرديم، مركز روستاها و به اصطلاح امروز بخشداريها و فرمانداريها را «ام القرى» مى‏نامند، و اگر به مكه نيز «ام القرى» گفته شده، به خاطر مركزيتى بود كه نسبت به توابع داشت، و پيوسته قبايل اطراف در شعاع چند صدكيلومترى براى رفع نيازمنديهاى خود به آن نقطه رفت و آمد مى‏كردند و قرآن نيز اين لفظ را به صورت يك مفهوم كلى ـ نه به صورت نام خاص مكه ـ به كار مى‏برد، چنانكه مى‏فرمايد: 

(و ما كان ربك مهلك القرى حتى يبعث في أمها رسولا) . (قصص/59) : شايسته پروردگار تو نيست كه (اهل) آباديها را نابود سازد مگر اينكه قبلا در «ام القراى» آنها، پيامبرى را برانگيزد» .به حكم اينكه آيه از يك مشيت گسترده الهى گزارش مى‏دهد طبعا مقصود از «ام القرى» در اين آيه خصوص مكه نيست، بلكه مقصود اين است كه هلاك امتها در گذشته، پيوسته پس از اتمام حجت و بعد از اعزام رسول در مركز آن منطقه‏ها بوده است. 

ثانيا: از نظر قواعد ادبى، كلمات مركب كه با واژه‏هاى «ابن» و «أب» و «ام» آغاز مى‏شوند، به هنگام نسبت، لفظ اولشان حذف شده و «ياء» نسبت به كلمه دوم وارد مى‏شود، مثلا در «ابن الزبير» زبيرى و در «ابى بكر» بكرى و در «ام القرى» قروى مى‏گويند، زيرا اگر «ياء» نسبت به جزء نخست كلمه مركب وارد شود، كاملا اشتباه رخ مى‏دهد و «منسوب اليه» معلوم نمى‏گردد . (5) 

ثالثا: اگر مقصود از «امى» همان «مكى» باشد آوردن آن در ميان ديگر صفات دهگانه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم كه برهان نبوت او به شمار مى‏رود بى‏تناسب خواهد بود، زيرا مكى و مدنى بودن در حقانيت ادعاى او دخالتى ندارد، آنچه در اين مورد مى‏تواند مؤثر باشد اين است كه او «امى» (درس نخوانده) باشد، ولى تعاليم و كتاب او، نقطه عطفى در تمدن بشر گردد و تمام خردمندان جهان در برابر دستورات استوار او سر تعظيم فرود آورند. 

قرآن در آيه ديگر به اين حقيقت چنين اشاره مى‏كند: 

(هو الذي بعث في الأمين رسولا منهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة و إن كانوا من قبل لفي ضلال مبين) . (سوره جمعه/2) . 

«اوست كه در ميان درس نخوانده‏ها پيامبرى از خود آنان برانگيخت، آيات الهى را بر آنان مى‏خواند و آنها را از پليديها پاكيزه مى‏گرداند و كتاب و حكمت مى‏آموزد هر چند در گذشته در گمراهى آشكار بودند» . 

جمله (في الأميين رسولا منهم) مى‏رساند كه خدا در ميان قوم درس نخوانده، فردى از خودشان كه او نيز مانند آنان «امى» بود برانگيخت ولى او در عين امى بودن با تعاليم خود، معجزه آفريد و به قول حافظ: 

ستاره‏اى بدرخشيد و ماه مجلس شد 
دل رميده ما را انيس و مونس شد 
نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت‏ 
به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد 

و اگر در برخى از روايات، امى به معنى منسوب به «ام القرى» وارد شده است، بايد از نظر سند و پايه دلالت، مورد بررسى قرار گيرند. (6) 

ب: «امى» ناآشنا به متون سامى 

در برخى از آيات قرآن «امى» در برابر «اهل كتاب» قرار گرفته، چنانكه مى‏فرمايد: 

(و قل للذين أوتوا الكتاب و الأميين ء أسلمتم فإن أسلموا فقد اهتدوا و إن تولوا فإنما عليك البلاغ و الله بصير بالعباد) . (آل عمران/20) 

«به آنان كه كتاب داده شده و همچنين «اميها» بگو آيا اسلام آورده‏ايد؟ اگر اسلام آورده باشند هدايت شده‏اند، و اگر روى برگردانند، بر تو است ابلاغ، و خدا به بندگان خود بينا است» . 

در اين آيه به حكم «تقابل» بايد گفت: مقصود از امى كسى است كه با متن‏هاى قديم سامى آشنايى نداشته و از پيروان مذاهب يهودى يا مسيحى ـ كه در آيه به عنوان «اهل الكتاب» ناميده شده‏اند ـ نباشد و اگر در قرآن كلمه «اميون» براى اعراب پيش از اسلام كه پيرو تورات و انجيل نبودند بكار رفته است، به خاطر اين است كه نسبت به متن‏هاى مقدس سامى بى‏اطلاع بودند و مؤيد اين نظر اين است كه دربرخى از آيات، «امى» به معنى ناآگاه از تورات تفسير شده است، چنانكه مى‏فرمايد: 

(و منهم أميون لا يعلمون الكتاب إلا أماني) (بقره/78) : «دسته‏اى از اهل كتاب درس نخوانده‏هايى هستند كه از كتاب جز آرزوهاى «واهى و پندارها» چيزى نمى‏دانند» . 

پاسخ: يك چنين تفسيرى، جز اجتهاد در مقابل نص، چيزى نيست و دو آيه‏اى كه مورد استشهاد قرار گرفته است بر مقصود او گواهى نمى‏دهند زيرا فرهنگ نويسان زبان عرب اتفاق نظر دارند كه «امى» به معنى فرد درس‏نخوانده و كسى است كه قادر به خواندن و نوشتن نمى‏باشد.در اين صورت تخصيص چنين معناى وسيعى به خصوص كسى كه ناآشنا به متون سامى باشد كاملا بى‏جهت است. 

و به بيانى ديگر: «امى» كسى است كه اصلا با خواندن و نوشتن رابطه‏اى نداشته باشد و اگر در ميان صدها زبان رايج در ميان بشر، بتواند با يك زبانى بنويسد و آن را بخواند او را «امى» نمى‏خوانند. 

اگر در آيه نخست «امى» در مقابل اهل كتاب قرار گرفته، به خاطر اين است كه يهوديان و مسيحيان شبه جزيره، بر خلاف عرب جاهلى غالبا درس خوانده بودند و با خواندن و نوشتن ـ حداقل با زبان كتاب مذهبى خود ـ آشنايى داشتند ولى عرب جاهلى اصلا خواندن و نوشتن، حتى با زبان مادرى خود رابطه‏اى نداشت.بنابراين در مفهوم «امى» ناآشنايى به متون سامى، نهفته نمى‏باشد و «لذا ـ اگر اين لفظ در مقابل ملت‏هاى سوئيسى و سوئدى كه به صورت گسترده درس خوا