ت شما بايد آن را تبديل كنم، چه بهتر به زندگى پيشين من بنگريد اگر من داراى چنين قدرتى بودم، بايد بسيارى از مطالب اين كتاب را در دوران قبل از بعثت، گفته باشم و در محافل و مجالس نمونه‏هايى از آن تراوش كرده باشد.در حالى كه چهل سال در ميان شما زندگى كرده‏ام و از من چيزى در اين رابطه مشاهده نكرده‏ايد، چرا درست نمى‏انديشيد!؟ در اين جا به روشنى ثابت گرديد كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم روى يك رشته مصالح اجتماعى قبل از بعثت با مسئله خواندن و نوشتن آشنايى نداشت و او يك فرد امى بود، و هرگز نه نزد كسى براى آموزش زانو نزده بود، و نه از طريق غيب نيز، با خواندن و نوشتن آشنا گشته بود.زيرا اگر از ناحيه غيب هم با آن دو آشنا بود، هرگز قرآن او را به لفظ «امى» توصيف نمى‏كرد، زيرا در اين صورت (هر چند از ناحيه غيب) در پيامبر تحول رخ داده و از كيفيت روز نخست، به كيفيت ديگر متحول شده است.در حالى كه قرآن مى‏گويد: «او «امى» است، و به همان حالت نخست باقى است» . 

اما آشنايى پيامبر با خواندن و نوشتن پس از بعثت، خود مسئله جداگانه‏اى است كه در جلد سوم «مفاهيم القرآن» ، و كتاب «در مكتب وحى» درباره آن سخن گفته‏ايم. 

پى‏نوشتها: 

1 ـ به سوره‏هاى اعراف آيه‏هاى 157 و 158 و بقره آيه 78 و آل عمران آيه‏هاى 20 و 75 و جمعه آيه 2 مراجعه فرماييد. 

2 ـ رازى در تفسير خود مفاتيح الغيب، ج 4، ص 309، صفات موجود در آيه را به نه تا مى‏رساند و در حالى كه اگر «اصر» و «اغلال» را دو چيز مختلف بشماريم، تعداد آن به ده تا مى‏رسد . 

3 ـ صحيح بخارى، ج 1، ص .327

4 ـ مقصود از آرزو پندارهاى سست است كه يهوديان درباره خود داشته و دارند، مانند امت برگزيده و غيره. 

5 ـ شرح ابن عقيل، ج 2، ص .391

6 ـ دلالت و سند اين نوع روايات در كتاب مفاهيم القرآن، ج 3، ص 337، مورد بررسى قرار گرفته است. 
برهان نظم 
مقدمه:برهان نظم يكى از راههاى روشن اثبات خداوند متعال است كه در قرآن مجيد به آن اشاره شده است. در اين مقاله به اركان برهان نظم، بطلان تصادف، رابطه برهان نظم با علت غائى دليل بر وجود خداوند است. 

نظم عالم نظم عالم، نظام عالم دلالت مى‏كند بر وجود خدا.اين همان مطلبى است كه در قرآن كريم به اين تعبير آمده است: «اتقان صنع‏» ، متقن بودن مصنوعات عالم; در آن آيه است كه: و ترى الجبال تحسبها جامدة و هى تمر مر السحاب صنع الله الذى اتقن كل شى‏ء (1) . 

در بعضى از آيات از همين مطلب تعبير به «تقدير» مى‏شود: اندازه‏گيرى; يعنى يك نوع حسابگرى در نظم و ترتيب مخلوقات وجود دارد.به تعبير ديگر مى‏گوييم حكيمانه بودن خلقت. 

اينجا ما بايد در سه مرحله بحث كنيم: يكى اينكه يك توضيح بيشترى در اطراف همين نظم و نظام بدهيم; اصلا مقصود از اين نظم و نظام چيست؟چون اشتباهاتى ممكن است به وجود بيايد كه به وجود هم آمده است، و ديگر اينكه آيا چنين نظم و 

.............................................................. 1.نمل/88. 

صفحه : 68 
نظامى - كه ادعا مى‏كنند در خلقت وجود دارد و دلالت مى‏كند بر وجود خالق مدبر - در خلقت هست؟سوم كه باز ما بحث قرآنى مى‏كنيم، واقعا ببينيم قرآن كريم به اين برهان نظم اتكا كرده يا اتكا نكرده است; دقيقا آيات قرآن را بررسى مى‏كنيم. 

اما قسمت اول، معنى نظم و نظامى كه ما مى‏گوييم در خلقت هست چيست؟ يعنى اين عالم كه به وجود آمده است با تصادف به وجود نيامده.اين كه هست ناشى از تصادف نيست.اينكه مى‏گوييم «ناشى از تصادف نيست‏» در مقابل، دو جور حرف مى‏توانيم بگوييم: تصادف يعنى بى‏علت، اما «بى‏علت‏» گاهى به معنى نداشتن علت فاعلى گفته مى‏شود، و گاهى به معنى نداشتن علت غايى.هميشه يك مثال ساده‏اى براى علت فاعلى و علت غايى از مصنوعات بشر ذكر مى‏كنند كه البته اين مثالها نارساست ولى براى اينكه مفهومش درست روشن بشود چاره‏اى نيست از اين مثالها. شما روى صفحه كاغذ مطلبى را مى‏نويسيد.در اينجا چهار علت تصوير مى‏شود: علت مادى، علت صورى، علت فاعلى، علت غايى.اما علت مادى يعنى آن شرايط مادى‏اى كه بايد وجود داشته باشد تا اين به وجود بيايد.قبل از آنكه شما اين خطوط را روى اين صفحه كاغذ بنويسيد، صفحه كاغذى وجود داشته ولى به صورت يك صفحه سفيد، جوهرى در آن خودنويس شما وجود داشته ولى به صورت چند گرم مايع جمع شده در مخزن خودنويس شما، خود اين خودنويس هم بوده است.اينها را مى‏گويند علت مادى يعنى شرايط مادى‏اى كه بايد وجود داشته باشد تا اين نوشته هم باشد.اگر صفحه كاغذ يا چيزى شبيه آن نباشد، اگر اين جوهر يا چيزى شبيه به آن نباشد، اين چيزها اگر وجود نداشته باشد، [به گزاف]از هيچ چيز نمى‏شود خط به وجود بيايد. 

دوم علت صورى، آن چيزى كه به اين ماده شكل مى‏دهد يعنى خود شكلش. 

وقتى اين به صورت خط درمى‏آيد كه شما اگر كلمه «فدايت‏شوم‏» را مى‏نويسيد، اين شكل را به آن بدهيد، يعنى آن اولى كه مثلا «ف‏» را داريد مى‏نويسيد، آن اول «ف‏» ، سر «ف‏» را آن جور گرد كنيد، به ترتيب «د» را بنويسيد، بعد «ا» را اين جور بكشيد، «ى‏» اين جور، «ت‏» اين جور تا بشود «فدايت‏» .اينها هر كدام اگر تغيير كند، اين كلمه به وجود نيامده. 

سوم، علت فاعلى يك نيرويى بايد باشد كه اين جوهرها را روى اين خطوط بكشاند.ان نيرو علت فاعلى است.يك علت ديگرى هم در اين مصنوع 

صفحه : 69 
بشرى فرض مى‏شود و آن علت غايى است و آن اين است كه چون آن نيرويى كه اين كار را مى‏كند نيروى شماست، شما كه اين كار را مى‏كنيد چه هدفى از اين كار داريد؟ آيا هدفى داريد يا نداريد؟و چون شما در اينجا يك هدف معينى داريد، يعنى اين را مى‏نويسيد براى اينكه به دست‏يك شخصى برسد و او بخواند و از منوى خاطر شما آگاه شود، دستور شما را اجرا كند، مقصود شما را درك كند، اين را مى‏گويند علت غايى. 

وقتى مى‏گويند يك چيز تصادفى به وجود مى‏آيد ممكن است كسى فرض كند كه علت فاعلى ندارد.اين يك چيزى است كه در دنيا طرفدار ندارد.نه الهى، نه مادى، بلكه شايد هيچ عالمى و بلكه هيچ عاقلى در دنيا پيدا نمى‏شود كه جريانهاى عالم را بر اساس تصادف توجيه كند به معنى اينكه علت فاعلى ندارد; يعنى هيچ كس در دنيا نيست كه بگويد مثلا باران كه مى‏ريزد خود به خود مى‏ريزد، هيچ علتى ندارد، همين جور مى‏ريزد، يكدفعه باران مى‏ريزد.هيچ كس نيست كه مثلا اگر خورشيد مى‏گردد يا زمين مى‏گردد، بگويد خود به خود[مى‏گردد].بالاخره اين را معتقد است كه يك نيرويى، يك قوه‏اى، يك چيزى وجود دارد كه اين حوادث را در عالم به وجود مى‏آورد.لا اقل در ميان طبقاتى كه بويى از علم برده‏اند، خواه مادى خواه الهى يك نفر پيدا نمى‏شود كه منكر علت فاعلى باشد، بگويد - مثلا - دنيا مى‏چرخد بدون علت فاعلى. 

بعضيها گاهى به خيال خود مى‏روند به جنگ ماديين، مى‏گويند آقا اينها مى‏گويند اين عالم خود به خود به وجود آمده، ما مى‏گوييم عالم خود به خود به وجود نيامده.نه، هيچ وقت ماديين نمى‏گويند عالم خود به خود به وجود آمده.كدام مادى گفته كه عالم خود به 