مطالعه كنيم، ببينيم در به وجود آمدن اين اشياء، همين انسانى كه الآن ما داريم مى‏بينيم، همين گياههايى كه الآن داريم مى‏بينيم، بلكه تمام نظاماتى كه در عالم هست از منظومه شمسى خودمان گرفته تا بالاتر در هر جاى عالم (1) ، آيا اين تشكيلات و نظمى كه الآن وجود دارد تنها علت فاعلى برايش كافى بوده؟يعنى همينكه نيروهايى وجود داشته باشد، بدون اينكه اين نيروها خودشان داراى شعور و ادراك و فهم باشند، بدون اينكه وسيله‏اى را از ميان صدها هزار وسائل براى يك هدف انتخاب كنند، بدون اينكه يا خودش شعور داشته باشد يا يك قوه شاعر او را تحت اداره و اراده خودش قرار بدهد، آيا عالم قابل توضيح است‏يا نه؟مثلا ما همين مقدار كه(البته اينها مثالهاى خيلى ساده‏اى است) 

.............................................................. 1.اگر ما فقط در يك قسمت هم مطالعه كنيم كافى است، چون در يك جا كه دليل پيدا كنيم كافى است در همه جا پيدا كرده‏باشيم. 

صفحه : 73 
دندانهاى يك انسان را نگاه مى‏كنيم و مى‏بينيم يك تناسب بسيار كاملى ميان آن دندانهاى جلوى دهان - كه ثنايا مى‏گويند - تا آن دندانهاى نيش، تا دندانهاى كرسى با مواد غذايى كه بدن احتياج دارد[وجود]دارد، كه آن مواد غذايى را اول قطع كند، ببرد، تكه‏پاره كند، بعد آسيا كند و بعد انسان آن را بلع كند.آيا اينها روى انتخاب به وجود آمده؟در اينكه يك نيرويى بوده كه اينها را به وجود آورده شكى نيست.آيا اينها انتخاب شده هستند يا نه؟رابطه اينها با هدف و نتيجه‏اى كه به وجود اينها بار است‏يك رابطه تصادفى است؟بچه كه در رحم مادر قرار مى‏گيرد، پستان مادر شير مى‏كند.اساسا جنس ماده كه داراى رحم است، بعد داراى پستان هم باشد(مثلا در پستاندارها، همانهايى كه رحم دارند)آيا اين انتخاب شده يا انتخاب نشده؟اينها را بايد حساب كنيم.آيا واقعا پستان در جنس ماده‏اى كه بچه‏هايش يك خلقت و احتياجات مخصوصى دارند، با اين تشكيلات و نظم، با اين حسابها، حتى با آن دگمه سرپستان با آن طرزى كه شير را ترشح مى‏كند، اينها انتخاب شده هستند يا انتخاب شده نيستند؟و همچنين ساير قسمتها. 

اينجاست كه علم به ما كمك مى‏كند.اينكه مى‏گوييم علم(علم تجربى و علم آزمايشى)هر چه كه پيش برود كمك مى‏كند، اينجاست، چون علم تجربى و علم آزمايشى هر چه كه بيشتر روى اشياء طبيعت مطالعه كند به نظامات داخلى آنها بيشتر پى مى‏برد.مثلا تشريح قديم تا يك حدودى به تشكيلاتى كه در چشم بود، حتى پرده‏هاى چشم، اين هفت هشت پرده‏اى كه مى‏گويند - كه حتى اسمهايش هم اسمهاى قديمى بود - پى برده بود، اما كجا قديم به اينهمه نظامات دقيقى كه امروز براى چشم ذكر مى‏كنند كه اصلا آدم حيرت مى‏كند، پى برده بود؟!علم وقتى كه پيش مى‏رود نظامات بيشترى كشف مى‏كند، نظاماتى كه از وجود انتخاب، اختيار، تدبير و اراده، بيشتر حكايت مى‏كند.پس معنى كمك علم هم در اينجا اين است. 

چون مطلب، هم علمى و هم دينى است و براى اينكه آقايان كاملا توجه كنند، من از يكى از كتابهايى كه در اين زمينه چيزى نوشته[نقل مى‏كنم]چون به نظر من يك اشتباهى در آنجا بود و آن اشتباه را خواستم تذكر بدهم، آن را يادداشت كردم كه براى شما عرض كنم، كه ديگران لا اقل اين جور اشتباه نكنند، چون اگر اين جور بيان كنيم، نه تنها جوابى به ماديين نداده‏ايم بلكه يك ابزارى هم به دست ماديين داده‏ايم و اى بسا 

صفحه : 74 
افرادى كه خيال كنند منطق الهيون اين است و[بگويند]اگر اين جور است پس درست نيست. 

در كتاب راه طى شده يك فصلى دارد تحت عنوان «توحيد» .در آن فصل، اول يك اشاره خيلى مختصرى به تاريخ توحيد و در واقع تاريخ اديان[شده]كه مثلا بشر از اول حالت دينى‏اش چه بوده است؟آيا اول بت‏پرست بوده يا نه؟كه حالا ما عجالتا به آن حرفها كارى نداريم.و يك بحث بسيار مختصرى هم در تاريخ علم و فلسفه مى‏كنند تا مطلب را مى‏رسانند به قرون جديد و تحولى كه در قرون جديد پيش آمد و اين تحول چگونه با دين تصادم كرد و ضربه به دين زد، مى‏رسد به اينجا: «خلاصه آنكه علم ضربه بزرگى بر پيكر دين زد» . 

بعد مى‏گويند: «اما كدام دين؟دين كشيشها و آخوندها، دين تحريف شده كسانى كه طبيعتى و ماوراء طبيعتى قائلند، آنها كه دين را ممزوج با افكار قديمى و تابع علوم و فلسفه غلط يونان نموده‏اند» . 

تا آنجا كه مى‏گويند «اينها نگرانى ندارد، زيرا همين علم كه به اينها ضربه زد، به آن چيزى كه اساس علم بود ضربه كه نزد سهل است، تقويت و تاييد كرد كه خود توحيد باشد» كه البته ما هم اين آخرى را قبول داريم، علم به اساس دين كه توحيد است نه تنها ضربه نزد، آن را تاييد كرد، همين راهى كه عرض كردم.منتها اين را اين جور تقرير مى‏كنند كه همان مساله علت فاعلى مى‏شود.حالا علم چگونه توحيد را تاييد كرده؟به اين بيان: «اگر از يك دانشمند بپرسيد علم چيست؟بالاخره خواهد گفت علم يعنى بيان روابطى كه در طبيعت ما بين علل و معلولهاى مشهود وجود دارد (1) .هر محققى كه در آزمايشگاه سر گرم تجربيات مى‏شود و متفكرى كه در اوضاع اجتماع خود غور مى‏نمايد، هدفى جز اين ندارد كه اولا حوادث و قضاياى طبيعت را موشكافى كرده، دقيقا بشناسد و ثانيا ريشه اين حوادث و قضايا و ارتباطى را كه ما بين آنها وجود دارد 

.............................................................. 1.اصل عليت، همان رابطه‏اى كه ميان هر معلولى و علت فاعلى آن است. 

صفحه : 75 
كشف كند. (1) هيچ دانشمندى نيست كه كوچكترين شيئى يا حادثه‏اى را مستقل اتفاقى دانسته (2) ، به يك شى‏ء ديگر يا علتى نسبت ندهد و بالعكس ضعيف‏ترين عملى را ضايع شده و بى اثر بپندارد (3) .بنابراين علم صريحا يا تلويحا متكى بر قبول وجود علت و معلول است و منكر استقلال ذاتى يا اتفاقى بودن اشياء مى‏باشد (4) .عالم نه تنها معتقد به حقيقت مى‏باشد و دنيا را پوچ و بى اساس نمى‏پندارد بلكه يقين به وجود يك انتظام كلى و ارتباط قطعى كه حاكم بر طبيعت است نيز دارد (5) .علاوه بر اين هيچ محققى نيست كه در گوشه آزمايشگاه خود روى يك حادثه كوچكى قانونى را كشف نموده آن قانون را در هر جاى ديگر طبيعت جارى و سارى نداند (6) ، پس در واقع حقيقت مكشوف را همه جايى و لا يزالى نشناسد.بنابراين دانشمند عملا معتقد است كه هيچ چيز طبيعت بى اساس و منشا نبوده، يك نظم واحد متقن ازلى در سراسر دنيا وجود دارد (7) .خداپرست چه مى‏گويد؟او مى‏گويد دنيا داراى مبدا و اساس بوده، يك ناظم واحد ازلى قادرى به نام خدا بر سراسر آن حكومت مى‏كند. 

تنها تفاوت در اين است كه عالم صحبت از نظم مى‏كند و موحد ناظم را اسم مى‏برد» . 

اينجاست كه اصلا مطلب بكلى خراب مى‏شود، زيرا مطلبى كه تا اينجا گفتيد(علم جز روابط علت و معلول را كشف نمى‏كند و براى هر چيزى يك علتى قائل است و اين قانون را تعميم مى‏دهد)جز اينكه شما علتهاى فاعلى را نشان داديد چيز ديگرى نيست، يعنى گفتيد علم براى هر چيزى علت فاعلى مى‏شناسد، پس عالم براى عالم نظمى قائل است‏يعنى يك نظم زنجيرى قائل است‏يع