ه در جمله سوم آن را چنين توصيف مى‏نمايد: 

3 ـ (و كان فضل الله عليك عظيما) : «كرم و لطف خدا كه علم و آگاهى تو يكى از شاخه‏هاى آن است، بزرگ است» ، هيچ كرامتى بالاتر از علم و دانايى نيست و توصيف كرم به عظمت، به گونه‏اى مشعر و گواه بر عظمت علم اوست.علمى كه خدا او را عظيم توصيف مى‏كند، تكليف آن روشن است. 

آدم عليه السلام نخستين پيامبر الهى است كه به حكم آيه (و علم آدم الأسماء كلها) (بقره/31) از اسرار هستى آگاه گشت، علمى را فرا گرفت كه فرشتگان را از آن بهره‏اى نبود و بدين جهت بر آنها برترى جست و مسجود آنان قرار گرفت و خاتم پيامبران به اتفاق روايات و امت اسلامى برترين، پيامبران و سرآمد آنها به شمار مى‏رود از اين جهت بايد از نظر كمالات نفسانى و ملاكات فضيلت و برترى، بالاتر از همه و از آدم ابو البشر باشد. 

«بريد» كه يكى از شاگردان امام باقر و امام صادق عليه السلام است نقل مى‏كند كه يكى از اين دو بزرگوار، بر وسعت علم و آگاهى پيامبر با آيه زير استدلال فرمود: 

(و ما يعلم تأويله إلا الله و الراسخون في العلم) (آل عمران/7) : «تأويل متشابه يا قرآن را جز خدا و راسخان در علم نمى‏دانند» . 

امام چنين فرمود: «و رسول الله أفضل الراسخين في العلم قد علمه الله عز و جل جميع ما أنزل عليه من التنزيل و التأويل و ما كان الله لينزل عليه شيئا لم يعلمه تأويله) . (7) 

«پيامبر خدا برجسته‏ترين راسخان در علم است، خدا تنزيل و تأويل قرآن را به او آموخت و در شأن خدا نيست كه چيزى را بر او فرو بفرستد و او را از حقيقت آن آگاه نسازد» . 

علم أمير مؤمنان عليه السلام و ديگر امامان معصوم پرتوى از علم نبوى است و مجموع احاديث صحيح و استوارى كه در اختيار داريم، همگى به او منتهى مى‏گردد و مطالعه اين بخش، گواه روشنى بر علم عظيم پيامبر خاتم است. 

6 ـ مايه مصونيت مردم از عذاب 
اعمال زشت انسان واكنشى در اين جهان و پى آمدى در سراى ديگر دارد، يكى از آثار گناه در جامعه نزول عذاب است كه در آيات قرآن و احاديث بر آن تصريح شده است و كافى است كه در اين مورد آيات مربوط به نابودى اقوام سركش را مطالعه نماييم. 

ولى يكى از آثار وجود پيامبر اين است كه تا او در ميان مردم است خدا آنان را با نزول عذاب مجازات نمى‏كند و به اين ويژگى در آيه زير تصريح شده است: 

(و ما كان الله ليعذبهم و أنت فيهم و ما كان الله معذبهم و هم يستغفرون) (انفال/33) 

«هرگز خدا آنان را مجازات نمى‏كند تا تو در ميان آنان هستى همچنانكه عذاب نمى‏فرستد تا طلب آمرزش مى‏نمايند» . 

نخستين كسى كه چنين ويژگى را از قرآن استخراج نمود، مولى الموالى امير مؤمنان عليه السلام است وى در يكى از كلمات قصار خود مى‏فرمايد: 

«كان في الأرض أمانان من عذاب الله و قد رفع أحدهما فدونكم الآخر فتمسكوا به، أما الأمان الذي رفع فهو رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و أما الأمان الباقي فالاستغفار قال الله تعالى: (ما كان الله ليعذبهم و أنت فيهم..). (8) 

«در روى زمين دو وسيله امنيت مؤثر وجود دارد: يكى برداشته شد، به ديگرى چنگ بزنيد، آنچه برداشته شد، پيامبر خدا است، و آنچه باقى است طلب آمرزش است خدا مى‏فرمايد: شأن خدا نيست كه آنان را مجازات كند تا تو در ميان آنان هستى...» . 

پى‏نوشتها: 

1 ـ و لقد قرن الله به من لدن أن كان فطيما أعظم ملك من ملائكته يسلك طريق المكارم و محاسن أخلاق العالم ليله و نهاره (نهج البلاغه، خطبه اشباح، خطبه 187، ط عبده) . 

2 ـ غرر الحكم، باب الف، ج 1، ص .44

3 ـ وسائل الشيعه، ج 11، كتاب جهاد.باب 1، از ابواب جهاد عدو، حديث 1.متن حديث چنين است: الخير كله في السيف، و تحت ظل السيف و لا يقيم الناس إلا السيف، و السيوف مقاليد الجنة و النار. 

4 ـ مغازى واقدى، ج 3، ص 835، بحار الأنوار، ج 21، ص 107، .132

5 ـ قصيده «برده» از سروده‏هاى بس معروف جهان اسلام است كه بر آن شروح زيادى نوشته شده است و شايسته هر انسان عربى دان است كه آن را حفظ كند. 

6 ـ كافى، ج 3، ص 131، باب عبادت، ج .5

7 ـ بحار الأنوار، ج 17، ص .130

8 ـ نهج البلاغه، بخش حكمت، شماره .85
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:242.txt">راز ختم نُبوّت 1</a><a class="text" href="w:text:243.txt">راز ختم نُبوّت 2</a><a class="text" href="w:text:244.txt">ختم نبوت </a><a class="text" href="w:text:245.txt">دين جاويد1 </a><a class="text" href="w:text:246.txt">دين جاويد 2</a><a class="text" href="w:text:247.txt">دين جاويد 3</a><a class="text" href="w:text:248.txt">دين جاويد 4</a></body></html>راز ختم نُبوّت
مقدمه: چرا اسلام دين خاتم و پيامبر اسلام به خاتم الانبياء است؟ در مقاله حاضر رمز خاتميت اسلام بيان گرديده و به بعضى از شبهات جواب داده شده است. 

ظهور دين اسلام، بااعلام جاودانگى آن و پايان يافتن دفتر نبوت توام بوده است.مسلمانان‏همواره ختم نبوت را امر واقع شده تلقى كرده‏اند.هيچ گاه براى آنها اين مساله‏مطرح نبوده كه پس از حضرت محمد(ص)پيغمبر ديگرى خواهد آمد يا نه؟ چه، قرآن كريم با صراحت، پايان يافتن نبوت را اعلام‏و پيغمبر بارها آن را تكرار كرده است.در ميان مسلمين انديشه ظهور پيغمبر ديگر، مانند انكار يگانگى‏خدايا انكار قيامت، با ايمان به اسلام همواره ناسازگار شناخته شده است.

تلاش و كوششى كه‏در ميان دانشمندان اسلامى در اين زمينه به عمل آمده است، تنها دراين جهت بوده كه مى‏خواسته‏اند به عمق اين انديشه پى ببرند و راز ختم نبوت را كشف كنند.

وارد بحث ماهيت وحى ونبوت نمى‏شويم.قدر مسلم اين است كه وحى، تلقى و دريافت راهنمايى‏است از راه اتصال ضمير به غيب و ملكوت.نبى، وسيله ارتباطى است ميان سايرانسانها و جهان ديگر و در حقيقت پلى است ميان جهان انسانها و جهان غيب.

نبوت از جنبه شخصى و فردى، مظهر گسترش‏و رقاء شخصيت روحانى يك فرد انسان است و از جنبه عمومى، پيام الهى است براى انسانها به منظور رهبرى آنها كه

صفحه : 154
به وسيله يك‏فرد به ديگران ابلاغ مى‏گردد.

همين جاست كه انديشه ختم نبوت، ما را با پرسشهايى‏مواجه مى‏كند، كه: آيا ختم نبوت و عدم ظهور نبى ديگر بعد از خاتم النبيين به معنى كاهش استعدادهاى معنوى‏و تنزل بشريت در جنبه‏هاى روحانى است؟آيا ما در روزگار از زادن فرزندانى ملكوتى صفات كه بتوانند با غيب و ملكوت پيوندداشته باشند ناتوان شده است و اعلام ختم نبوت به معنى اعلام نازا شدن طبيعت نسبت به چنان فرزندانى است؟ بعلاوه، نبوت معلول نيازمندى بشر به پيام الهى‏است و در گذشته طبق مقتضيات دوره‏ها و زمانها اين پيام تجديد شده است.ظهور پياپى پيامبران، تجديد دائمى شرايع،نسخهاى مداوم كتب آسمانى همه بدان علت است كه نيازمنديهاى بشر دوره به دوره تغيير مى‏كرده است و بشر در هر دوره‏اى‏نيازمند پيام نوين و پيام آور نوينى بوده است.با اين حال، چگونه مى‏توان فرض كرد كه با اعلام ختم نبوت اين رابطه‏يكباره بريده شود و پلى كه جهان انسان را به جهان غيب متصل مى‏كند يكسره‏خراب گردد و ديگر پيامى به بشر نرسد و بشريت بلا تكليف گذاشته شود؟ از اينها همه گذشته، چنانكه مى‏دانيم در فاصله‏ميا