هيتى است كه بهترين معرف‏آن، لفظ «اسلام‏» است.در سوره آل عمران آيه 67 درباره ابراهيم مى‏گويد: ما كان ابراهيم يهوديا و لا نصرانيا و لكن كان حنيفا مسلما.

ابراهيم نه يهودى بود و نه‏نصرانى، حق جو و مسلم بود.

و در سوره بقره آيه 132 درباره‏يعقوب و فرزندانش مى‏گويد: و وصى بها ابراهيم بنيه و يعقوب‏يا بنى ان الله اصطفى لكم الدين فلا تموتن الا و انتم مسلمون.

ابراهيم و يعقوب به فرزندان خود چنين‏وصيت كردند: خداوند براى شما دين انتخاب كرده است، پس با اسلام بميريد.

آيات قرآن در اين زمينه زياد است ونيازى به ذكر همه آنها نيست.

البته پيامبران در پاره‏اى‏از قوانين و شرايع با يكديگر اختلاف داشته‏اند.قرآن در عين اينكه‏دين را واحد مى‏داند، اختلاف شرايع‏و قوانين را در پاره‏اى مسائل مى‏پذيرد.در سوره مائده آيه 48 مى‏گويد: لكل جعلنا منكم شرعة و منهاجا.

براى هر كدام(هر قوم و امت)يك راه ورودو يك طريقه خاص قرار داديم.

ولى از آنجا كه اصول فكرى‏و اصول عملى كه پيامبران به آن دعوت مى‏كرده‏اند يكى بوده و همه‏آنان مردم را به يك شاهراه و به سوى يك هدف دعوت مى‏كرده‏اند، اختلاف شرايع‏و قوانين جزئى در جوهر و ماهيت اين راه كه نامش در منطق قرآن «اسلام‏» است تاثيرى نداشته است.تفاوت و اختلاف تعليمات‏انبياء با يكديگر از نوع اختلاف برنامه‏هايى است كه در يك كشور هر چند يك بار به مورد اجرا گذاشته مى‏شود و همه‏آنها از يك «قانون اساسى‏» الهام مى‏گيرد.تعليمات پيامبران در عين پاره‏اى اختلافات، مكمل و متمم يكديگر بوده است.

اختلاف‏و تفاوت تعليمات آسمانى پيامبران از نوع اختلافات مكتبهاى فلسفى

صفحه : 159
يا سياسى يا اجتماعى‏يا اقتصادى كه مشتمل بر افكار متضاد است نبوده است، انبياء تماماتابع يك مكتب و داراى يك تز بوده‏اند.

تفاوت تعليمات انبياء بايكديگر، يا از نوع تفاوت تعليمات كلاسهاى عالى‏تر با كلاسهاى دانى‏تر،يا از نوع تفاوت اجرائى يك اصل در شرايط و اوضاع گوناگون بوده است.

مى‏دانيم كه دانش آموزدر كلاسهاى بالاتر نه تنها به مسائلى بر مى‏خورد كه قبلا به آنها به‏هيچ وجه بر نخورده است، بلكه تصورش درباره مسائلى كه قبلا ياد گرفته و در ذهن‏كودكانه خود به نحوى آنها را تجسم داده است احيانا زير و رو مى‏شود.

تعليمات‏انبياء نيز چنين است.

توحيد، اصل‏و سنگ اول ساختمانى است كه پيامبران دست در كار ساختنش بوده‏اند، اماهمين توحيد، درجات و مراتبى دارد.آنچه يك عامى به نام خداى يگانه درذهن خود تجسم مى‏دهد با آنچه در قلب يك عارف تجلى مى‏كند يكى نيست. عارفان نيز در يك درجه نيستند. «اگر ابوذر بر انچه در قلب سلمان‏است آگاه گردد، گمان كفر به او مى‏برد و او را مى‏كشد» (1) .

بديهى است كه آيات اول سوره حديد و اخر سوره‏حشر و سوره «قل هو الله احد» براى بشر چند هزار سال پيش - بلكه بشر هزار سال پيش - قابل هضم نبوده است، تنها افرادمعدودى از اهل توحيد خود را به عمق اين آيات نزديك مى‏نمايند.در آثار اسلامى وارد شده كه: «خداوند چون مى‏دانست بعدهاافراد متعمق و ژرف انديشى خواهند آمد، آيات «قل هو الله احد» و پنج آيه اول سوره حديد را نازل كرد» (2) .

شكل اجرائى يك اصل‏كلى نيز در شرايط گوناگون متفاوت مى‏شود.بسيارى از اختلافات در روش‏انبياء از نوع تفاوت در شكل اجرا بوده است نه در روح قانون.

اين مطلبى است كه‏بعد درباره آن سخن خواهيم گفت.

قرآن كريم هرگز كلمه‏«دين‏» را به صورت جمع(اديان)نياورده است.دين در قرآن همواره مفرداست، زيرا آن چيزى كه وجود داشته و دارد دين است نه دينها.

.............................................................. 1.«لو علم ابوذر ما فى قلب سلمان لقتله‏» : سفينة البحار، ماده «ذر» . 2.اصول كافي: ج 1/ص 91.

صفحه : 160
بعلاوه، قرآن‏تصريح مى‏كند كه دين مقتضاى فطرت و نداى طبيعت روحانى بشر است: فاقم‏وجهك للدين حنيفا فطرة الله التى فطر الناس عليها (1) .

حق جويانه چهره خويش را به سوى دين، همان فطرت خدا كه مردم‏را بر آن آفريده، ثابت نگهدار.

مگر بشر چندگونه فطرت و سرشت و طبيعت مى‏تواند داشته باشد؟!اينكه دين از اول تاآخر جهان يكى است و وابستگى با فطرت و سرشت بشر دارد - كه آن نيز بيش ازيكى نمى‏تواند باشد - رازى بزرگ و فلسفه‏اى شكوهمند در دل خود دارد و تصور خاصى درباره فلسفه تكامل به ما مى‏دهد.باواژه «تكامل‏» همه آشنا هستيم، همه جا سخن از تكامل است: تكامل جهان، تكامل جانداران، تكامل انسان و اجتماع.

اين تكامل چيست و چگونه صورت مى‏گيرد؟آيايك سلسله علل تصادفى است كه منجر به تكامل مى‏شود، و يا در سرشت آن چيزى كه متكامل مى‏گردد ميل و جذبه‏اى‏به سوى تكامل هست و او راه خود را از پيش انتخاب و مشخص كرده است؟ آيا حركت تكاملى همواره روى خط معين ومشخص و با هدف و مقصد شناخته شده صورت مى‏گيرد، و يا اين حركت چندى يك بار تحت تاثير علل تصادفى بر روى يك خط‏قرار مى‏گيرد و پيوسته تغيير جهت مى‏دهد و هيچ گونه هدف و مقصد مشخص ندارد؟ از نظر قرآن سير تكاملى جهان و انسان‏و اجتماع يك سير هدايت‏شده و هدفدار است و بر روى خطى است كه «صراط مستقيم‏» ناميده مى‏شود و از لحاظ مبدا و مسيرو منتهى مشخص است.انسان و اجتماع، متحول و متكامل است، ولى راه و خط سير، مشخص و واحد و مستقيم است: و ان هذا صراطى مستقيمافاتبعوه و لا تتبعوا السبل فتفرق بكم عن سبيله (2) .

يكى‏خط است از اول تا به آخر بر او خلق خدا جمله مسافر

.............................................................. 1.روم/30. 2.انعام/153.

صفحه : 161
تكامل انسان به اين نحو نيست كه در هر زمانى‏تحت تاثير يك سلسله علل - صنعتى يا اجتماعى يا اقتصادى - در يك راه حركت كند و دائما تغيير مسير و تغيير جهت بدهد.

اينكه قرآن با اصرار زياد،دين را يكى مى‏داند و فقط به يك شاهراه قائل است و اختلاف شرايع‏و قوانين را مربوط به خطوط فرعى مى‏داند، مبتنى بر اين اصل فلسفى است.

بشر در مسير تكاملى خودمانند قافله‏اى است كه در راهى و به سوى مقصد معينى حركت مى‏كند،ولى راه را نمى‏داند، هر چندى يك بار به كسى برخورد مى‏كند كه راه را مى‏داند وبا نشانيهايى كه از او مى‏گيرد دهها كيلومتر راه را طى مى‏كند تا مى‏رسد به جايى كه باز نيازمند راهنمايى جديد است،با نشانى گرفتن از او افق ديگرى برايش روشن مى‏شود و دهها كيلومتر ديگر را با علاماتى كه گرفته طى مى‏كند تا تدريجاخود قابليت بيشترى براى فراگيرى پيدا مى‏كند و مى‏رسد به شخصى كه «نقشه كلى‏» راه را از او مى‏گيرد وبراى هميشه با در دست داشتن آن نقشه، از راهنماى جديد بى‏نياز مى‏گردد.

قرآن با توضيح اين نكته كه راه بشر يك راه مشخص ومستقيم است و همه پيامبران با همه اختلافاتى كه در راهنمايى و دادن نشانى به حسب وضع و موقع زمانى و مكانى‏دارند، به سوى يك مقصد و يك شاهراه هدايت مى‏كنند، جاده ختم نبوت را صاف و ركن ديگر از اركان آن را توضيح مى‏دهد،زيرا ختم نبوت آنگاه معقول و متصور است كه خط سي