، رسل لا تقصر بهم قلة عددهم و لا كثرة المكذبين لهم، من سابق سمى له من بعده او غابر عرفه‏من قبله.على ذلك نسلت القرون و مضت الدهور و سلفت الآباء و خلفت‏الابناء، الى ان بعث الله محمدا رسول الله صلى الله عليه‏و آله لا نجاز عدته و تمام نبوته، ماخوذا على النبيين ميثاقه، مشهورة سماته، كريما ميلاده.

خداوند هرگز خلق را از وجود يك پيامبر يا كتاب‏آسمانى يا حجت كافى يا طريقه روشن، خالى نگذاشته است، فرستادگانى كه اندكى عدد آنها و بسيارى عدد مخالفانشان آنهارا از انجام وظيفه باز نداشته است.هر پيامبرى به پيامبر پيشين خود قبلا معرفى شده است و آن پيامبر پيشين او را به مردم‏معرفى كرده و بشارت داده است.به اين ترتيب نسلها پشت‏سر يكديگر آمد و روزگاران گذشت تا خداوند محمد(صلى الله عليه‏و آله)را به موجب و عده‏اى كه كرده بود، براى تكميل دستگاه نبوت فرستاد در حالى كه از همه پيامبران براى او پيمان‏گرفته بود.علائم او معروف و مشهور و ولادت او بزرگوارانه بود.

از پيغمبر اكرم دو جمله لطيف در اين زمينه واردشده، يكى اينكه فرموده است: نحن الاخرون السابقون يوم القيامة (1) .

ما در دنياپس از همه پيامبران و امتها آمده‏ايم، اما در آخرت در صف مقدم هستيم‏و ديگران پشت‏سر ما هستند.

ديگر اينكه فرمود: ادم و من دونه تحت لوائى يوم القيامة (2) .

تمام پيامبران‏در قيامت زير پرچم من‏اند.

.............................................................. 1.بحار، ج 6/ص 166 و صحيح مسلم، ج 3/ص 7. 2.علم اليقين‏فيض، ص 5.سفينة البحار، ماده «لوى‏» .جامع الصغير، ج 1/ص 107.

صفحه : 166
علت اين سبقت وتقدم در قيامت و علت اينكه همه پيامبران در آن جهان در زير پرچم اين‏پيامبر هستند اين است كه همه مقدمه‏اند و اين نتيجه، وحى آنها در حدود يك برنامه‏موقت بوده و وحى اين پيغمبر در سطح قانون اساسى كلى هميشگى است.

بزرگان اسلامى با توجه‏به اين دو جمله و با الهام از يك اصل ديگر از اصول معارف اسلامى،كه آنچه در آن جهان ظهور مى‏كند ظهور ملكوتى واقعيات اين جهان است‏سخنان‏نغز و دلپذيرى در اين باره گفته‏اند.ابن الفارض مصرى با اشاره به مضمون اين دو حديث مى‏گويد: و انى و ان كنت ابن آدم صورة فلى فيه معنى شاهد بابوتى و كلهم عن سبق معناى دائر بدائرتى او وارد من شريعتى و ما منهم الا و قد كان داعيا به قومه للحق عن تبعيتى و قبل فصالى دون تكليف ظاهرى ختمت بشرعى الموضحى كل شرعة (1) .

مولوى در همين مضمون مى‏گويد: ظاهرا آن شاخ اصل ميوه است باطنا بهر ثمر شد شاخ هست گر نبودى ميل و اميد ثمر كى نشاندى باغبان بيخ شجر پس به معنى آن شجر از ميوه زاد گر به صورت از شجر بودش نهاد مصطفى زين گفت: «كادم و انبيا خلف من باشند در زير لوا» بهر اين فرموده است آن ذو فنون رمز «نحن الآخرون السابقون‏» گر به صورت من ز آدم زاده‏ام من به معنى جد جد افتاده‏ام پس ز من زاييد در معنى پدر پس ز ميوه زاد در معنى شجر اول فكر آخر آمد در عمل خاصه فكرى كو بود وصف ازل

.............................................................. 1.ترجمه: من هر چند به حسب صورت وجريانات مادى اينجهانى فرزند آدم ابو البشر هستم، اما در من معنى و حقيقتى هست كه گواه بر پدرى من نسبت به آدم است. همه پيامبران به واسطه تقدم معنويت‏و حقيقت من بر گرد مركز من مى‏چرخند و از ورودگاه(شريعت)من آب بر مى‏دارند. هيچ پيامبرى نيامده‏است مگر آنكه امت‏خويش را به خاطر حقيقت به پيروى از من خوانده است. پيش از تمام شدن دوران شيرخوارگى‏و نرسيده به دوره تكليف ظاهرى، با شريعت روشنگر خود به همه شرايع پايان دادم.


صفحه : 167
شبسترى مى‏گويد: يكى خط است از اول تا به آخر بر او خلق خدا جمله مسافر در اين ره انبيا چون ساربان‏اند دليل و رهنماى كاروان‏اند و زيشان سيد ما گشته سالار «هم او اول هم او آخر در اين كار» احد در ميم احمد گشت ظاهر «در اين دور اول آمد عين آخر» ز احمد تا احد يك ميم فرق است جهانى اندرين يك ميم غرق است بر او ختم آمده پايان اين راه بدو منزل شده «ادعوا الى الله‏» مقام دلگشايش جمع جمع است جمال جانفزايش شمع جمع است شده او پيش و دلها جمله در پى گرفته دست جانها دامن وى قرآن كريم اصل نويد و ايمان و تسليم پيامبران پيشين رابه پيامبرانى كه پس از آنها مى‏آيند(و به طريق اولى خاتم انبياء)و وظيفه‏دارى اينكه امت‏خود را نيز بدين جهت تبليغ كنندو آنها را آماده تعليمات پيامبران بعدى بنمايند، و همچنين تاييد و تصديق پيامبران بعدى پيامبران پيشين را و اينكه خداونداز پيامبران بر اين نويد و تسليمها و تاييد و تصديقها پيمان شديد گرفته است اينچنين ذكر كرده است: و اذ اخذ الله ميثاق النبيين لما اتيتكم من كتاب وحكمة ثم جائكم رسول مصدق لما معكم لتؤمنن به و لتنصرنه قال ءاقررتم و اخذتم على ذلكم اصرى‏قالوا اقررنا قال فاشهدوا و انا معكم من الشاهدين (1) .

به ياد آر هنگامى‏را كه خداوند از پيامبران پيمان گرفت كه زمانى كه به شما كتاب وحكمت دادم سپس فرستاده‏اى آمد كه آنچه با شماست تصديق مى‏كند، به او ايمان آوريد و اورا يارى نماييد.خداوند گفت آيا اقرار و اعتراف كرديد و اين بار را به دوش گرفتيد؟گفتنداقرار كرديم.گفت پس همه گواه باشيد، من نيز از گواهانم.

پيوند نبوتها و رابطه‏اتصالى آنها مى‏رساند كه نبوت يك سير تدريجى به سوى تكامل داشته وآخرين حلقه نبوت، مرتفع‏ترين قله آن است.عرفاى اسلامى

.............................................................. 1.آل عمران/81.

صفحه : 168
مى‏گويند «الخاتم من‏ختم المراتب باسرها» يعنى پيامبر خاتم آن است كه همه مراحل را طى كرده‏و راه نرفته و نقطه كشف نشده از نظر وحى باقى نگذاشته است.

اگر فرض كنيم در يكى از علوم همه مسائل‏مربوط به آن علم كشف شود، جايى براى تحقيق جديد و كشف جديد باقى نمى‏ماند.همچنين است مسائلى كه در عهده‏وحى است، با كشف آخرين دستورهاى الهى جايى براى كشف جديد و پيامبر جديد باقى نمى‏ماند.مكاشفه تامه محمديه كامل‏ترين‏مكاشفه‏اى است كه در امكان يك انسان است و آخرين مراحل آن است. بديهى است كه هر مكاشفه ديگر بعد از آن‏مكاشفه، جديد نخواهد بود، از قبيل پيمودن سرزمين رفته شده است، سخن و مطلب‏جديد همراه نخواهد داشت، سخن آخر همان است كه در آن مكاشفه آمده است: و تمت كلمة ربك‏صدقا و عدلا لا مبدل لكلماته و هو السميع العليم (1) .

سخن راستين و موزون پروردگارت كامل شد، كسى را توانايى تغيير دادن‏آنها نيست.او شنوا و داناست.

مرحوم‏فيض در علم اليقين صفحه 105 از يكى از بزرگان چنين نقل مى‏كند: «مقصود و هدف در فطرت آدميان رسيدن به مقام قرب‏الهى است و اين جز با راهنمايى پيامبران امكان پذير نمى‏باشد.از اين رو نبوت جزء نظام هستى قرار مى‏گيرد و البته‏مقصود و هدف، مرتبه اعلى و آخرين درجه نبوت است نه اولين درجه آن. نبوت طبق سنت الهى تدريجا كمال مى‏يابد،همچنانكه يك عمارت تدريجا ساخته مى‏شود.و همچنانكه در ساختن عمارت پايه‏ها و ديوارها هدف نيست، هدف صورت‏كامل خانه است، نب