ز زمانى است كه بشر توانسته يادگارهايى به صورت كتيبه يا كتاب از خود باقى‏بگذارد و همانها امروز ملاك قضاوت درباره زندگى آن روز است، اما از عهد ما قبل‏تاريخ هيچ گونه اثرى كه ملاك قضاوت قرار بگيرد باقى نمانده است.

ولى مى‏دانيم كه آثارعهد تاريخى نيز غالبا پراكنده است.دوره‏اى كه از آن به بعد بشر تاريخ‏و آثار خود را به طور منظم و نسل به نسل حفظ كرده و تحويل نسل بعدداده مقارن با ظهور اسلام است.خود اسلام نيز عاملى براى اين رشد عقلى محسوب

صفحه : 176
مى‏شود.در دوره اسلامى، مسلمين، هم آثار خود راحفظ و نگهدارى كردند و مانع اندراس و نابودى شدند و هم كم و بيش آثار ملل پيشين را نگهدارى و به نسلهاى بعد منتقل‏كردند، يعنى تقريبا مقارن با عهد ختم نبوت است كه بشر لياقت‏خود را براى حفظ مواريث علمى و دينى نشان داده است ودر واقع دوره تاريخى واقعى مقارن با ظهور اسلام است.در ادوار گذشته، از يك طرف آثار نفيس علمى و فلسفى و دينى‏به وجود مى‏آمد و از طرف ديگر در كام آتش يا آب مى‏رفت.تاريخ از اين سرگذشتهاى دردناك فراوان به ياد دارد.حوزه‏علمى و عظيم اسكندريه پس از نفوذ مسيحيت در حوزه امپراطورى روم شرقى منحل شد و كتابخانه‏تاريخى آن به وسيله متعصبان مسيحى در كام آتش رفت (1) .

طلوع و ظهور علم و رسيدن بشر به حدى كه خود حافظ‏و داعى و مبلغ دين آسمانى خود باشد خواه ناخواه به نبوت تبليغى خاتمه داد.از اين رو است كه پيغمبر اكرم علماى‏اين امت را همدوش انبياى بنى اسرائيل يا برتر از آنها مى‏شمارد.اقبال لاهورى باز هم سخن لطيفى دارد، مى‏گويد: «پيامبر اسلام ميان جهان قديم و جهان جديد ايستاده‏است.تا آنجا كه به منبع الهام وى مربوط مى‏شود به جهان قديم تعلق دارد و آنجا كه پاى روح الهام وى در كار مى‏آيدمتعلق به جهان جديد است.زندگى در وى منابع ديگرى از معرفت را اكتشاف مى‏كند كه شايسته خط سير جديد آن است.ظهورو ولادت اسلام، ولادت عقل برهانى استقرائى است.رسالت با ظهور اسلام، در نتيجه اكتشاف ضرورت پايان يافتن خود رسالت‏به حد كمال مى‏رسد، و اين خود مستلزم دريافت هوشمندانه اين امر است كه زندگى نمى‏تواند پيوسته در مرحله كودكى‏و رهبرى شدن از خارج باقى بماند.الغاى كاهنى و سلطنت ميراثى در اسلام، توجه دائمى به عقل و تجربه در قرآن، و اهميتى‏كه اين كتاب مبين به طبيعت و تاريخ به عنوان منابع معرفت بشرى

مى‏دهد، همه‏سيماهاى مختلف انديشه واحد ختم رسالت است...انديشه خاتميت را نبايدبه اين معنى گرفت كه سرنوشت نهايى زندگى، جانشين شدن كامل عقل‏به جاى عاطفه است.چنين چيزى نه ممكن است نه مطلوب...»(2) 

.............................................................. 1.مدتها شايع شده بود كه اين كتابخانه‏را مسلمين هنگام فتح مصر آتش زدند.اين شايعه آنقدر قوت گرفت كه متاخران مسلمانان آن را در كتابهاى خودبازگو كردند.گذشته از اينكه در هيچيك از مدارك معتبر اين قضيه نقل نشده است، اخيرا محققين اثبات‏كرده‏اند كه اين كتابخانه قبلا توسط متعصبين مسيحى سوخته شده است و شايعه نسبت به مسلمين نيز از طرف‏يك گوينده مسيحى است كه در حدود دو قرن با آن زمان فاصله داشته است. (رجوع شود به جلد يازدهم ترجمه تاريخ‏تمدن ويل دورانت صفحه 219 و به رساله شبلى نعمان به نام كتابخانه اسكندريه كه در همين موضوع نوشته شده است).

2.احياى فكر دينى در اسلام، ص 145.

ختم نبوت
مقدمه: اسلام دين خاتم است و از آنجا كه هر كارى كه خداوند حكيم انجام مى‏دهد از روى علت و حكمت و مصلحت است در اين مقاله ادله خاتميت اسلام بيان شده است. 

پيامبران با همه اختلافات فرعى و شاخه‏اى، حامل يك‏پيام و وابسته به يك مكتب بوده‏اند.اين مكتب تدريجا بر حسب استعداد جامعه انسانى عرضه شده‏است تا بدانجا كه بشريت رسيد به حدى كه آن مكتب به صورت كامل و جامع عرضه شد و چون بدين نقطه رسيد نبوت پايان‏پذيرفت.آن كسى كه به وسيله او صورت كامل مكتب عرضه و ابلاغ شد، حضرت محمد بن عبد الله(ص)است وآخرين كتاب آسمانى قرآن است و همان طورى كه قرآن كريم فرموده است: و تمت كلمة ربك صدقا و عدلا لا مبدل لكلماته (1) .

پيام راستين‏و موزون پروردگارت كامل گشت، كسى را توانايى تغيير دادن آنها نيست.

اكنون بايد ببينيم چرا در گذشته نبوتها تجديد مى‏شد و پيامبران‏يكى پس از ديگرى مى‏آمدند هر چند همه آن پيامبران صاحب قانون و شريعت نبودند و غالبابراى اجراى شريعت موجود مبعوث مى‏شده‏اند؟و چرا پس از حضرت خاتم النبيين اين جريان پايان يافت و نه تنها پيامبر تشريعى(صاحب‏شريعت)نيامده و نخواهد آمد، حتى پيامبر تبليغى نيز نيامده و نخواهد آمد؟چرا؟در اينجا مختصرى به علل تجديد نبوتها مى‏پردازيم.

.............................................................. 1.انعام/115.

صفحه : 184
علل تجديد نبوتها
با اينكه نبوت يك جريان پيوسته است و پيام‏خدا يعنى دين يك حقيقت بيشتر نيست، علل تجديد نبوتهاى تشريعى و تبليغى و ظهور پيامبران‏پياپى و متوقف شدن همه آنها بعد از ظهور خاتم الانبياء اين است كه: اولا بشر قديم به علت عدم رشد و عدم بلوغ فكرى‏قادر به حفظ كتاب آسمانى خود نبود، معمولا كتب آسمانى مورد تحريف و تبديل قرار مى‏گرفت و يا بكلى از بين مى‏رفت، از اين‏رولازم مى‏شد كه اين پيام تجديد شود.زمان نزول قرآن يعنى چهارده قرن پيش مقارن است با دوره‏اى كه بشريت، كودكى‏خود را پشت‏سر گذاشته و مواريث علمى و دينى خود را مى‏تواند حفظ كند و لهذا در آخرين كتاب مقدس آسمانى يعنى قرآن‏تحريفى رخ نداده.مسلمين از ساعت نزول هر آيه عموما آن را در دلها و در نوشته‏ها حفظ مى‏كردند به گونه‏اى كه امكان هر گونه‏تغيير و تبديل و تحريف و حذف و اضافه از بين مى‏رفت، لهذا ديگر تحريف و نابودى در كتاب آسمانى‏رخ نداد و اين علت كه يكى از علل تجديد نبوت بود منتفى گشت.

ثانيا در دوره‏هاى پيش، بشريت به واسطه عدم بلوغ‏و رشد قادر نبود كه يك نقشه كلى براى مسير خود دريافت كند و با راهنمايى آن نقشه، راه خويش را ادامه دهد، لازم بود مرحله‏به مرحله و منزل به منزل راهنمايى شود و راهنمايانى هميشه او را همراهى كنند.ولى مقارن با دوره رسالت‏ختميه و ازآن به بعد، اين توانايى كه نقشه كلى دريافت كند براى بشر پيدا شده است و برنامه دريافت راهنماييهاى منزل به منزل ومرحله به مرحله متوقف گشت.علت تجديد شريعتها علاوه بر علت پيشين - نابودى يا وقوع تحريف در كتب آسمانى - اين‏بود كه بشر قادر نبود برنامه كلى و طرح جامع خود را دريافت نمايد.با پيدايش اين امكان و اين استعداد، طرح كلى و جامع‏در اختيار بشر قرار گرفت و اين علت تجديد نبوتها و شرايع نيز منتفى گشت.علماى امت متخصصانى هستند كه با استفاده‏از نقشه كلى راهنمايى كه اسلام به دست مى‏دهد و با تدوين و تنظيم آييننامه‏ها و تاكتيكهاى موقت، راه را مى‏نمايانند.

ثالثا غالب پيامبران، بلكه اكثريت قريب به اتفاق آنهاپيامبر تبليغى بوده‏اند نه تشريعى.پيامبران تشريعى شايد 