ز انگشتان يك دست تجاوز نكنند.كار پيامبران

صفحه : 185
تبليغى، ترويج و تبليغ واجرا و تفسير شريعتى بود كه حاكم بر زمان آنها بوده است.

علماى امت در عصر خاتميت كه عصر علم است قادرند با معرفت‏به اصول كلى اسلام و شناخت‏شرايط زمان و مكان، آن كليات را با شرايط و مقتضيات زمانى و مكانى تطبيق‏دهند و حكم الهى را استخراج و استنباط نمايند.نام اين عمل «اجتهاد» است.

علماى شايسته امت اسلامى بسيارى از وظايفى را كه پيامبران تبليغى‏و قسمتى از وظايف پيامبران تشريعى را(بدون آنكه خود مشرع باشند)با عمل اجتهاد و با وظيفه خاص رهبرى‏امت انجام مى‏دهند، از اين‏رو در عين اينكه نياز به دين همواره باقى است و بلكه هر چه بشريت به سوى تمدن‏پيش رود نياز به دين فزونى مى‏يابد، نياز به تجديد نبوت و آمدن كتاب آسمانى جديد و پيامبرجديد براى هميشه منتفى گشت و «پيامبرى‏» پايان يافت (1) .

از آنچه گفته شد روشن گشت كه بلوغ و رشد فكرى اجتماعى‏بشر در ختم نبوت نقش دارد و اين نقش در چند جهت است: 1.كتاب آسمانى‏اش را خالى از تحريف نگه داشته است.

2.به مرحله‏اى رسيده كه برنامه تكاملى خويش را نه‏منزل به منزل و مرحله به مرحله بلكه يكجا تحويل بگيرد و استفاده نمايد.

3.بلوغ فكرى و رشد اجتماعى‏اش به او اجازه مى‏دهد كه ترويج و تبليغ‏و اقامه دين و امر به معروف و نهى از منكر را خود بر عهده بگيرد، نياز به پيامبران تبليغى كه مروج ومبلغ شريعت پيامبران صاحب شريعت بوده‏اند، به اين وسيله رفع شده است.

اين نياز را علماى و صلحاى امت رفع مى‏كنند.

4.از نظر رشد فكرى به جايى رسيده كه مى‏تواند در پرتو «اجتهاد»كليات وحى را تفسير و توجيه نمايد و در شرايط مختلف مكانى و متغير زمانى هر موردى‏را به اصل مربوط ارجاع دهد.اين مهم را نيز علماى امت انجام مى‏دهند.

روشن گشت كه معنى‏ختم نبوت اين نيست كه نياز بشر به تعليمات الهى و

تبليغاتى كه از راه وحى رسيده رفع شده و چون بشر در اثر بلوغ ورشد فكرى نيازى به اين تعليمات ندارد نبوت پايان يافت، خير، ابدا، نياز به‏وحى جديد و تجديد نبوتها رفع شده نه نياز به دين و تعليمات الهى.

.............................................................. 1.براى تكميل‏بحث‏ختم نبوت، رجوع شود به رساله‏اى مستقل به همين نام از مؤلف.

دين جاويد
مقدمه: اسلام دين خاتم است و قوانين آن توانايى اداره جهان و انسان و برآوردن نيازهاى او را دارد. در اين مقاله اين مطلب به صورتى واضح تبيين شده است و عدم منافات آن با جبر تاريخ مقتضيات زمان نيازمنديهاى بشر بيان شده و همچنين رمز جاودانگى اسلام روشن گرديده است. 

اسلام ضمن اعلام ختم نبوت، جاويدان‏ماندن خويش را اعلام كرد: حلال محمد حلال‏الى يوم القيامة و حرام محمد حرام الى يوم القيامة (1) .

پر سر و صداترين پرسشها و ايرادها در اطراف‏همين موضوع است.مى‏گويند: مگر ممكن است چيزى جاويد بماند؟!همه‏چيز در جهان بر ضد جاويد ماندن است، اساسى‏ترين اصل اين جهان اصل تغيير وتحول است، تنها يك چيز جاودانى است، آن اينكه هيچ چيز جاودانى نيست.

منكران جاويد ماندن،گاهى به سخنان خود رنگ فلسفى مى‏دهند و قانون تغيير و تحول راكه قانون عمومى طبيعت است دليل مى‏آورند.

اگر به اين مساله صرفا از اين جنبه بنگريم‏جواب ايراد روشن است: آن چيزى كه همواره در تغيير و تحول است، ماده و تركيبات مادى جهان است، اما قوانين و نظامات- خواه نظامات طبيعى و يا نظامات اجتماعى منطبق بر نواميس طبيعى - مشمول اين قانون نمى‏باشند.ستارگان و منظومه‏هاى‏شمسى پديد مى‏آيند و پس از چندى فرسوده و فانى مى‏گردند، اما قانون جاذبه همچنان پاى برجاست، گياهان وجانوران زاده مى‏شوند و مى‏زيند و مى‏ميرند، ولى قوانين زيست‏شناسى همچنان زنده است.

همچنين است‏حال انسانهاو قانون زندگى آنها، انسانها از آنجمله شخص پيغمبر مى‏ميرد، ولى‏قانون آسمانى او زنده است.

مصطفى را وعده داد الطاف حق گر بميرى تو نميرد اين سبق

.............................................................. 1.اصول كافى، ج 2/ص 17.

صفحه : 178
در طبيعت، «پديده‏ها» متغيرند نه قانونها.اسلام‏قانون است نه پديده.اسلام آنوقت محكوم به مرگ است كه با قوانين طبيعت ناهماهنگ باشد، اما اگر چنانكه‏خود مدعى است از فطرت و سرشت انسان و اجتماع سرچشمه گرفته باشد و با طبيعت و قوانين آن هماهنگى داشته باشد، چرابميرد؟! ولى گاهى از جنبه اجتماعى ايراد مى‏كنند، مى‏گويند: مقررات اجتماعى يك سلسله‏مقررات قراردادى است كه بر اساس نيازمنديهاى اجتماعى وضع مى‏شود.

نيازمنديها كه مبنا و اساس مقررات و قوانين‏اجتماعى مى‏باشند به موازات توسعه و تكامل عوامل تمدن در تغييرند، نيازمنديهاى هر عصر با نيازمنديهاى عصر ديگر متفاوت‏است، نيازمنديهاى بشر در عصر موشك و هواپيما و برق و تلويزيون با نيازمنديهاى عصر اسب و الاغ و شتر به كلى‏فرق كرده است، چگونه ممكن است مقررات زندگى او در اين عصر همان مقررات عصر اسب و الاغ و شتر باشد؟به عبارت‏ديگر، توسعه و پيشرفت عوامل تمدن، لزوما و جبرا مقتضيات جديدى مى‏آورد، نه ممكن است جلو «جبر تاريخ‏» راگرفت و زمان را به يك حال نگه داشت و نه ممكن است با مقتضيات زمان هماهنگى نكرد.پابند بودن به مقررات ثابت و يكنواخت،مانع انعطاف و انطباق با مقتضيات زمان و هماهنگى با قافله تمدن است.

بدون شك مهمترين مساله‏اى كه اديان‏و بالاخص اسلام در اين عصر با آن مواجه است همين مساله است.نسل جديد جز درباره تحول و دگرگونى و نوطلبى و درك مقتضيات‏زمان نمى‏انديشد.در مواجهه با اين نسل، اولين سخنى كه به گوش مى‏رسد همين است.از نظر افراطيهاى اين‏نسل، مذهب و نوخواهى دو پديده متضادند: خاصيت نوخواهى، تحرك و پشت كردن به گذشته است‏و خاصيت مذهب، جمود و سكون و توجه به گذشته و پاسدارى وضع موجود.

اسلام بيش از هرمذهب ديگر بايد با اين گروه پنجه نرم كند، زيرا اسلام از طرفى دعوى‏جاودانگى دارد - كه بر گوش اين گروه سخت‏سنگين است - و از طرف ديگردر همه شؤون زندگى مداخله كرده است از رابطه فرد با خدا گرفته تا روابط اجتماعى افراد، روابط خانوادگى، روابط فرد و اجتماع،روابط انسان و جهان.اگر اسلام مانند برخى اديان ديگر به يك سلسله تشريفات عبادى و دستور العمل‏هاى خشك اخلاقى قناعت‏كرده بود چندان مشكلى نبود، اما با اينهمه مقررات و قوانين مدنى، جزائى، قضائى، سياسى، اجتماعى و خانوادگى چه مى‏توان كرد؟

صفحه : 179
چنانكه مى‏بينيم در اين اشكال، از «جبر تاريخ‏» ، «تغييرنيازمنديها» ، «لزوم رعايت مقتضيات زمان‏» سخن به ميان آمده است، از اين رو لازم است ما درباره اين سه موضوع كه‏عنصر اصلى اين ايراد را تشكيل مى‏دهند اندكى بحث كنيم، سپس راه حل مشكل را از نظر اسلام بيان نماييم.

اين مقاله ادعا نداردكه در اين صفحات محدود بتواند همه جوانب اين مطلب را به تفصيل‏متعرض شود، زيرا بررسى چنين مساله‏اى كه به فلسفه و فقه و تاريخ و جامعه‏شناسى‏