ست مشكل جاويد بودن را حل نمايد، زيرامسلما يك قانون جاودانه اگر بخواهد بر تمام صور متغير زندگى احاطه نمايدو راه حل تمام مشكلات را ارائه دهد و هر مشكلى را به صورت خاصى حل نمايد، بايد از نوعى ديناميسم و تحرك‏و از نوعى انعطاف بهره‏مند باشد، خشك و جامد و انعطاف ناپذير نباشد.

اكنون بايد ببينيم اسلام‏با حفظ اصل «حلال محمد حلال الى يوم القيامة و حرام محمد حرام الى‏يوم القيامة‏» چگونه راه حل‏هاى مختلف در صور گوناگون زندگى نشان‏مى‏دهد؟مسلما بايد در سيستم قانونگذارى اسلام راز و رمزى نهفته باشد تا بتواند بر اين مشكل عظيم فائق آيد.

مادر و منبع همه رازها و رمزها روح منطقى‏اسلام و وابستگى كامل آن به فطرت و طبيعت انسان و اجتماع و جهان است.

اسلام در وضع قوانين و مقررات خود رسمااحترام فطرت و وابستگى خود را با

صفحه : 190
قوانين فطرى اعلام نموده است.اين جهت است كه به قوانين اسلام‏امكان جاويدانى بودن داده است.

اتكاء و وابستگى اسلام را با فطرت‏با مشخصات ذيل مى‏توان شناخت: 1.پذيرش و وارد كردن عقل در حريم دين: هيچ دينى‏مانند اسلام با عقل پيوند نزديك نداشته است و براى او «حق‏» قائل نشده است.كدام دين را مى‏توان پيدا كرد كه عقل‏را يكى از منابع احكام خود معرفى كند؟فقهاى اسلام منابع و مدارك احكام را چهار چيز شمرده‏اند: كتاب، سنت، اجماع،عقل.فقهاى اسلام ميان عقل و شرع رابطه ناگسستنى قائل‏اند و آن را «قاعده ملازمه‏» مى‏نامند، مى‏گويند: كل ماحكم به العقل حكم به الشرع و كل ما حكم به الشرع حكم به العقل.

هر چه را عقل دريابد، شرع بر طبق آن حكم مى‏كند، و هر چه شرع‏حكم كند، مبناى عقلى دارد.

عقل در فقه اسلامى، هم مى‏تواند خود اكتشاف كننده يك‏قانون باشد و هم مى‏تواند قانونى را تقييد و تحديد كند و يا آن را تعميم‏دهد و هم مى‏تواند در استنباط از ساير منابع و مدارك مددكار خوبى باشد.

حق دخالت عقل‏از آنجا پيدا شده كه مقررات اسلامى با واقعيت زندگى سر و كار دارد.اسلام‏براى تعليمات خود رمزهاى مجهول لا ينحل آسمانى قائل نشده است.

2.جامعيت، و به تعبيرخود قرآن «وسطيت‏» : يكجانبه بودن يك قانون و يا يك مكتب، دليل‏منسوخ شدن خود را همراه دارد. عوامل مؤثر و حاكم بر زندگى انسان فراوان‏است.چشم پوشى از هر يك از آنها خود به خود عدم تعادل ايجاد مى‏كند.

مهمترين ركن‏جاويد ماندن توجه به همه جوانب مادى و روحى و فردى و اجتماعى‏است.جامعيت و همه جانبه بودن تعليمات اسلامى، مورد قبول اسلام شناسان است.

بحث تفصيلى درباره اين مطلب‏از عهده اين گفتار بيرون است.

3.اسلام هرگزبه شكل و صورت و ظاهر زندگى نپرداخته است.تعليمات اسلامى همه متوجه‏روح و معنى و راهى است كه بشر را به آن هدفها و معانى

صفحه : 191
مى‏رساند.اسلام هدفها و معانى و ارائه طريقه رسيدن‏به آن هدفها و معانى را در قلمرو خود گرفته و بشر را در غير اين امر آزاد گذاشته است و به اين‏وسيله از هر گونه تصادمى با توسعه تمدن و فرهنگ پرهيز كرده است
در اسلام يك وسيله‏مادى و يك شكل ظاهرى نمى‏توان يافت كه جنبه «تقدس‏» داشته باشد ومسلمان وظيفه خود بداند كه آن شكل و ظاهر را حفظ نمايد، از اين رو پرهيز از تصادم‏با مظاهر توسعه علم و تمدن، يكى از جهاتى است كه كار انطباق اين دين را با مقتضيات‏زمان آسان كرده و مانع بزرگ جاويد ماندن را از ميان بر مى‏دارد.

4.رمز ديگر خاتميت و جاودانى‏بودن اين دين كه آن نيز از هماهنگى با قوانين فطرى سرچشمه‏مى‏گيرد اين است كه براى احتياجات ثابت و دائم بشر قوانين ثابت و لا يتغيرى‏در نظر گرفته و براى اوضاع و احوال متغير وى وضع متغيرى را پيش بينى كرده است.

قبلا گفتيم كه پاره‏اى از احتياجات بشر، چه درزمينه‏هاى فردى و چه در زمينه‏هاى اجتماعى، وضع ثابتى دارد و در همه زمانها يكسان است.نظامى كه انسان بايد به غرايز خودبدهد كه «اخلاق‏» ناميده مى‏شود و نظامى كه بايد به اجتماع بدهد كه «عدالت‏» خوانده مى‏شود و رابطه‏اى كه بايد با خالق‏خود داشته باشد و ايمان خود را تجديد و تكميل كند كه «عبادت‏» ناميده مى‏شود، از اين قبيل است.

قسمتى‏ديگر از احتياجات بشر متغير است و از لحاظ قانون وضع متغيرى را ايجاب‏مى‏كند.اسلام براى اين احتياجات متغير وضع متغيرى در نظر گرفته است از اين راه‏كه اين اوضاع متغير را با اصول ثابت و لا يتغير مربوط كرده است و آن اصول ثابت در هر وضع جديد و متغيرى قانون فرعى‏خاص و متناسبى توليد مى‏نمايند.به ذكر دو مثال قناعت مى‏كنيم: در اسلام يك اصل اجتماعى هست به اين صورت: و اعدوا لهم ما استطعتم من قوة (1) .

تا آخرين حد امكان در برابر دشمن نيروتهيه كنيد و نيرومند باشيد.

صفحه : 192
اين اصل را «كتاب‏» يعنى قرآن به ما تعليم مى‏دهد.ازطرف ديگر، در سنت‏يك سلسله دستورها رسيده است كه در فقه به نام «سبق و رماية‏» معروف است، دستور رسيده كه‏خود و فرزندانتان تا حد مهارت كامل، فنون اسب سوارى و تيراندازى را ياد بگيريد.اسبدوانى و تيراندازى جزء فنون نظامى آن عصرو بهترين وسيله تهيه نيرو و نيرومند شدن در مقابل دشمن در آن عصر بوده است.ريشه و اصل قانون «سبق و رماية‏» اصل «واعدوا لهم ما استطعتم من قوة‏» است، يعنى تير و شمشير و نيزه و اسب از نظر اسلام اصالت ندارد و جزء هدفهاى‏اسلامى نيست، آنچه اصالت دارد اين است كه مسلمانان بايد در هر عصر و زمانى تاآخرين حد امكان از لحاظ قواى نظامى و دفاعى در برابر دشمن قوى باشند.

در حقيقت، لزوم مهارت در تيراندازى و اسبدوانى،جامه‏اى است كه به تن لزوم نيرومندى در برابر دشمن پوشانده شده است، و به عبارت ديگر، مهارت در تيراندازى واسبدوانى شكل اجرائى نيرومند بودن در آن عصر و زمان بوده است.لزوم نيرومندى در مقابل دشمن، قانون ثابتى است كه‏از يك احتياج ثابت و دائم سرچشمه مى‏گيرد، اما لزوم مهارت در تيراندازى و اسبدوانى مظهر يك احتياج موقت است و با مقتضيات‏زمان و توسعه عوامل فرهنگى و فنى تغيير مى‏كند و چيزهاى ديگر از قبيل لزوم مهارت در به كار بردن سلاحهاى امروز جاى آن را مى‏گيرد.

مثال ديگر: پيغمبر اكرم(ص)فرموده است طلب‏دانش بر هر مسلمان واجب است.

دانشمندان اسلامى‏به ثبوت رسانيده‏اند كه وجوب تحصيل دانش از نظر اسلام در دو مورداست: يكى در موردى كه تحصيل ايمان، به دانش بستگى دارد،و ديگر در مواردى است كه انجام يك وظيفه بدان بستگى پيدا مى‏كند.

در مورد دوم مى‏گويندوجوب طلب دانش «تهيؤى‏» است، يعنى براى اين است كه انسان را براى‏عمل و انجام وظيفه آماده نمايد.

اينجاست كه تحصيل علوم از نظر وجوب وعدم وجوب به حسب مقتضيات زمان متفاوت مى‏شود.در برخى از زمانها انجام تكاليف اسلامى حتى تكاليف اجتماعى‏از قبيل تجارت، صنعت، سياست و غيره نياز چندانى به تحصيل دانش ندارد، تجربيات عادى كافى است، ولى در زمان ديگر مانندزمان ما انجام اين وظايف آنچنان پيچيده و دشوار است كه سالها درس و