ر ازخدا نيست. 

"فانى تؤفكون" - اين جمله توبيخى است متفرع بر برهان قبلى، يعنى حال كه امربدين منوال است، و شما هم به آن اعتراف داريد، پس تا كى از حق روگردانى مى‏كنيد، و به‏سوى باطل مى‏گراييد، و از توحيد به سوى شرك مى‏رويد. 

مفسرين در اعراب جمله"هل من خالق غير الله..."از آيه مزبور مشاجراتى طولانى‏دارند، و آنچه كه با تقرير برهان سابق مناسبت دارد، اين است كه بگوييم: كلمه"من"زايده‏است، كه تنها براى عموميت مطلب استعمال مى‏شود.و كلمه"غير الله" صفت‏خالق است، كه از نظر اعراب تابع محل آن(خالق)است.به عبارت ساده‏تر اينكه كلمه غير را با ضمه‏مى‏خوانيم، به خاطر موصوف آن، يعنى كلمه"خالق"است هر چند در ظاهر مجرور"من"است، ولى در باطن مرفوع است، چون گفتيم كلمه"من"زايده است. 

و همچنين جمله"يرزقكم..."صفت‏خالق است.و كلمه"من خالق"مبتدايى‏است كه خبرش حذف شده، و آن عبارت است از كلمه"موجود".و جمله"لا اله الا هو"معترضه است و جمله"فانى تؤفكون"تفريع بر ما قبل است. 

الميزان جلد 17 صفحه 16 علامه طباطبايى رضوان الله تعالى عليه 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:120.txt">ربوبيت </a><a class="text" href="w:text:121.txt">مدبر الامور  </a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:13.txt">او كيست </a><a class="folder" href="w:html:14.xml">خداجويى   </a><a class="folder" href="w:html:19.xml">راههاى شناخت خدا  </a></body></html>
ربوبيت
از جمله روابطى كه بين خدا و خلق، لحاظ مى‏شود اينست كه مخلوقات نه تنها در اصل وجود و پيدايششان نيازمند به خدا هستند بلكه همه شئون وجودى آنها وابسته به خداى متعال است و هيچگونه استقلالى ندارند و او به هر نحوى كه بخواهد در آنها تصرف مى‏كند و امور را تدبير مى‏نمايد. 

هنگامى كه اين رابطه به صورت كلى در نظر بگيريم مفهوم ربوبيت انتزاع مى‏شود كه لازمه آن تدابير امور است و مصاديق فراوانى، مانند حفظ و نگهدارى كردن، حيات بخشيدن و ميراندن، روزى دادن، به رشد و كمال رساندن، راهنمايى كردن و مورد امر و نهى قرار دادن و... دارد. 

شئون مختلف ربوبيت را مى‏توان به دو دسته كلى تقسيم كرد: ربوبيت تكوينى كه شامل اداره امور همه موجودات و تامين نيازمنديهاى آنها و در يك كلمه «كارگردانى جهان‏» مى‏شود، و ربوبيت تشريعى كه اختصاص به موجودات ذى شعور و مختار دارد و شامل مسائلى از قبيل فرستادن انبياء و نازل كردن كتب آسمانى و تعيين وظايف و تكاليف و جعل احكام و قوانين مى‏گردد. 

حاصل آنكه: ربوبيت مطلقه الهى بدين معنى كه مخلوقات در همه شئون وجودى، وابسته به خداى متعال هستند و وابستگيهايى كه به يكديگر دارند سرانجام، به وابستگى همه آنها به آفريننده، منتهى مى‏شود و اوست كه بعضى از آفريدگان را بوسيله بعضى ديگر اداره مى‏كند و روزى خواران را بوسيله روزيهايى كه مى‏آفريند روزى مى‏دهد، و موجودات ذى شعور را با وسايل درونى (مانند عقل و ساير قواى ادراكى) و با وسايل بيرونى (مانند پيامبران و كتب آسمانى) هدايت مى‏كند و براى مكلفين، احكام و قوانينى وضع، وظايف و تكاليفى تعيين مى‏كند. 

ربوبيت نيز مانند خالقيت، مفهومى است اضافى با اين تفاوت كه در موارد مختلف آن، اضافات خاصى بين خود مخلوقات هم در نظر گرفته مى‏شود چنانكه در مورد رازقيت گفته شد. 

با دقت در مفهوم خالقيت و ربوبيت و اضافى بودن آنها روشن مى‏شود كه اين دو با يكديگر تلازم دارند و محال است رب جهان غير از خالق آن باشد بلكه همان كسى كه مخلوقات را با ويژگيهاى خاص و وابستگى به يكديگر مى‏آفريند آنها را نگهدارى و اداره هم مى‏كند. و در حقيقت، مفهوم ربوبيت و تدبير، از كيفيت آفرينش مخلوقات و همبستگى آنها انتزاع مى‏شود. 

آموزش عقايد صفحه 84 استاد محمد تقى مصباح يزدى 

مدبر الامور 
"ا و لم ير الذين كفروا ان السموات و الارض كانتا رتقا ففتقناهما و جعلنا من‏الماء كل شى‏ء حى ا فلا يؤمنون". 

مراد از"رؤيت"علم فكرى است و اگر آن را رؤيت ناميد به خاطر اين است كه علم‏فكرى در هر امرى آن را مانند رؤيت محسوس مى‏سازد. 

دو كلمه"رتق"و"فتق"به دو معناى مقابل همند، راغب در مفردات گفته: كلمه"رتق"به معناى ضميمه كردن و به هم چسباندن دو چيز است، چه اينكه در اصل خلقت‏به‏هم چسبيده باشند و چه آن را با صنعت عمل بچسبانند، همچنان كه قرآن كريم مى‏فرمايد: 

"كانتا رتقا ففتقناهما"، زمين و آسمان به هم چسبيده بودند، از يكديگر جداشان كرديم، و"فتق"به معناى جدا سازى دو چيز متصل به هم است، و اين ضد رتق است (1) ، و ضمير تثنيه‏در جمله"كانتا"، و"ففتقناهما"، به سماوات و ارض بر مى‏گردد، در حقيقت آسمان‏ها راطايفه‏اى، و زمين را طايفه‏اى(ديگر)دانسته، و آن دو را دو طايفه خوانده، و اگر خبر"كان"يعنى"رتقا" را مفرد آورد، بدين جهت‏بود كه مصدر است، و مصدر تثنيه و مفردش يكى‏است، هر چند كه به معناى مفعول باشد، و معنايش اين است كه: اين دو طايفه متصل به هم‏بودند ما جدايشان كرديم. 

اين آيه و آيات سه‏گانه بعدش برهان بر توحيد خداى تعالى در ربوبيت، و تدبيرعالم است كه به مناسبت اينكه كلام منجر به توحيد خدا، و نفى الوهيت ملائكه شد، در اينجابه ميان آمده، و خلاصه برهانى كه گفتيم در اين سه آيه آمده، اين است كه پاره‏اى از موجودات‏را بر شمرده، كه خلقت آنها آميخته با تدبير است، و نتيجه گرفته كه پس تدبير از خلقت‏منفك شدنى نيست، پس بالضروره آن كسى كه اين موجودات را آفريده، خود او مدبر آنهااست، مانند آسمانها و زمين، و هر موجود جاندار، و نيز مانند كوهها و دره‏ها و شب و روز وآفتاب و ماه، كه وجودشان توام با تدبير است. 

پس اينكه فرمود: "ا و لم ير الذين كفروا ان السموات و الارض كانتا رتقا ففتقناهما" 

مقصودش از"الذين كفروا"به طورى كه از سياق بر مى‏آيد وثنى‏ها است، كه ميان خلقت وتدبير جدايى انداخته، خلقت را به خدا، و تدبير را به آلهه نسبت دادند، و براى اينكه خطاى‏آنان را روشن سازد، نظرشان را معطوف به موجوداتى كرده كه ميان خلقت و تدبير آنها جدايى‏تصور ندارد، و هيچ كس شك نمى‏كند كه خلقت و تدبير آنها هر دو از خدا است، مانند آسمان‏و زمين، كه ابتدا يكپارچه بوده‏اند، و بعد، از يكديگر جداشان كرده است، و چنين خلقتى ازتدبير جدا نيست، چگونه ممكن است‏خلقت آسمان و زمين از يكى باشد، آن وقت جداسازيش از ديگرى؟. 

و ما به طور دائم جداسازى مركبات زمينى و آسمانى را از هم مشاهده مى‏كنيم، ومى‏بينيم كه انواع نباتات از زمين، و حيوانات از حيواناتى ديگر، و انسانها از انسانهاى ديگر، جدا مى‏شوند، و بعد از جدا شدن صورتى ديگر به خود مى‏گيرند، و هر يك آثارى غير آثارزمان اتصال، از خود بروز مى‏دهند، آثارى كه در زمان اتصال هيچ خبرى از آنها نبود. 

آرى اين آثار كه در زمان جدايى، فعليت پيدا مى‏كند در زمان اتصال نيز بوده، ولى به‏طور قوه در آنها به وديعه سپرده شده بود، و همين قوه كه در آنها است، رتق و اتصال است، وفعليت‏ها، فتق و جدايى. 

آسمان‏ها و زمين و اجرامى كه دارن