ا پيشرويهاى زمان بايد پيش رفت و با انحرافات آن بايد مبارزه كرد. 

«مقتضيات زمان‏» مانند «آزادى‏» از كلماتى است كه - مخصوصا در مشرق زمين - سرنوشت‏شومى داشته است و اكنون به شكل يك ابزار استعمارى كامل براى درهم كوبيدن فرهنگ اصيل شرق و تحميل روح غربى در آمده است.چه سفسطه‏ها كه به اين نام صورت مى‏گيرد و چه بدبختيها كه با اين تابلوى قشنگ تحميل مى‏گردد! مى‏گويند عصر علم است.مى‏گوييم صحيح است، اما آيا همه سرچشمه‏ها جز سرچشمه علم در وجود بشر خشكيده است و هر چه پديد مى‏آيد فرزند خالص و مشروع علم است؟!در كدام عصر، علم و دانش مانند عصر ما قوت و قدرت و گسترش داشته است و در كدام عصر مانند اين عصر آزادى خود را از كف داده و مقهور ديو شهوت و اژدهاى خودخواهى و جاه طلبى و پول پرستى و استخدام و استثمار بوده است؟! كسانى كه مدعى هستند مقتضيات متغير زمان ايجاب مى‏كند هيچ قانونى جاويد نماند، اول بايد دو موضوع بالا را از يكديگر تفكيك كنند تا معلوم گردد كه در اسلام هرگز چيزى وجود ندارد كه با پيشروى به سوى زندگى بهتر مخالف باشد. 

مشكل عصر ما اين است كه بشر امروز كمتر توفيق مى‏يابد ميان ايندو تفكيك 

كند، يا جمود مى‏ورزد و با كهنه پيمان مى‏بندد و با هر چه نو است مبارزه مى‏كند، و يا جهالت به خرج مى‏دهد و هر پديده نوظهورى را به نام مقتضيات زمان موجه مى‏شمارد. 

تحرك و انعطاف 
طرح مسائلى از قبيل جبر تاريخ، تغيير نيازمنديها، مقتضيات زمان همين اندازه مفيد است كه بدانيم نمى‏توان اين امور را بهانه قرار داد و چشم بسته قانونى را محكوم كرد و منكر جاويد بودنش شد. 

ولى بديهى است كه طرح اين مسائل به تنهايى كافى نيست مشكل جاويد بودن را حل نمايد، زيرا مسلما يك قانون جاودانه اگر بخواهد بر تمام صور متغير زندگى احاطه نمايد و راه حل تمام مشكلات را ارائه دهد و هر مشكلى را به صورت خاصى حل نمايد، بايد از نوعى ديناميسم و تحرك و از نوعى انعطاف بهره‏مند باشد، خشك و جامد و انعطاف ناپذير نباشد. 

اكنون بايد ببينيم اسلام با حفظ اصل «حلال محمد حلال الى يوم القيامة و حرام محمد حرام الى يوم القيامة‏» چگونه راه حل‏هاى مختلف در صور گوناگون زندگى نشان مى‏دهد؟مسلما بايد در سيستم قانونگذارى اسلام راز و رمزى نهفته باشد تا بتواند بر اين مشكل عظيم فائق آيد. 

مادر و منبع همه رازها و رمزها روح منطقى اسلام و وابستگى كامل آن به فطرت و طبيعت انسان و اجتماع و جهان است. 

اسلام در وضع قوانين و مقررات خود رسما احترام فطرت و وابستگى خود را با 

قوانين فطرى اعلام نموده است.اين جهت است كه به قوانين اسلام امكان جاويدانى بودن داده است. 

اتكاء و وابستگى اسلام را با فطرت با مشخصات ذيل مى‏توان شناخت: 1.پذيرش و وارد كردن عقل در حريم دين: هيچ دينى مانند اسلام با عقل پيوند نزديك نداشته است و براى او «حق‏» قائل نشده است.كدام دين را مى‏توان پيدا كرد كه عقل را يكى از منابع احكام خود معرفى كند؟فقهاى اسلام منابع و مدارك احكام را چهار چيز شمرده‏اند: كتاب، سنت، اجماع، عقل.فقهاى اسلام ميان عقل و شرع رابطه ناگسستنى قائل‏اند و آن را «قاعده ملازمه‏» مى‏نامند، مى‏گويند: كل ما حكم به العقل حكم به الشرع و كل ما حكم به الشرع حكم به العقل. 

هر چه را عقل دريابد، شرع بر طبق آن حكم مى‏كند، و هر چه شرع حكم كند، مبناى عقلى دارد. 

عقل در فقه اسلامى، هم مى‏تواند خود اكتشاف كننده يك قانون باشد و هم مى‏تواند قانونى را تقييد و تحديد كند و يا آن را تعميم دهد و هم مى‏تواند در استنباط از ساير منابع و مدارك مددكار خوبى باشد. 

حق دخالت عقل از آنجا پيدا شده كه مقررات اسلامى با واقعيت زندگى سر و كار دارد.اسلام براى تعليمات خود رمزهاى مجهول لا ينحل آسمانى قائل نشده است. 

2.جامعيت، و به تعبير خود قرآن «وسطيت‏» : يكجانبه بودن يك قانون و يا يك مكتب، دليل منسوخ شدن خود را همراه دارد. عوامل مؤثر و حاكم بر زندگى انسان فراوان است.چشم پوشى از هر يك از آنها خود به خود عدم تعادل ايجاد مى‏كند. 

مهمترين ركن جاويد ماندن توجه به همه جوانب مادى و روحى و فردى و اجتماعى است.جامعيت و همه جانبه بودن تعليمات اسلامى، مورد قبول اسلام شناسان است. 

بحث تفصيلى درباره اين مطلب از عهده اين گفتار بيرون است. 

3.اسلام هرگز به شكل و صورت و ظاهر زندگى نپرداخته است.تعليمات اسلامى همه متوجه روح و معنى و راهى است كه بشر را به آن هدفها و معانى 

مى‏رساند.اسلام هدفها و معانى و ارائه طريقه رسيدن به آن هدفها و معانى را در قلمرو خود گرفته و بشر را در غير اين امر آزاد گذاشته است و به اين وسيله از هر گونه تصادمى با توسعه تمدن و فرهنگ پرهيز كرده است. 

در اسلام يك وسيله مادى و يك شكل ظاهرى نمى‏توان يافت كه جنبه «تقدس‏» داشته باشد و مسلمان وظيفه خود بداند كه آن شكل و ظاهر را حفظ نمايد، از اين رو پرهيز از تصادم با مظاهر توسعه علم و تمدن، يكى از جهاتى است كه كار انطباق اين دين را با مقتضيات زمان آسان كرده و مانع بزرگ جاويد ماندن را از ميان بر مى‏دارد. 

4.رمز ديگر خاتميت و جاودانى بودن اين دين كه آن نيز از هماهنگى با قوانين فطرى سرچشمه مى‏گيرد اين است كه براى احتياجات ثابت و دائم بشر قوانين ثابت و لا يتغيرى در نظر گرفته و براى اوضاع و احوال متغير وى وضع متغيرى را پيش بينى كرده است. 

قبلا گفتيم كه پاره‏اى از احتياجات بشر، چه در زمينه‏هاى فردى و چه در زمينه‏هاى اجتماعى، وضع ثابتى دارد و در همه زمانها يكسان است.نظامى كه انسان بايد به غرايز خود بدهد كه «اخلاق‏» ناميده مى‏شود و نظامى كه بايد به اجتماع بدهد كه «عدالت‏» خوانده مى‏شود و رابطه‏اى كه بايد با خالق خود داشته باشد و ايمان خود را تجديد و تكميل كند كه «عبادت‏» ناميده مى‏شود، از اين قبيل است. 

قسمتى ديگر از احتياجات بشر متغير است و از لحاظ قانون وضع متغيرى را ايجاب مى‏كند.اسلام براى اين احتياجات متغير وضع متغيرى در نظر گرفته است از اين راه كه اين اوضاع متغير را با اصول ثابت و لا يتغير مربوط كرده است و آن اصول ثابت در هر وضع جديد و متغيرى قانون فرعى خاص و متناسبى توليد مى‏نمايند.به ذكر دو مثال قناعت مى‏كنيم: در اسلام يك اصل اجتماعى هست به اين صورت: و اعدوا لهم ما استطعتم من قوة  . 

تا آخرين حد امكان در برابر دشمن نيرو تهيه كنيد و نيرومند باشيد. 

اين اصل را «كتاب‏» يعنى قرآن به ما تعليم مى‏دهد.از طرف ديگر، در سنت‏يك سلسله دستورها رسيده است كه در فقه به نام «سبق و رماية‏» معروف است، دستور رسيده كه خود و فرزندانتان تا حد مهارت كامل، فنون اسب سوارى و تيراندازى را ياد بگيريد.اسبدوانى و تيراندازى جزء فنون نظامى آن عصر و بهترين وسيله تهيه نيرو و نيرومند شدن در مقابل دشمن در آن عصر بوده است.ريشه و اصل قانون «سبق و رماية‏» اصل «و اعدوا لهم ما استطعتم من قوة‏» است، يعنى تير و شمشير و نيزه و اسب از نظر اسلام اصالت ندارد و جزء 