هدفهاى اسلامى نيست، آنچه اصالت دارد اين است كه مسلمانان بايد در هر عصر و زمانى تا آخرين حد امكان از لحاظ قواى نظامى و دفاعى در برابر دشمن قوى باشند. 

در حقيقت، لزوم مهارت در تيراندازى و اسبدوانى، جامه‏اى است كه به تن لزوم نيرومندى در برابر دشمن پوشانده شده است، و به عبارت ديگر، مهارت در تيراندازى و اسبدوانى شكل اجرائى نيرومند بودن در آن عصر و زمان بوده است.لزوم نيرومندى در مقابل دشمن، قانون ثابتى است كه از يك احتياج ثابت و دائم سرچشمه مى‏گيرد، اما لزوم مهارت در تيراندازى و اسبدوانى مظهر يك احتياج موقت است و با مقتضيات زمان و توسعه عوامل فرهنگى و فنى تغيير مى‏كند و چيزهاى ديگر از قبيل لزوم مهارت در به كار بردن سلاحهاى امروز جاى آن را مى‏گيرد. 

مثال ديگر: پيغمبر اكرم(ص)فرموده است طلب دانش بر هر مسلمان واجب است. 

دانشمندان اسلامى به ثبوت رسانيده‏اند كه وجوب تحصيل دانش از نظر اسلام در دو مورد است: يكى در موردى كه تحصيل ايمان، به دانش بستگى دارد، و ديگر در مواردى است كه انجام يك وظيفه بدان بستگى پيدا مى‏كند. 

در مورد دوم مى‏گويند وجوب طلب دانش «تهيؤى‏» است، يعنى براى اين است كه انسان را براى عمل و انجام وظيفه آماده نمايد. 

اينجاست كه تحصيل علوم از نظر وجوب و عدم وجوب به حسب مقتضيات زمان متفاوت مى‏شود.در برخى از زمانها انجام تكاليف اسلامى حتى تكاليف اجتماعى از قبيل تجارت، صنعت، سياست و غيره نياز چندانى به تحصيل دانش ندارد، تجربيات عادى كافى است، ولى در زمان ديگر مانند زمان ما انجام اين وظايف آنچنان پيچيده و دشوار است كه سالها درس و تخصص لازم است تا انجام تكاليف اجتماعى اسلامى 

(واجبهاى كفايى)امكان پذير گردد.از اين رو تحصيل علوم سياسى و اقتصادى و فنى و غيره كه در عصرى واجب نبود در عصر ديگر واجب مى‏شود.چرا؟چون اجرا و عملى ساختن اصل لزوم حفظ حيثيت و عزت و استقلال جامعه اسلامى كه يك اصل ثابت و دائم است در شرايط اين زمان جز با تحصيل و تكميل دانش حاصل نمى‏شود، و انجام اين تكليف در شرايط و زمانهاى مختلف به يك شكل نيست. 

از اين گونه مثالها زياد مى‏توان پيدا كرد. 

5.يكى ديگر از جهاتى كه نشانه هماهنگى تعليمات اسلامى با فطرت و طبيعت است و به آن امكان جاويد ماندن مى‏دهد، رابطه على و معلولى احكام اسلامى با مصالح و مفاسد واقعى و درجه‏بندى احكام از اين نظر است. 

در اسلام اعلام شده كه احكام تابع يك سلسله مصالح و مفاسد واقعى است و اعلام شده كه اين مصالح و مفاسد در يك درجه نمى‏باشند. 

اين جهت‏سبب شده كه باب مخصوصى در فقه اسلامى به نام باب «تزاحم‏» يا «اهم و مهم‏» باز شود و كار فقها و كارشناسان اسلامى را در موارد برخورد و اجتماع مصالح و مفاسد گوناگون آسان نمايد.اسلام خود اجازه داده است كه در اين گونه موارد علماى امت درجه اهميت مصلحتها را با توجه به راهنماييهاى خود اسلام بسنجند و مصالح مهمتر را بر مصالح كم اهميت‏تر ترجيح دهند و خود را از بن بست‏خارج نمايند.از رسول اكرم(ص)روايت‏شده: اذا اجتمعت‏حرمتان طرحت الصغرى للكبرى. 

آنجا كه دو امر واجب الاحترام جمع شد بايد از كوچكتر به خاطر بزرگتر صرف نظر كرد. 

ابن اثير در النهاية اين حديث را نقل مى‏كند و مى‏گويد: اى اذا كان امر فيه منفعة للناس و مضرة على الخاصة قدمت منفعة العامة. 

اگر چيزى باشد كه در آن فايده جمع و زيان فرد باشد، منفعت جمع بر زيان فرد مقدم است. 

آنچه ابن اثير گفته است‏يكى از موارد تقدم مصلحت مهمتر بر مصلحت كوچكتر 

است، مفاد حديث منحصر به اين يك مورد نيست. 

تشريح بدن ميت كه در عصر ما براى پيشرفت علم ضرورى شناخته شده است‏يكى از مصاديق باب «تزاحم‏» است.چنانكه مى‏دانيم اسلام احترام بدن مسلمان و تسريع در مراسم تجهيز ميت را لازم شمرده است.از طرفى قسمتى از تحقيقات و تعليمات پزشكى در عصر ما متوقف بر تشريح است.دو مصلحت در جهت مخالف يكديگر قرار گرفته‏اند.بديهى است مصلحت تحقيقات و تعليمات پزشكى بر مصلحت تسريع تجهيز ميت و احترام بدن او ترجيح دارد.در صورت انحصار به ميت مسلمان و كافى نبودن غير مسلمان، و با مقدم داشتن ميت ناشناخته بر ميت‏شناخته شده و رعايت بعضى خصوصيات ديگر، به حكم قاعده «اهم و مهم‏» از تشريح بدن ميت مسلمان رفع منع مى‏شود.اين قاعده نيز مثالهاى فراوان دارد. 

6.چيز ديگرى كه به مقررات اسلامى خاصيت انعطاف و تحرك و انطباق بخشيده و آن را جاويد نگه مى‏دارد، وجود يك سلسله قواعد كنترل كننده است كه در متن مقررات اسلامى قرار گرفته است.فقها نام بسيار زيبايى روى آنها نهاده، آنها را «قواعد حاكمه‏» مى‏نامند، يعنى قواعدى كه بر سراسر احكام و مقررات اسلامى تسلط دارد و بر همه آنها حكومت مى‏كند.اين قواعد مانند يك عده بازرس عالى، احكام و مقررات را تحت نظر قرار مى‏دهد و آنها را كنترل مى‏كند.قاعده «حرج‏» و قاعده «لا ضرر» از اين دسته است.در حقيقت، اسلام براى اين قواعد حق «وتو» قائل شده است.اين قواعد نيز داستان جالب و مفصلى دارد. 

7.يكى ديگر اختياراتى است كه اسلام به حكومت اسلامى، و به عبارت ديگر، به اجتماع اسلامى داده است.اين اختيارات در درجه اول مربوط به حكومت‏شخص پيغمبر است و از او به حكومت امام و از او به هر حكومت‏شرعى ديگر منتقل مى‏شود. 

قرآن كريم مى‏فرمايد: النبى اولى بالمؤمنين من انفسهم (2) . 

پيغمبر از خود مؤمنان بر آنها حق تسلط بيشترى دارد. 

اين اختيارات دامنه وسيعى دارد.حكومت اسلامى در شرايط جديد و نيازمنديهاى جديد مى‏تواند با توجه به اصول و مبانى اساسى اسلامى، يك سلسله مقررات وضع نمايد كه در گذشته موضوعا منتفى بوده است (3) .اختيارات قوه حاكمه اسلامى، شرط لازم حسن اجراى قوانين آسمانى و حسن تطبيق با مقتضيات زمان و حسن تنظيم برنامه‏هاى مخصوص هر دوره است. اين اختيارات حدود و شرايطى دارد كه اكنون مجال سخن درباره آنها نيست. 

انتقال وظيفه 
گفته‏هاى گذشته روشن كرد كه بلوغ عقلى و علمى بشر و طلوع دوره توانايى وى بر دريافت‏حقايق كليه معارف و قوانين الهى و بر حفظ مواريث دينى و مبارزه با تحريفها و بدعتها، دعوت و تبليغ و اشاعه دين، زمينه اصلى پايان يافتن پيامبرى است. قسمت عمده وظايفى كه در دوره كودكى بشر اجبارا «وحى‏» انجام مى‏داده است، در دوره رشد و بلوغ عقل و علم، نيروى علمى و عقلى انجام مى‏دهد و «علما وارث انبياء» مى‏گردند. 

با اينكه اسلام بر خلاف سنت رايج مذهب، هيچ گونه امتيازى براى علماى امت كه منجر به نوعى امتياز طبقاتى بشود قائل نشده است، ايفاى بزرگترين نقشهاى دينى را بر عهده آنان گذاشته است.در هيچ دينى به اندازه اسلام علماى امت نقش اصيل و مؤثرى نداشته‏اند و اين از خصيصه خاتميت اين دين ناشى مى‏شود. 

اولين پستى كه در دوره خاتميت از پيامبران به عالمان انتقال مى‏يابد پست دعوت و تبليغ و ارشاد و مبارزه با تحريفها و بدعتهاست. 

توده بشر در همه دوره‏ها نيازمند به دعوت و