 ارشاد است.قرآن با كمال صراحت اين وظيفه را بر عهده گروهى از خود امت مى‏گذارد: 

و لتكن منكم امة يدعون الى الخير يامرون بالمعروف و ينهون عن المنكر (4) . 

بايد گروهى از شما باشند كه دعوت به خير كنند، به نيكى فرمان دهند و از زشتى باز دارند. 

همچنين عللى كه منجر به تحريف و بدعت مى‏شود همه وقت بوده است و خواهد بود، و باز علماى امت هستند كه وظيفه‏دار مبارزه با تحريفها و بدعتها مى‏باشند. 

رسول اكرم فرمود: اذا ظهرت البدع فعلى العالم ان يظهر علمه و من لم يفعل فعليه لعنة الله (5) . 

آنگاه كه بدعتها پديد مى‏آيند بر عهده دانشمند است كه دانش خويش را آشكار كند و آن كه نكند لعنت‏خدا بر او باد. 

آن چيزى كه اين مبارزه را ممكن و كار آن را آسان مى‏كند محفوظ ماندن معيار و مقياس اصلى يعنى قرآن است.رسول اكرم مخصوصا تاكيد كرده است كه براى صحت و سقم چيزهايى كه از زبان او نقل مى‏شود از مقياس قرآن استفاده كنند. 

نگهدارى متون اصلى از دستبرد حوادث، استنباط فروع از اصول و تطبيق كليات بر جزئيات، طرح و اكتشاف مسائل جديد كه هر عصرى با خود مى‏آورد، جلوگيرى از گرايشهاى يكجانبه، مبارزه با جمود بر شكلها و ظاهرها و عادتها، تفكيك احكام اصلى و ثابت و مادر از مقررات فرعى و نتيجه، تشخيص اهم و مهم و ترجيح اهم، تعيين حدود اختيارات حكومت در وضع قوانين موقت، و بالاخره تنظيم «برنامه‏» هاى متناسب با احتياجات روز از اهم وظايف علماى امت در دوره خاتميت است. 

علماى امت اسلاميه بر حسب وظيفه و مسؤوليتى كه دارند عالم‏ترين مردم به زمان خويش خواهند بود، زيرا تشخيص مقتضيات واقعى زمان از مقتضيات انحرافات اخلاقى و انحطاطات روحى انسانها، بدون آشنايى با روح زمان و عوامل دست اندر كار ساختمان زمان و جهت‏سير آن عوامل، امكان پذير نمى‏باشد. 

اجتهاد 
اهم وظايف و مسؤوليتهاى علماى امت، «اجتهاد» است.اجتهاد يعنى كوشش عالمانه با متد صحيح براى درك مقررات اسلام با استفاده از منابع: كتاب، سنت، اجماع، عقل. 

كلمه «اجتهاد» اولين بار در احاديث نبوى به كار رفته و سپس در ميان مسلمين رايج گرديده است.اين كلمه در قرآن نيامده است.كلمه‏اى كه از لحاظ روح معنى مرادف اين كلمه است و در قرآن آمده است «تفقه‏» است.قرآن صريحا به تفقه و فهم عميق دين دعوت كرده‏است. 

اجتهاد يا تفقه، در دوره خاتميت وظيفه بسيار حساس و اساسى بر عهده دارد و از شرايط امكان جاويد ماندن اسلام است. اجتهاد را به حق نيروى محركه اسلام خوانده‏اند.ابن سينا فيلسوف بزرگ اسلامى با روشن بينى خاصى اين مساله را طرح مى‏كند، مى‏گويد: «كليات اسلامى، ثابت و لا يتغير و محدود است و اما حوادث و مسائل، نامحدود و متغير است و هر زمانى مقتضيات مخصوص خود و مسائل مخصوص خود دارد.به همين جهت ضرورت دارد كه در هر عصر و زمانى گروهى متخصص و عالم به كليات 

اسلامى و عارف به مسائل و پيشامدهاى زمان، عهده‏دار اجتهاد و استنباط حكم مسائل جديد از كليات اسلامى بوده باشند» (6) .  

علماى اسلام در دوره‏هاى درخشان تمدن اسلامى - كه جامعه‏اى بسيط و بدوى به سرعت رو به گسترش و توسعه گذاشت، آسيا و قسمتهايى از اروپا و افريقا را در بر گرفت و بر ملتها و نژادهاى گوناگون كه هر كدام سابقه و فرهنگ خاصى داشتند حكومت كرد و هزارها مساله نو و جديد به وجود آورد - به خوبى از عهده وظيفه‏اى كه به آنها محول شده بود بر آمدند و اعجاب جهانيان را بر انگيختند.علماى اسلام ثابت كردند كه منابع اسلامى اگر مقرون به حسن تشخيص و حسن استنباط باشد قادر است با يك اجتماع متحول و متكامل پيش برود و آن را راهنمايى كند، ثابت كردند كه حقوق اسلامى زنده است و قابليت دارد با مقتضيات ناشى از پيشرفت زمان، هماهنگى كند و به احتياجات هر عصرى پاسخ بگويد. 

شرق شناسان و حقوقدانان كه تاريخ فقه اسلامى را در آن عصر مطالعه كرده‏اند به اين حقيقت معترف‏اند و حقوق اسلامى را يك مكتب حقوقى مستقل و زنده شناخته‏اند. 

تا قرن هفتم هجرى حق اجتهاد محفوظ و باب آن مفتوح بود.در اين قرن به علل خاص تاريخى با يك شورا و اجماع ساختگى اين حق از علما سلب گرديد و علما مجبور شدند كه براى هميشه از نظريات علماى قرن دوم و سوم هجرى تبعيت كنند، و از اينجا مساله حصر مذاهب فقهى به مذاهب چهارگانه معروف به وجود آمد. 

سد باب اجتهاد يك فاجعه بزرگ در جهان اسلام به شمار مى‏رود و شايد تا حدودى عكس العمل يك سلسله اجتهادهاى افراطى بود و به هر حال جمودها و ركودها در فقه اسلامى از آن وقت آغاز گرديد. 

سد باب اجتهاد در ميان اهل تسنن صورت گرفت و مستقيما به جهان شيعه مربوط نبود، اما خواه ناخواه در جهان شيعه نيز اثر نامطلوب گذاشت.در فقه شيعه پس از قرن هفتم بينشها و ديدهاى عميقى پيدا شده و در بعضى قسمتها تحولات وسيعى رخ داده است.در عين حال نمى‏توان انكار كرد كه در اين سيستم فقهى نيز تمايل به 

طرح مسائل به صورت هفت قرن پيش و گريز از مواجهه با مسائل مورد احتياج روز و بى‏ميلى به كشف طريقه‏هاى نوتر و عميق‏تر، به شكل واضحى ديده مى‏شود. 

در قرون اخير با كمال تاسف در ميان جوانان و به اصطلاح طبقه روشنفكر مسلمان، تمايلاتى در جهت غرب گرايى و نفى اصالتهاى شرقى و اسلامى و تسليم و تقليد دربست از «ايسم‏» هاى غربى پديد آمده است و بدبختانه اين گرايش در حال گسترش است، ولى خوشبختانه احساس مى‏شود كه طليعه يك بيدارى و آگاهى در برابر اين گونه تمايلات كوركورانه و خواب آلود آشكار مى‏شود. 

ريشه اين گمراهى خواب آلود، تصور غلطى است كه اين گروه، به اصطلاح از جنبه «دگماتيك‏» مقررات اسلامى در اذهان خويش دارند.عدم تحرك اجتهاد در طى قرون به اين تصورات غلط كمك كرده است.وظيفه مسؤولان و هاديان قوم است كه هر چه زودتر به شكل منطقى در برابر اين قبيل گرايشهاى ناصواب بايستند. 

علل و عوامل اين جريان بر كسى پوشيده نيست.چيزى كه نبايد كتمان كرد اين است كه جمود و ركود فكرى كه در قرون اخير بر جهان اسلام حكمفرما شد و مخصوصا باز ايستادن فقه اسلامى از تحرك، و پيدايش روح تمايل و نگرش به گذشته، و پرهيز از مواجهه با روح زمان يكى از علل اين شكست به شمار مى‏رود.امروز جهان اسلام بيش از هر وقت ديگر نيازمند به يك نهضت قانونگذارى است كه با يك ديد نو و وسيع و همه جانبه از عمق تعليمات اسلامى ريشه بگيرد و اين ريسمان استعمار فكرى غربى از دست و پاى مسلمانان باز شود. 

بينشهاى نو 
يكى از اعجاب آميزترين موضوعات در تاريخ علوم و فلسفه اسلامى استعداد پايان ناپذير منابع اسلامى، مخصوصا قرآن كريم، براى تحقيق و كشف و استنباط است.اختصاص به مسائل فقهى و حقوقى ندارد، در همه قسمتها چنين است.هر كتاب بشرى، هر چند شاهكار باشد، استعداد محدود و پايان پذيرى براى تحقيق و مطالعه دارد و كار كردن چند نفر متخصص كافى است كه تمام نكات آن را روشن نمايد، اما قرآن در طول چهارده قرن با آنكه هميشه صدها متخصص روى آن كار مى‏كرده‏اند، نشان داده است كه از