 مى‏بينيد مثلا يك گلى از بغل ديوار روييده است.با خودتان فكر مى‏كنيد كه چطور شده اين پيدا شده.مى‏گوييد حتما در وقتى كه گل اينجا را درست مى‏كردند تخم اين گل تصادفا، اتفاقا در لابلاى اين گلها وجود داشته و بعد اينها هم متوجه نشده‏اند، بعد هم اتفاقا مصادف شده[با اين]كه از وسط آجر در آمده.ممكن است كه اين تخم گل تصادفا اينجا افتاده باشد به همين معنايى كه عرض مى‏كنيم، اما اين منافات ندارد كه خود طبيعت گل كه اين حركت را انجام مى‏دهد باز روى همان اصل توجه به هدف انجام بدهد، چون صحبت در اين نيست كه آيا اين جور حركات تصادفى در عالم واقع مى‏شود يا واقع نمى‏شود، صحبت در خود طبيعت است، طبيعت اشياء.آيا طبيعت گندم يك طبيعتى است كه به سوى هدف حركت مى‏كند يا نه؟ طبيعت گندم به هر حال به سوى هدف حركت مى‏كند.در قديم در حمامى كه مردها مى‏رفتند، پشت‏سر، زنها مى‏رفتند. مى‏گفتند ممكن است احيانا نطفه يك مردى هنوز زنده باشد و يك زنى بنشيند و جذب شود، بعد اين زن آبستن شود.اين يك امر تصادفى است، يعنى از نظر جذب شدن اين نطفه در رحم زن يك امر تصادفى است اما بعد كه جذب شد، اين جنين حالت تكاملى كه پيدا مى‏كند، باز روى هدف پيدا مى‏كند. 

صفحه : 91 
پس وقتى ما مى‏گوييم نظام، نظام غايى است‏يعنى در طبيعت اشياء حركت به سوى هدف و غايت و انتخاب وجود دارد، طبيعت مسخر است.براى اينكه طبيعت در مسير خودش قرار بگيرد، مقدمات و شرايطى از روى تصادف به وجود بيايد مانعى ندارد.اينها با اين اصل كه طبيعت‏يك مسير غايى و[به سوى]هدفى را طى مى‏كند منافات ندارد.تازه اينهايى هم كه ما به آن مى‏گوييم تصادف، اين تصادفها هم نسبى است، از يك نظر اينها تصادف است، از يك نظر كلى‏تر و با يك ديد كلى‏تر اگر ما نگاه كنيم هيچ چيزى تصادف نيست، همان تصادفها هم كه ما خيال مى‏كنيم تصادف است تصادف نيست.مثلا ببينيد، ما تصادف اتومبيل را كه تصادف مى‏دانيم، از نظر فكر راننده اتومبيل، از نظر هدفى كه راننده اتومبيل دارد و از نظر هدفى كه آن عابر دارد تصادف است، يعنى وقوع اين حادثه جزء هدف اين نيست، جزء هدف آن هم نيست. 

اما از نظر نظام كلى عالم اينها اساسا تصادف نيست.از نظر نظام كلى عالم كه اگر يك فكر واردتر و دقيق‏ترى باشد[مى‏بيند]، آن هم جزء نقشه است، آن هم جزء هدف است.تصادف دانستن ناشى از جهل ماست.ما چيزى را وقتى نمى‏دانيم، [مى‏گوييم] تصادف است.مثال اين جور ذكر مى‏كنند، مى‏گويند يك وقت كسى مى‏داند اينجا در زير زمين آب وجود دارد يا مى‏داند مثلا اينجا گنجى مدفون است، شروع مى‏كند چاهى را كندن و كندن تا به آن گنج مى‏رسد.اينجا مى‏گويند آيا اين حرف درست است كه من چاه را كندم و تصادفا به گنجى رسيدم؟نه، من قبلا مى‏دانستم كه در اين نقطه معين گنج وجود دارد يا مى‏دانستم آب وجود دارد و براى استخراج گنج‏يا به دست آوردن آب اين كار را كردم.اين تصادف نيست، اما اگر همين كار را يك آدم جاهل بكند براى هدف ديگر[از نظر او تصادف است].او اين چاه را مى‏كند، مى‏خواهد كه يك چاه آبى، فاضلابى در خانه خودش داشته باشد، اتفاقا سر پنج مترى به يك گنجى مى‏رسد مى‏گويد اين را من كندم، تصادفا به گنجى رسيدم.از نظر آن كسى كه اين راه و اين مسير را مى‏داند و تمام خصوصيات را مى‏شناسد تصادف نيست، از نظر آن كه نمى‏داند تصادف است. 

از اين جهت است كه اين تصادفها يك امر نسبى است، يعنى در عالم هر چيزى كه در يك مسيرى قرار مى‏گيرد هدف دارد. اگر آن كه اين راه را طى مى‏كند بداند كه در اين مسير چه قرار گرفته است، اين ديگر تصادف نيست.عالمى كه ما امروز مى‏بينيم و اينهمه تصادفات در اين عالم(كه از نظر علم و اطلاعات محدود خودمان 

صفحه : 92 
اينها را تصادف مى‏دانيم)اگر عالم تحت تاثير و تدبير يك علم كلى و يك اراده كلى باشد كه آن كه سير مى‏دهد، تمام جزئيات اين مسيرها را مى‏داند، از نظر او هيچ چيز در عالم تصادفى نيست، هيچ چيز در عالم اتفاقى نيست. 

پس مطلب ديگرى كه خواستيم بگوييم اين است كه كسى خيال نكند اين تصادفاتى كه در عالم رخ مى‏دهد و بعد اين تصادفات شرايطى را به وجود مى‏آورد كه ما در آن شرايط مى‏بينيم طبيعت‏يك مسير هدفدارى را طى مى‏كند، آن تصادفها با اين هدفدارى تناقض دارد، نه، اين تصادفها، اين امور اتفاقيه عالم با هدف داشتن طبيعت منافات ندارد.همين را ما به يك بيان ديگر مى‏توانيم بيان كنيم.عالم را كه ما مى‏گوييم هدف دارد، يعنى عالم اين هدفدارى را روى يك قانون كلى و روى يك مسير كلى انجام مى‏دهد.قوانين هدفدارى هم در عالم كلى است، جزئى و شخصى نيست كه ما روى جزئى و شخصى بخواهيم بحث كنيم كه چه جور هست، چه جور نيست. 

مجموعه آثار جلد چهارم صفحه 86. استاد شهيد مرتضى مطهرى. 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:251.xml">قرآن </a><a class="folder" href="w:html:257.xml">ساير معجزات </a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:252.txt">قرآن معجزه جاويد </a><a class="text" href="w:text:253.txt">جنبه‏ هاى اعجاز قرآن 1</a><a class="text" href="w:text:254.txt">جنبه‏ هاى اعجاز قرآن 2</a><a class="text" href="w:text:255.txt">معجزه ختميّه</a><a class="text" href="w:text:256.txt">قرآن </a></body></html>اعجاز و ماهيت آن 
مقدمه: قرآن كريم هم اصل وجود اعجاز را بيان نموده و هم اينكه خود قرآن معجزه است; آن هم بزرگترين معجزه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله. در اين مقاله به بعضى از جنبه‏هاى اعجاز قرآن اشاره شده است. 

قرآن كريم در آيه مورد بحث، و آياتى كه نقل كرديم، ادعاء كرده است: بر اينكه آيت ومعجزه است، و استدلال كرده باينكه اگر قبول نداريد، مانند يك سوره از آنرا بياوريد، و اين‏دعوى قرآن بحسب حقيقت بدو دعوى منحل ميشود، يكى اينكه بطور كلى معجزه و خارق عادت‏وجود دارد، و دوم اينكه قرآن يكى از مصاديق آن معجزات است، و معلوم است كه اگر دعوى دوم‏ثابت‏شود، قهرا دعوى اولى هم ثابت‏شده، و بهمين جهت قرآن كريم هم در مقام اثبات دعوى‏اولى بر نيامد، و تنها اكتفاء كرد باثبات دعوى دوم، و اينكه خودش معجزه است و بر دعوى خوداستدلال كرد به مسئله تحدى، و تعجيز، و وقتى بشر نتوانست نظير آنرا بياورد هر دو نتيجه راگرفت. 

چيزى كه هست اين بحث و سئوال باقى مى‏ماند، كه معجزه چگونه صورت مى‏گيرد، با اينكه‏اسمش با خودش است، كه مشتمل بر عملى است كه عادت جارى در طبيعت، يعنى استناد مسببات‏باسباب معهود و مشخص آنرا نمى‏پذيرد، چون فكر ميكند، قانون علت و معلول استثناء پذيرنيست، نه هيچ سببى از مسببش جدا ميشود، و نه هيچ مسببى بدون سبب پديد مى‏آيد، و نه در قانون‏عليت امكان تخلف و اختلافى هست، پس چطور مى‏شود كه مثلا عصاى موسى بدون علت كه‏توالد و تناسل باشد، اژدها گردد؟و مرده چندين سال قبل با دم مسيحائى مسيح زنده شود؟! 

قرآن كريم اين شبهه را زايل كرده، و حقيقت امر را از هر دو جهت بيان مى‏كند، يعنى هم‏بيان مى‏كند: اصل اعجاز ثابت است، و قرآن خود يكى از معجزات است، و براى اثبات اص