‏اعجاز دليلى است كافى، براى اينكه احدى نمى‏تواند نظيرش را بياورد. 

و هم بيان مى‏كند كه حقيقت اعجاز چيست، و چطور مى‏شود كه در طبيعت امرى رخ دهد، كه عادت طبيعت را خرق كرده، و كليت آنرا نقض كند؟. 

اعجاز قرآن 
در اينكه قرآن كريم براى اثبات معجزه بودنش بشر را تحدى كرده هيچ حرفى و مخالفى‏نيست، و اين تحدى، هم در آيات مكى آمده، و هم آيات مدنى، كه همه آنها دلالت دارد بر اينكه قرآن‏آيتى است معجزه، و خارق، حتى آيه قبلى هم كه مى‏فرمود: (و ان كنتم فى ريب مما نزلنا على عبدنا فاتوا بسورة من مثله)الخ، (1) استدلالى است بر معجزه بودن قرآن، بوسيله تحدى، و آوردن سوره‏اى‏نظير سوره بقره، و بدست‏شخصى بى سواد مانند رسول خدا(ص)، نه اينكه مستقيما و بلا واسطه‏استدلال بر نبوت رسول خدا(ص)باشد، بدليل اينكه اگر استدلال بر نبوت آن جناب باشد، نه برمعجزه بودن قرآن، بايد در اولش مى‏فرمود: (و ان كنتم فى ريب من رسالة عبدنا، اگر در رسالت‏بنده ما شك داريد)، ولى اينطور نفرمود، بلكه فرمود: اگر در آنچه ما بر عبدمان نازل كرده‏ايم شك‏داريد، يك سوره مثل اين سوره را بوسيله مردى درس نخوانده بياوريد، پس در نتيجه تمامى‏تحدى‏هائيكه در قرآن واقع شده، استدلالى را ميمانند كه بر معجزه بودن قرآن و نازل بودن آن ازطرف خدا شده‏اند، و آيات مشتمله بر اين تحديها از نظر عموم و خصوص مختلفند، بعضى‏ها درباره يك سوره تحدى كرده‏اند، نظير آيه سوره بقره، و بعضى بر ده سوره، و بعضى بر عموم قرآن وبعضى بر خصوص بلاغت آن، و بعضى بر همه جهات آن.يكى از آياتيكه بر عموم قرآن تحدى‏كرده، آيه: (قل لئن اجتمعت الانس و الجن على ان ياتوا بمثل هذا القرآن، لا ياتون بمثله و لو كان‏بعضهم لبعض ظهيرا) (2) است كه ترجمه‏اش گذشت، و اين آيه در مكه نازل شده، و عموميت تحدى‏آن جاى شك براى هيچ عاقلى نيست. 

(اعجاز قرآن فقط از نظر اسلوب كلام يا جهتى ديگر از جهات، به تنهائى نيست) 
پس اگر تحديهاى قرآن تنها در خصوص بلاغت و عظمت اسلوب آن بود، ديگر نبايد ازعرب تجاوز ميكرد، و تنها بايد عرب را تحدى كند، كه اهل زبان قرآنند، آنهم نه كردهاى عرب، كه‏زبان شكسته‏اى دارند، بلكه عربهاى خالص جاهليت و آنها كه هم جاهليت و هم اسلام را درك‏كرده‏اند، آن هم قبل از آنكه زبانشان با زبان ديگر اختلاط پيدا كرده، و فاسد شده باشد، و حال‏آنكه مى‏بينيم سخنى از عرب آن هم با اين قيد و شرطها بميان نياورده، و در عوض روى سخن‏بجن و انس كرده است، پس معلوم ميشود معجزه بودنش تنها از نظر اسلوب كلام نيست. 

و همچنين غير بلاغت و جزالت اسلوب، هيچ جهت ديگر قرآن به تنهائى مورد نظر نيست، و نميخواهد بفهماند تنها در فلان صفت معجزه است مثلا در اينكه مشتمل بر معارفى است‏حقيقى، و اخلاق.فاضله، و قوانين صالحه، و اخبار غيبى، و معارف ديگريكه هنوز بشر نقاب از چهره آن‏بر نداشته، معجزه است، چون هر يك از جهات را يك طائفه از جن و انس مى‏فهمند، نه همه آنهاپس اينكه بطور مطلق تحدى كرد، (يعنى فرمود: اگر شك داريد مثلش را بياوريد)، و نفرمود كتابى‏فصيح مثل آن بياوريد، و يا كتابى مشتمل بر چنين معارف بياوريد، مى‏فهماند كه قرآن از هر جهتى‏كه ممكن است مورد برترى قرار گيرد برتر است، نه يك جهت و دو جهت. 

............................................ 

1 - سوره بقره آيه 23. 

2 - سوره الاسراء آيه 88 

(عموميت اعجاز قرآن براى تمامى افراد انس و جن) 
بنا بر اين قرآن كريم هم معجزيست در بلاغت، براى بليغ‏ترين بلغاء و هم آيتى است فصيح، براى فصيح‏ترين فصحاء و هم خارق العاده‏ايست براى حكماء در حكمتش، و هم سرشارترين‏گنجينه علمى است معجزه‏آسا، براى علماء و هم اجتماعى‏ترين قانونى است معجزآسا، براى قانون‏گذاران، و سياستى است بديع، و بى سابقه براى سياستمداران و حكومتى است معجزه، براى‏حكام، و خلاصه معجزه‏ايست براى همه عالميان، در حقايقى كه راهى براى كشف آن ندارند، مانندامور غيبى، و اختلاف در حكم، و علم و بيان. 

از اينجا روشن ميشود كه قرآن كريم دعوى اعجاز، از هر جهت براى خود مى‏كند، آنهم‏اعجاز براى تمامى افراد جن و انس، چه عوام و چه خواص، چه عالم و چه جاهل، چه مرد و چه‏زن، چه فاضل متبحر و چه مفضول، چه و چه و چه، البته بشرطى كه اينقدر شعور داشته باشد كه‏حرف سرش شود. 

براى اينكه هر انسانى اين فطرت را دارد كه فضيلت را تشخيص دهد، و كم و زياد آنرابفهمد پس هر انسانى ميتواند در فضيلت‏هائى كه در خودش و يا در غير خودش سراغ دارد، فكركند، و آنگاه آنرا در هر حديكه درك مى‏كند، با فضيلتى كه قرآن مشتمل بر آنست مقايسه كند، آنگاه بحق و انصاف داورى نمايد، و فكر كند، و انصاف دهد، آيا نيروى بشرى ميتواند معارفى‏الهى، و آن هم مستدل از خود بسازد؟بطوريكه با معارف قرآن هم سنگ باشد؟و واقعا و حقيقتامعادل و برابر قرآن باشد؟و آيا يك انسان اين معنا در قدرتش هست كه اخلاقى براى سعادت بشرپيشنهاد كند، كه همه‏اش بر اساس حقايق باشد؟و در صفا و فضيلت درست آنطور باشد كه قرآن‏پيشنهاد كرده؟!و آيا براى يك انسان اين امكان هست، كه احكام و قوانينى فقهى تشريع كند، كه‏دامنه‏اش آنقدر وسيع باشد، كه تمامى افعال بشر را شامل بشود؟و در عين حال تناقضى هم در آن‏پديد نيايد؟و نيز در عين حال روح توحيد و تقوى و طهارت مانند بند تسبيح در تمامى آن احكام ونتائج آنها، و اصل و فرع آنها دويده باشد؟ 

و آيا عقل هيچ انسانيكه حد اقل شعور را داشته باشد، ممكن ميداند كه چنين آمارگيرى‏دقيق از افعال و حركات و سكنات انسانها، و سپس جعل قوانينى براى هر حركت و سكون آنان، بطوريكه از اول تا باخر قوانينش يك تناقض ديده نشود از كسى سر بزند كه مدرسه نرفته باشد، ودر شهرى كه مردمش با سواد و تحصيل كرده باشند، نشو و نما نكرده باشد، بلكه در محيطى ظهوركرده باشد، كه بهره‏شان از انسانيت و فضائل و كمالات بى شمار آن، اين باشد كه از راه‏غارتگرى، و جنگ لقمه نانى بكف آورده، و براى اينكه بسد جوعشان كافى باشد، دخترانرا زنده‏بگور كنند، و فرزندان خود را بكشند، و به پدران خود فخر نموده، مادران را همسر خود سازند، و بفسق و فجور افتخار نموده، علم را مذمت، و جهل را حمايت كنند، و در عين پلنگ دماغى وحميت دروغين خود، تو سرى خور هر رهگذر باشند، روزى يمنى‏ها استعمارشان كنند، روز ديگرزير يوغ حبشه در آيند، روزى برده دسته جمعى روم شوند، روز ديگر فرمانبر بى قيد و شرط فارس‏شوند؟آيا از چنين محيطى ممكن است چنين قانون‏گذارى برخيزد؟ 

و آيا هيچ عاقلى بخود جرئت ميدهد كه كتابى بياورد، و ادعاء كند كه اين كتاب هدايت تمامى‏عالميان، از بى سواد و دانشمند و از زن و مرد و از معاصرين من و آيندگان، تا آخر روزگار است، وآنگاه در آن اخبارى غيبى از گذشته و آينده، و از امتهاى گذشته و آينده، نه يكى، و نه دو تا، آنهم دربابهاى مختلف، و داستانهاى گوناگون قرار داده باشد، كه هيچيك از اين معارف با ديگرى‏مخالفت نداشته، و از را