ام و يا آينده دنيا خبر ميدهد، كه همه آن‏حوادث بعد از نزول آن آيات واقع شده، و بزودى انشاء الله مقدارى از آنها را در بحث از سوره‏اسراء ايراد مى‏كنيم. 

............................................ 

1 - سوره حجر آيه 22 

2 - حجر آيه 19 

3 - نبا آيه 7 

4 - مائده آيه 54 

5 - يونس آيه 47 

6 - سوره روم آيه 30 

تحدى قرآن باينكه اختلافى در آن نيست
قرآن كريم باين معنا تحدى كرده، كه در سراپاى آن اختلافى در معارف وجود ندارد، وفرموده: (ا فلا يتدبرون القرآن؟و لو كان من عند غير الله، لوجدوا فيه اختلافا كثيرا، چرا در قرآن‏تدبر نمى‏كنند؟كه اگر از ناحيه غير خدا بود، اختلافهاى زيادى در آن مى‏يافتند) (7) ، و اين تحدى‏درست و بجا است، براى اينكه اين معنا بديهى است، كه حيات دنيا، حيات مادى و قانون حاكم در آن 

............................................ 

7 - سوره نساء آيه 82 

قانون تحول و تكامل است، هيچ موجودى از موجودات، و هيچ جزئى از اجزاء اين عالم نيست، مگر آنكه وجودش تدريجى است، كه از نقطه ضعف شروع ميشود، و بسوى قوة و شدت مى‏رود، از نقص شروع شده، بسوى كمال مى‏رود، تا هم در ذاتش، و هم در توابع ذاتش، و لوا حق آن، يعنى‏افعالش، و آثارش تكامل نموده، بنقطه نهايت كمال خود برسد. 

يكى از اجزاء اين عالم انسان است، كه لا يزال در تحول و تكامل است، هم در وجودش، وهم در افعالش، و هم در آثارش، به پيش مى‏رود، يكى از آثار انسانيت، آن آثاريست كه با فكر وادراك او صورت مى‏گيرد، پس احدى از ما انسانها نيست، مگر آنكه خودش را چنين در مى‏يابد، كه امروزش از ديروزش كامل‏تر است، و نيز لا يزال در لحظه دوم، به لغزش‏هاى خود در لحظه اول‏بر ميخورد، لغزشهائى در افعالش، در اقوالش، اين معنا چيزى نيست كه انسانى با شعور آنرا انكاركند، و در نفس خود آنرا نيابد. 

و اين كتاب آسمانى كه رسولخدا(ص)آنرا آورده، بتدريج نازل شده، و پاره پاره و درمدت بيست و سه سال بمردم قرائت ميشد، در حاليكه در اين مدت حالات مختلفى، و شرائطمتفاوتى پديد آمد، پاره‏اى از آن در مكه، و پاره‏اى در مدينه، پاره‏اى در شب، و پاره‏اى در روز، پاره‏اى در سفر، و پاره‏اى در حضر، قسمتى در حال سلم، و قسمتى در حال جنگ، طائفه‏اى درروز عسرت و شكست، و طائفه‏اى در حال غلبه و پيشرفت، عده‏اى از آياتش در حال امنيت وآرامش، و عده‏اى ديگر در حال ترس و وحشت نازل شده. 

آنهم نه اينكه براى يك منظور نازل شده باشد، بلكه هم براى القاء معارف الهيه، و هم تعليم‏اخلاق فاضله، و هم تقنين قوانين، و احكام دينى، آنهم در همه حوائج زندگى نازل شده است، و بااين حال در چنين كتابى كوچكترين اختلاف در نظم متشابهش ديده نميشود، همچنانكه خودش دراين باره فرموده: (كتابا متشابها مثانى)، كتابى كه با تكرار مطالب در آن نظم متشابهش محفوظ‏است. (1) اين از نظر اسلوب و نظم كلام، اما از نظر معارف و اصولى كه در معارف بيان كرده، نيزاختلافى در آن وجود ندارد، طورى نيست كه يكى از معارفش با يكى ديگر آن متناقض و منافى‏باشد، آيه آن آيه ديگرش را تفسير مى‏كند، و بعضى از آن بعض ديگر را بيان مى‏كند، و جمله‏اى ازآن مصدق جمله‏اى ديگر است، همچنانكه امير المؤمنين على(ع)فرمود: (بعضى از قرآن ناطق به‏مفاد بعض ديگر و پاره‏اى از آن شاهد پاره‏اى ديگر است) (2) ، و اگر از ناحيه غير خدا بود، هم نظم 

............................................ 

1 - سوره زمر آيه 23 

2 - نهج البلاغه فيض الاسلام ص 414 خ 133 

الفاظش از نظر حسن و بهاء مختلف ميشد، و هم جمله‏اش از نظر فصاحت و بلاغت متفاوت‏مى‏گشت، و هم معنا و معارفش از نظر صحت و فساد، و اتقان و متانت متغاير ميشد. 

(اشكال بر ادعاى عدم اختلاف در قرآن و پاسخ آن) 
در اينجا ممكن است‏شما خواننده عزيز بگوئى: اين‏ها همه كه گفتيد، صرف ادعا بود، ومتكى بدليلى قانع كننده نبود، علاوه بر اينكه بر خلاف دعوى شما اشكالهاى زيادى بر قرآن‏كرده‏اند، و چه بسيار كتابهائى در متناقضات قرآن تاليف شده و در آن كتابها متناقضاتى در باره‏الفاظ قرآن ارائه داده‏اند، كه برگشت همه آنها باين است كه قرآن از جهت بلاغت قاصر است، ونيز تناقضاتى معنوى نشان داده‏اند، كه برگشت آنها باين است كه قرآن در آراء و نظريات وتعليماتش بخطاء رفته، و از طرف مسلمانان پاسخ‏هائى باين اشكالات داده‏اند، كه در حقيقت‏برگشتش به تاويلاتى است كه اگر بخواهيم سخن قرآنرا بان معانى معنا كنيم، سخنى خواهد شدبيرون از اسلوب كلام، و فاقد استقامت، سخنى كه فطرت سالم آنرا نمى‏پسندد. 

در پاسخ ميگوئيم: اشكالها و تناقضاتى كه بدان اشاره گرديد، در كتب تفسير و غير آن باجوابهايش آمده، و يكى از آن كتابها همين كتابست، و بهمين جهت بايد بپذيريد، كه اشكال شمابه ادعاى بدون دليل شبيه‏تر است، تا بيان ما. 

چون در هيچيك از اين كتابها كه گفتيم اشكالى بدون جواب نخواهى يافت، چيزيكه هست‏معاندين، اشكالها را در يك كتاب جمع آورى نموده، و در آوردن جوابهايش كوتاهى كرده‏اند، و يادرست نقل نكرده‏اند، براى اينكه معاند و دشمن بوده‏اند، و در مثل معروف ميگويند: اگر بنا باشدچشم محبت متهم باشد، چشم كينه و دشمنى متهم‏تر است. 

(رفع شبهه در باره نسخ كه در قرآن صورت گرفته) 
خواهى گفت بسيار خوب، خود شما در باره نسخى كه در قرآن صورت گرفته، چه ميگوئى؟ 

با اينكه خود قرآن كريم در آيه(ما ننسخ من آية او ننسها نات بخير منها، هيچ آيه‏اى را نسخ‏نمى‏كنيم، مگر آنكه آيه‏اى بهتر از آن مى‏آوريم، ) (1) و همچنين در آيه: (و اذا بدلنا آية مكان آية، و الله‏اعلم بما ينزل، و چون آيتى را در جاى آيتى ديگر عوض مى‏كنيم، بارى خدا داناتر است بانچه نازل‏مى‏كند) (2) ، اعتراف كرده: باينكه در آن نسخ و تبديل واقع شده، و بفرضيكه ما آنرا تناقض گوئى‏ندانيم، حد اقل اختلاف در نظريه هست. 

در پاسخ ميگوئيم مسئله نسخ نه از سنخ تناقض گوئى است، و نه از قبيل اختلاف در نظريه‏و حكم، بلكه نسخ ناشى از اختلاف در مصداق است، باين معنا كه يك مصداق، روزى با حكمى‏انطباق دارد، چون مصلحت آن حكم در آن مصداق وجود دارد، و روزى ديگر با آن حكم انطباق 

............................................ 

1 - سوره بقره آيه 106 

2 - سوره نحل آيه 101 

ندارد، براى اينكه مصلحت قبليش به مصلحت ديگر مبدل شده، كه قهرا حكمى ديگر را ايجاب‏مى‏كند، مثلا در آغاز دعوت اسلام، كه اكثر خانواده‏ها مبتلا بزنا بودند، مصلحت در اين بود كه‏براى جلوگيرى از زناى زنان، ايشانرا در خانه‏ها زندانى كنند، ولى بعد از گسترش اسلام، و قدرت‏يافتن حكومتش آن مصلحت جاى خود را باين داد: كه در زناى غير محصنه تازيانه بزنند، و درمحصنه سنگسار كنند. 

و نيز در آغاز دعوت اسلام، و ضعف حكومتش، مصلحت در اين بود كه اگر يهوديان درصدد برآمدند مسلمانان را از دين برگردانند، مسلمانان بروى خود نياورده، و جرم ايشانرا نديده‏بگيرند، ولى بعد از آنكه اسلام نيرو پيدا كرد، اين مصلحت جاى خود را بمصلحتى ديگر داد، و آن‏جنگيدن و كشتن، و يا جزيه گرفتن از آنان بود.