 

و اتفاقا در هر دو مسئله آيه قرآن طورى نازل شده كه هر خواننده مى‏فهمد حكم در آيه‏بزودى منسوخ ميشود، و مصلحت آن حكم دائمى نيست، بلكه موقت است، در باره مسئله اولى‏مى‏فرمايد: (و اللاتى ياتين الفاحشة من نساءكم، فاستشهدوا عليهن اربعة منكم، فان شهدوا، فامسكوهن فى البيوت، حتى يتوفيهن الموت، او يجعل الله لهن سبيلا و آن زنان از شما كه مرتكب‏زنا ميشوند، از چهار نفر گواهى بخواهيد، اگر شهادت دادند، ايشانرا در خانه‏ها زندانى كنيد، تامرگ ايشانرا ببرد، و يا خداوند راهى براى آنان معين كند) (1) ، كه جمله اخير بخوبى مى‏فهماند: كه‏حكم زندانى كردن موقت است، پس اين حكم تازيانه و سنگسار، از باب تناقض گوئى نيست. 

و در خصوص مسئله دوم مى‏فرمايد: (ود كثير من اهل الكتاب، لو يردونكم من بعد ايمانكم‏كفارا حسدا من عند انفسهم، من بعد ما تبين لهم الحق، فاعفوا و اصفحوا، حتى ياتى الله بامره، بسيارى از اهل كتاب دوست دارند بلكه بتوانند شما را از دين بسوى كفر برگردانند، و حسادت‏درونيشان ايشانرا وادار ميكند كه با وجود روشن شدن حق اين چنين بر خلاف حق عمل كنند، پس شما صرفنظر كنيد، و به بخشيد، تا خداوند دستورش را بفرستد) (2) ، كه جمله اخير دليل قاطعى‏است بر اينكه مصلحت عفو و بخشش موقتى است، نه دائمى. 

تحدى قرآن به بلاغت
يكى ديگر از جهات اعجاز كه قرآن كريم بشر را با آن تحدى كرده، يعنى فرموده: اگر در 

............................................ 

1 - سوره نساء آيه 15 

2 - سوره بقره 109 

آسمانى بودن اين كتاب شك داريد، نظير آنرا بياوريد، مسئله بلاغت قرآن است، و در اين باره‏فرموده: (ام يقولون افتريه، قل فاتوا بعشر سور مثله مفتريات، و ادعوا من استطعتم من دون الله ان كنتم‏صادقين، فان لم يستجيبوا لكم، فاعلموا انما انزل بعلم الله، و ان لا اله الا هو، فهل انتم مسلمون؟ويا ميگويند: اين قرآن را وى بخدا افتراء بسته، بگو اگر چنين چيزى ممكن است، شما هم ده سوره‏مثل آنرا بخدا افتراء ببنديد، و حتى غير خدا هر كسى را هم كه ميتوانيد بكمك بطلبيد، اگر راست‏ميگوئيد، و اما اگر نتوانستيد اين پيشنهاد را عملى كنيد، پس بايد بدانيد كه اين كتاب بعلم خدانازل شده، و اينكه معبودى جز او نيست، پس آيا باز هم تسليم نميشويد؟! (1) ، و نيز فرموده: (ام‏يقولون: افتريه، قل فاتوا بسورة مثله، و ادعوا من استطعتم من دون الله، ان كنتم صادقين، بل كذبوابما لم يحيطوا بعلمه، و لما ياتهم تاويله، و يا ميگويند: قرآنرا بدروغ بخدا نسبت داده، بگو: اگرراست ميگوئيد، يك سوره مثل آن بياوريد، و هر كسى را هم كه ميتوانيد بكمك دعوت كنيد، لكن‏اينها بهانه است، حقيقت مطلب اين استكه چيزيرا كه احاطه علمى بدان ندارند، و هنوز بتاويلش‏دست نيافته‏اند، تكذيب مى‏كنند) (2) . 

اين دو آيه مكى هستند، و در آنها بنظم و بلاغت قرآن تحدى شده، چون تنها بهره‏ايكه عرب‏آنروز از علم و فرهنگ داشت، و حقا هم متخصص در آن بود، همين مسئله سخندانى، و بلاغت‏بود، چه، تاريخ، هيچ ترديدى نكرده، در اينكه عرب خالص آنروز، (يعنى قبل از آنكه زبانش در اثراختلاط با اقوام ديگر اصالت‏خود را از دست بدهد)، در بلاغت بحدى رسيده بود، كه تاريخ چنان‏بلاغتى را از هيچ قوم و ملتى، قبل از ايشان و بعد از ايشان، و حتى از اقواميكه بر آنان آقائى وحكومت مى‏كردند، سراغ نداده، و در اين فن بحدى پيش رفته بودند، كه پاى احدى از اقوام‏بدانجا نرسيده بود، و هيچ قوم و ملتى كمال بيان و جزالت نظم، و وفاء لفظ، و رعايت مقام، وسهولت منطق ايشانرا نداشت. 

از سوى ديگر قرآن كريم، عرب متعصب و غيرتى را بشديدترين و تكان دهنده‏ترين بيان تحدى‏كرده، با اينكه همه ميدانيم عرب آنقدر غيرتى و متعصب است، كه بهيچ وجه حاضر نيست براى‏كسى و در برابر كار كسى خضوع كند، و احدى در اين مطلب ترديد ندارد. 

و نيز از سوئى ديگر، اين تحدى قرآن يكبار، و دو بار نبوده، كه عرب آنرا فراموش كند، بلكه در مدتى طولانى انجام شد، و در اين مدت عرب آنچنانى، براى تسكين حميت و غيرت خودنتوانست هيچ كارى صورت دهد، و اين دعوت قرآنرا جز با شانه خالى كردن، و اظهار عجز بيشتر 

............................................ 

1 - سوره هود آيه 14 

2 - سوره يونس آيه 39 

پاسخى ندادند، و جز گريختن، و خود پنهان كردن، عكس العملى نشان ندادند، همچنانكه خود قرآن‏در اين باره مى‏فرمايد: (الا انهم يثنون صدورهم، ليستخفوا منه، الا حين يستغشون ثيابهم، يعلم مايسرون و ما يعلنون، متوجه باشيد، كه ايشان شانه خالى مى‏كنند، تا آرام آرام خود را بيرون كشيده، پنهان كنند، بايد بدانند كه در همان حاليكه لباس خود بر سر مى‏افكنند، كه كسى ايشانرا نشناسد، خدا ميداند كه چه اظهار مى‏كنند، و چه پنهان ميدارند) (1) . 

(نمونه‏هائى از معارضاتى كه با قرآن شده) 
از طول مدت اين تحدى، در عصر نزولش كه بگذريم، در مدت چهارده قرن هم كه از عمرنزول قرآن گذشته، كسى نتوانسته كتابى نظير آن بياورد، و حد اقل كسى اين معنا را در خور قدرت‏خود نديده، و اگر هم كسى در اين صدد بر آمده، خود را رسوا و مفتضح ساخته. 

تاريخ، بعضى از اين معارضات و مناقشات را ضبط كرده، مثلا يكى از كسانيكه با قرآن‏معارضه كرده‏اند، مسيلمه كذاب بوده، كه در مقام معارضه با سوره فيل بر آمده، و تاريخ سخنانش راضبط كرده، كه گفته است: (الفيل، ما الفيل، و ما ادريك ما الفيل، له ذنب و بيل، و خرطوم طويل، فيل چيست فيل، و چه ميدانى كه چيست فيل، دمى دارد سخت و وبيل، و خرطومى طويل). 

و در كلاميكه خطاب به سجاح(زنى كه دعوى پيغمبرى مى‏كرد)گفته: (فنولجه فيكن‏ايلاجا، و نخرجه منكن اخراجا، آنرا در شما زنان فرو مى‏كنيم، چه فرو كردنى، و سپس بيرون‏مى‏آوريم، چه بيرون كردنى)، حال شما خواننده عزيز خودت در اين هذيانها دقت كن، و عبرت‏بگيرد. 

بعضى از نصارى كه خواسته است با سوره فاتحه(سرشار از معارف)معارضه كند، چنين‏گفته: (الحمد للرحمان، رب الاكوان، الملك الديان لك العبادة، و بك المستعان، اهدنا صراط‏الايمان، سپاس براى رحمان، پروردگار كون‏ها، و پادشاه دين ساز، عبادت تو را باد، و استعانت‏بتو، ما را بسوى صراط ايمان هدايت فرما)و از اين قبيل رطب و يابس‏هاى ديگر. 

(دو شبهه پيرامون اعجاز بلاغت قرآن) 
حال ممكن است بگوئى: اصلا معناى معجزه بودن كلام را نفهميدم، براى اينكه كلام ساخته‏قريحه خود انسان است، چطور ممكن است از قريحه انسان چيزى ترشح كند، كه خود انسان ازدرك آن عاجز بماند؟و براى خود او معجزه باشد؟ با اينكه فاعل، اقواى از فعل خويش، و منشااثر، محيط باثر خويش است، و بعبارتى ديگر، اين انسان بود كه كلمات را براى معانى وضع كرد، و قرار گذاشت كه فلان كلمه بمعناى فلان چيز باشد، تا باين وسيله انسان اجتماعى بتواند مقاصدخود را بديگران تفهيم نموده، و مقاصد ديگرانرا بفهمد. 

............................................ 

1 - سوره هود آيه 5 

پس خاصه كشف از معنا در لفظ، خاصه‏ايست قراردادى، و اعتبارى، كه انسان اين خاصه‏را 