بان داده، و محال است در الفاظ نوعى از كشف پيدا شود، كه قريحه خود انسان بدان احاطه‏نيابد، و بفرضى كه چنين كشفى در الفاظ پيدا شود، يعنى لفظى كه خود بشر قرار داده، در برابرمعنائى معين، معناى ديگرى را كشف كند، كه فهم و قريحه بشر از درك آن عاجز باشد، اين گونه‏كشف را ديگر كشف لفظى نميگويند، و نبايد آنرا دلالت لفظ ناميد. 

علاوه بر اينكه اگر فرض كنيم كه در تركيب يك كلام، اعمال قدرتى شود، كه بشر نتواندآنطور كلام را تركيب كند، معنايش اين استكه هر معنا از معانى كه بخواهد در قالب لفظ در آيد، بچند قالب ميتواند در آيد، كه بعضى از قالب‏ها ناقص، و بعضى كامل، و بعضى كاملتر است، وهمچنين بعضى خالى از بلاغت، و بعضى بليغ و بعضى بليغ‏تر، آنوقت در ميان اين چند قالب، يكى‏كه از هر حيث از ساير قالبها عالى‏تر است، بطوريكه بشر نميتواند مقصود خود را در چنان قالبى‏در آورد، آنرا معجزه بدانيم. 

و لازمه چنين چيزى اين است كه هر معنا و مقصودى كه فرض شود، چند قالب غير معجزآسادارد، و يك قالب معجزآسا، با اينكه قرآن كريم در بسيارى از موارد يك معنا را بچند قالب‏در آورده، و مخصوصا اين تفنن در عبارت در داستانها بخوبى بچشم ميخورد، و چيزى نيست كه‏بشود انكار كرد، و اگر بنا بدعوى شما، ظاهر آيات قرآن معجزه باشد، بايد يك مفاد، و يك معنا، ويا بگو يك مقصود، چند قالب معجزآسا داشته باشد. 

در جواب ميگوئيم: قبل از آنكه جواب از شبهه را بدهيم مقدمتا توجه بفرمائيد كه، اين دوشبهه و نظائر آن، همان چيزيست كه جمعى از اهل دانش را وادار كرده، كه در باب اعجاز قرآن دربلاغتش، معتقد بصرف شوند، يعنى بگويند: درست است كه بحكم آيات تحدى، آوردن مثل قرآن ياچند سوره‏اى از آن، و يا يك سوره از آن، براى بشر محال است، بشهادت اينكه دشمنان دين، دراين چند قرن، نتوانستند دست بچنين اقدامى بزنند، و لكن اين از آن جهت نيست كه طرزتركيب‏بندى كلمات فى نفسه امرى محال باشد و خارج از قدرت بشر بوده باشد، چون مى‏بينيم كه‏تركيب‏بندى جملات آن، نظير تركيب و نظم و جمله‏بندى‏هائى است كه براى بشر ممكن است. 

بلكه از اين جهت بوده، كه خداى سبحان نگذاشته دشمنان دينش دست بچنين اقدامى‏بزنند، باين معنا كه با اراده الهيه خود، كه حاكم بر همه عالم، و از آن جمله بر دلهاى بشر است، تصميم بر چنين امرى را از دلهاى بشر گرفته، و بمنظور حفظ معجزه، و نشانه نبوت، و نگه‏دارى‏پاس حرمت رسالت، هر وقت بشر ميخواسته در مقام معارضه با قرآن برآيد، او تصميم وى را شل‏مى‏كرده، و در آخر منصرفش ميساخته. 

(اعتقاد به"صرف"درباره معجزه بودن قرآن) 
ولى اين حرف فاسد و نادرست است، و با آيات تحدى هيچ قابل انطباق نيست، چون ظاهرآيات تحدى، مانند آيه(قل فاتوا بعشر سور مثله مفتريات، و ادعوا من استطعتم من دون الله، ان كنتم‏صادقين، فان لم يستجيبوا لكم فاعلموا انما انزل بعلم الله) (1) ، اين است كه خود بشر نمى‏تواند چنين‏قالبى بسازد، نه اينكه خدا نمى‏گذارد، زيرا جمله آخرى آيه كه مى‏فرمايد: (فاعلموا انما انزل بعلم‏الله)، ظاهر در اين است كه استدلال به تحدى استدلال بر اين است كه قرآن از ناحيه خدا نازل‏شد، نه اينكه رسولخدا(ص)آنرا از خود تراشيده باشد، و نيز بر اين است كه قرآن بعلم خدا نازل‏شده، نه بانزال شيطانها، همچنانكه در آن آيه ديگر مى‏فرمايد: (ام يقولون تقوله، بل لا يؤمنون، فلياتوا بحديث مثله، ان كانوا صادقين، و يا ميگويند قرآن را خود او بهم بافته، بلكه چنين نيست، ايشان ايمان ندارند، نه اينكه قرآن از ناحيه خدا نيامده باشد، اگر جز اين است، و راست ميگويند، خود آنان نيز، يك داستان مثل آن بياورند) (2) ، و نيز مى‏فرمايد: (و ما تنزلت به الشياطين، و ما ينبغى‏لهم، و ما يستطيعون، انهم عن السمع لمعزولون، بوسيله شيطانها نازل نشده، چون نه شيطان‏هاسزاوار چنين كارى هستند، و نه مى‏توانند بكنند، چون آنها از شنيدن اسرار آسمان‏ها رانده‏شده‏اند) (3) . 

(نادرستى اعتقاد به صرف) 
و صرفى كه آقايان مى‏گويند تنها دلالت دارد بر اينكه رسالت‏خاتم الانبياء صلوات الله عليه‏صادق است، بخاطر معجزه صرف، و اينكه خدا كه زمام دلها دست او است، تاكنون نگذاشته كه‏دلها بر آوردن كتابى چون قرآن تصميم بگيرند، و اما بر اين معنا دلالت ندارد، كه قرآن كلام‏خداست، و از ناحيه او نازل شده. 

نظير آيات بالا آيه: (قل فاتوا بسورة مثله، و ادعوا من استطعتم من دون الله ان كنتم صادقين، بل كذبوا بما لم يحيطوا بعلمه، و لما ياتهم تاويله) (4) ، است، كه ترجمه‏اش گذشت، و ديديم كه ظاهر دراين معنا بود كه آنچه باعث‏شده آوردن مثل قرآن را بر بشر: فرد فرد بشر، و دسته جمعى آنان، محال نموده، و قدرتش را بر اين كار نارسا بسازد، اين بوده كه قرآن مشتمل بر تاويلى است، كه‏چون بشر احاطه بان نداشته، آنرا تكذيب كرده، و از آوردن نظيرش نيز عاجز مانده، چون تا كسى‏چيزى را درك نكند، نمى‏تواند مثل آنرا بياورد، چون جز خدا كسى علمى بان ندارد، لا جرم احدى‏نمى‏تواند بمعارضه خدا برخيزد، نه اينكه خداى سبحان دلهاى بشر را از آوردن مثل قرآن منصرف‏كرده باشد، بطوريكه اگر منصرف نكرده بود، مى‏توانستند بياورند. 

كه به (5) 

............................................ 

1 - سوره هود آيه 14 

2 - سوره طور آيه 34 

3 - سوره شعراء آيه 212 

4 - سوره يونس آيه 39 

5 - سوره نساء آيه 82 

نبودن اختلاف در قرآن تحدى كرده است، چه ظاهرش اين است كه تنها چيزى كه بشر را عاجز ازآوردن مثل قرآن كرده، اين است كه خود قرآن، يعنى الفاظ، و معانيش، اين خصوصيت را دارد: كه‏اختلافى در آن نيست، نه اينكه خداى تعالى دلها را از اينكه در مقام پيدا كردن اختلافهاى آن برآيندمنصرف نموده باشد، بطوريكه اگر اين صرف نبود، اختلاف در آن پيدا ميكردند، پس اينكه جمعى‏از مفسرين، اعجاز قرآن را از راه صرف، و تصرف در دلها معجزه دانسته‏اند، حرف صحيحى‏نزده‏اند، و نبايد بدان اعتناء كرد. 

(پاسخ به دو شبهه ياد شده و توضيح اينكه چگونه بلاغت قرآن معجزه است) 
بعد از آنكه اين مقدمه روشن شد، اينك در پاسخ از اصل شبهه‏هاى دوگانه مى‏گوئيم: اينكه‏گفتيد: معجزه بودن قرآن از نظر بلاغت محال است، چون مستلزم آنست كه، انسان در برابر ساخته‏خودش عاجز شود، جواب ميگوئيم: كه آنچه از كلام مستند بقريحه آدمى است، اين مقدار است كه‏طورى كلام را تركيب كنيم، كه از معناى درونى ما كشف كند، و اما تركيب آن، و چيدن و نظم‏كلماتش، بطوريكه علاوه بر كشف از معنا، جمال معنا را هم حكايت كند، و معنا را بعين همان‏هيئتى كه در ذهن دارد، بذهن شنونده منتقل بسازد، و يا نسازد، و عين آن معنا كه در ذهن گوينده‏است، بشنونده نشان بدهد، و يا ندهد، و نيز خود گوينده، معنا را طورى در ذهن خود تنظيم كرده، وصورت علميه‏اش را رديف كرده باشد، كه در تمامى روابطش، و مقدماتش، و مقارناتش، و لوا حق‏آن، مطابق واقع باشد، و يا نباشد، يا در بيشتر آنها مطابق باشد، يا در بعضى 