 باشد و مو به مو همه آن واقعيات و صورتهاى ذهنى‏گوينده را در ذهن شنونده منتقل سازد. 

و ترتيب ميان اجزاء لفظ بحسب وضع لغوى مطابق باشد با اجزاء معنائى كه لفظ ميخواهدقالب آن شود، و اين مطابقت بطبع هم بوده باشد، و در نتيجه وضع لغوى لغت با طبع مطابق باشد، اين آن تعريفى است كه شيخ عبد القاهر جرجانى در كتاب دلائل الاعجاز خود براى كلام فصيح وبليغ كرده. (1) و اما معنا در صحت و درستيش متكى بر خارج و واقع بوده باشد، بطوريكه در قالب لفظ، آن وضعى را كه در خارج دارد از دست ندهد، و اين مرتبه مقدم بر مرتبه قبلى، و اساس آنست، براى اينكه چه بسيار كلام بليغ كه تعريف بلاغت‏شامل آن هست، يعنى اجزاء لفظ با اجزاء معنامطابقت دارد، ولى اساس آن كلام شوخى و هذيانست، كه هيچ واقعيت‏خارجى ندارد، و يااساسش جهالت است و معلوم است كه نه كلام شوخى و هذيان مى‏تواند با جد مقاومت كند، و نه‏جهالت بنيه آنرا دارد كه با حكمت بمعارضه برخيزد، و نيز معلوم استكه كلام جامع ميان حلاوت وگوارائى عبارت، و جزالت اسلوب، و بلاغت معنا، و حقيقت واقع، راقى‏ترين كلام است. 

باز اين معنا معلوم است كه وقتى كلام قائم بر اساس حقيقت و معنايش منطبق با واقع باشد، و تمام انطباق را دارا باشد، ممكن نيست كه حقايق ديگر را تكذيب كند، و يا حقايق و معارف‏ديگرانرا تكذيب كند. 

(حق يكى است و چون قرآن حق است ميان اجزاء آن اختلاف نيست) 
چون حقائق عالم همه با هم متحد الاجزاء متحدالاركانند، هيچ حقى نيست كه حقى ديگر را باطل‏كند، و هيچ صدقى نيست كه صدقى ديگر را ابطال نمايد، و تكذيب كند، و اين باطل است كه هم باحق منافات دارد، و هم با باطلهاى ديگر، خوب توجه كن، ببين از آيه: فما ذا بعد الحق الا الضلال، بعد از حق غير از ضلالت چه چيز هست)؟ (2) چه ميفهمى، در اين آيه حق را مفرد آورده، تا اشاره كند 

............................................ 

1 - دلائل الاعجاز جرجانى 

2 - سوره يونس آيه 32 

باينكه در حق افتراق و تفرقه و پراكندگى نيست، باز در آيه(و لا تتبعوا السبل فتفرق بكم عن‏سبيله، راه‏ها را دنبال مكنيد، كه از راه او متفرقتان ميسازد) (1) ، نظر كن، كه راه خدا را يكى دانسته، و راه‏هاى ديگر را متعدد، و متفرق، و تفرقه آور دانسته است. 

حال كه امر بدين منوال است، يعنى ميان اجزاء حق اختلاف و تفرقه نيست، بلكه همه‏اجزاء آن با يكدگر ائتلاف دارند، قرآن كريم هم كه حق است، قهرا اختلافى در آن ديده نميشود، ونبايد ديده شود، چون حق است، و حق يكى است، و اجزاءش يكدگر را بسوى خود مى‏كشند، و هريك ساير اجزاء را نتيجه ميدهد، هر يك شاهد صدق ديگران، و حاكى از آنها است. 

و اين از عجائب امر قرآن كريم است، براى اينكه يك آيه از آيات آن ممكن نيست بدون‏دلالت و بى نتيجه باشد، و وقتى يكى از آيات آن با يكى ديگر مناسب با آن ضميمه ميشود، ممكن‏نيست كه از ضميمه شدن آندو نكته بكرى از حقايق دست نيايد، و همچنين وقتى آندو آيه را باسومى ضميمه كنيم مى‏بينيم كه سومى شاهد صدق آن نكته ميشود. 

و اين خصوصيت تنها در قرآن كريم است، و بزودى خواننده عزيز در اين كتاب درخلال بياناتيكه ذيل دسته از آيات ايراد مى‏كنيم، باين خاصه بر خواهد خورد، و نمونه‏هائى ازآنرا خواهد ديد، اما حيف و صد حيف كه اين روش و اين طريقه از تفسير از صدر اسلام متروك‏ماند، و اگر از همان اوائل اين طريقه تعقيب ميشد، قطعا تا امروز چشمه‏هائى از درياى گواراى‏قرآن جوشيده بود، و بشر بگنجينه‏هاى گرانبهائى از آن دست‏يافته بود. 

پس خيال مى‏كنم كه تا اينجا اشكالى كه كرده بودند جواب داده شد، و بطلانش از هر دوجهت روشن گرديد، هم روشن شد كه منافات ندارد انسان، واضع لغت باشد، و در عين حال قرآنى‏نازل شود كه خود وضع كننده لغت عرب را از آوردن مثل آن عاجز سازد، و هم روشن گرديد كه‏ممكن است از ميان قالبها و تركيب‏هاى لفظى، چند تركيب، معجزه باشد، و اينكه در جهت اولى‏گفتند: سازنده لغت عرب انسان است، چطور ممكن است كتابى عربى او را عاجز كند؟باطل‏است، و اينكه در جهت دوم گفتند بفرضى هم كه از ميان تركيبات يك تركيب معجزه‏در آيد نيز باطل است. 

معجزه در قرآن بچه معنا است؟و چه چيز حقيقت آنرا تفسير مى‏كند؟ 
هيچ شبهه‏اى نيست در اينكه قرآن دلالت دارد بر وجود آيتى كه معجزه باشد، يعنى خارق 

............................................ 

1 - سوره انعام آيه 153 

الميزان ج 1 ص 98 علامه طباطبايى رضوان الله تعالى 
معجزه ختميّه
مقدمه: پيامبر اسلام همانند ساير پيامبران الهى براى اثبات نبوت خود معجزات فراوانى داشته است كه بزرگترين آنها قرآن است. در اين مقاله سعى شده است مسئله معجزه بودن قرآن مجيد بيان گردد. 

قرآن كريم معجزه جاويدان خاتم پيامبران است.پيامبران پيشين‏از قبيل ابراهيم و موسى و عيسى كه هم كتاب آسمانى داشته‏اند و هم معجزه، زمينه اعجازشان چيزى‏غير از كتاب آسمانى‏شان بوده است از قبيل تبديل شدن آتش سوزان به «برد و سلام‏» يا اژدها شدن چوب خشك و يا زنده‏شدن مردگان.بديهى است كه هر كدام از اين معجزات امرى موقت و زودگذر بوده است.ولى زمينه معجزه خاتم پيامبران،خود كتاب اوست.كتاب او در آن واحد، هم كتاب است و هم برهان رسالتش.و به همين دليل، معجزه‏ختميه بر خلاف ساير معجزات، جاويدان و باقى است نه موقت و زودگذر.

از نوع كتاب بودن معجزه خاتم پيامبران چيزى است متناسب‏با عصر و زمانش كه عصر پيشرفت علم و دانش و تمدن و فرهنگ است و اين پيشرفتها امكان مى‏دهد كه‏تدريجا جنبه‏هايى از اعجاز اين كتاب كريم مكشوف گردد كه قبلا مكشوف نبوده است، همچنانكه جاودانگى آن متناسب‏است با جاودانگى پيام و رسالتش كه براى هميشه باقى و نسخ ناپذير است.

قرآن كريم صريحا جنبه اعجازو فوق بشرى خود را در آياتى چند اعلام كرده (1) ،

.............................................................. 1.مانند اين آيه: و ان كنتم فى ريب مما نزلنا على‏عبدنا فاتوا بسورة من مثله.(بقره/23).اگر در آنچه بر بنده خويش فرود آورده‏ايم ترديد داريد، سوره‏اى مانند آن را بياوريد.

صفحه : 196
همچنانكه به وقوع‏معجزات ديگر غير از قرآن از خاتم الانبياء تصريح كرده است.

در قرآن مسائل فراوانى مربوط به معجزات مطرح شده است، ازقبيل ضرورت همراه بودن رسالت رسولان الهى با معجزه، و اينكه معجزه «بينه‏» و حجت قاطع است، و اينكه پيامبران‏معجزه را به «اذن الله‏» مى‏آورند، و اينكه پيامبران تا آن حد معجزه مى‏آورند كه «آيت‏» و «بينه‏» بر صدق گفتارشان باشد،اما مكلف نيستند كه تابع «اقتراحات‏» مردم باشند و هر روز و هر ساعت هر كس مطالبه معجزه كند اجابت نمايند.

به عبارت ديگر، پيامبران «نمايشگاه معجزه‏» دائر نكرده و كارخانه‏معجزه سازى وارد ننموده‏اند، و امثال اين مسائل.

قرآن كريم همچنانكه اين مسائل را مطرح‏كرده است، با كمال صراحت معجزات بسيارى از پيامبران پيشين از قبيل نوح، ابراهيم، لوط، صالح، هود، موسى و عيسى نقل‏كرده است و بر روى آنها صحه گذاشته كه به هيچ وجه 