آن را با آهنگ خوش بخوانيد.ائمه اطهار 

.............................................................. 1.اخيرا بعضى از دانشمندان مصرى و ايرانى، مدعى نوعى اعجاز در قرآن از جنبه «فنى‏» ، يعنى نظام مخصوص در هندسه حروف و كلمات، و منحنى مخصوص در بالا رفتن تدريجى سطح آيات نازله[شده‏اند.]رجوع شود به كتاب سير تحول قرآن و مقاله «قرآن و كامپيوتر» در نشريه فلق، شماره اول، نشريه دانشجويان دانشكده ادبيات. 

صفحه : 214 
گاهى قرآن را در خانه‏هاى خود با آهنگى چنان دلربا مى‏خواندند كه مردم كوچه را متوقف مى‏كرد.هيچ سخن نثرى مانند قرآن آهنگ پذير نيست، آنهم آهنگهاى مخصوصى كه متناسب با عوالم روحانى است نه آهنگى مناسب مجالس لهو.پس از اختراع راديو هيچ سخن روحانى نتوانست با قرآن از نظر زيبايى و تحمل آهنگهاى روحانى برابرى كند.علاوه بر كشورهاى اسلامى، كشورهاى غير اسلامى نيز از نظر زيبايى و آهنگ، قرآن را در برنامه‏هاى راديويى خويش گنجانيدند.عجيب اين است كه زيبايى قرآن زمان و مكان را در نورديده و پشت‏سر گذاشته است.بسيارى از سخنان زيبا مخصوص يك عصر است و با ذائقه عصر ديگر جور در نمى‏آيد و يا حد اقل مخصوص ذوق و ذائقه يك ملت است كه از فرهنگى مخصوص برخوردار مى‏باشند، ولى زيبايى قرآن نه زمان مى‏شناسد و نه نژاد و نه فرهنگ مخصوص. 

همه مردمى كه با زبان قرآن آشنا شدند آن را با ذائقه خود مناسب يافتند.هر چه زمان مى‏گذرد و به هر اندازه ملتهاى مختلف با قرآن آشنا مى‏شوند، بيش از پيش مجذوب زيبايى قرآن مى‏شوند. 

يهوديان و مسيحيان متعصب و پيروان برخى از مذاهب ديگر در طول چهارده قرن اسلامى انواع معارضه‏ها براى تضعيف مقام قرآن كرده‏اند، گاهى نسبت تحريف داده‏اند و گاهى در برخى قصه‏هاى قرآن خواسته‏اند تشكيك كنند و گاهى به شكلى ديگر عليه قرآن فعاليت كرده‏اند، ولى هيچ گاه به خود نديده‏اند كه از سخنوران ورزيده خود كمك بگيرند و به فرياد مبارزه طلبى قرآن پاسخ گويند و لا اقل يك سوره كوچك مانند قرآن بياورند و به جهانيان عرضه دارند. 

همچنين در تاريخ اسلام افراد زيادى پديد آمده‏اند كه به اصطلاح «زنادقه‏» يا «ملاحده‏» خوانده شده‏اند و برخى از آنها برجستگى فوق العاده داشته‏اند.اين گروه به اشكال و اقسام مختلف عليه «دين‏» به طور كلى و قرآن خصوصا سخنانى گفته‏اند و برخى از آنها خداوند سخن در زبان عربى شمرده مى‏شوند و احيانا به منازعه با قرآن برخاسته‏اند، ولى تنها كارى كه كرده‏اند آن بوده كه كوچكى خود و عظمت قرآن را روشن‏تر كرده‏اند.تاريخ از «ابن راوندى‏» ، «ابوالعلاء معرى‏» ، يا «ابوالطيب متنبى‏» شاعر نامدار عرب، داستانها در اين زمينه آورده است.اينها كسانى بوده‏اند كه خواسته‏اند قرآن را «كارى بشرى‏» جلوه دهند. 

افراد زيادى به ادعاى پيغمبرى برخاستند و سخنانى آوردند به خيال خود شبيه 

صفحه : 215 
قرآن، و ادعا كردند كه اين سخنان نيز مانند قرآن از جانب خداست. «طليحه‏» ، «مسيلمه‏» و «سجاح‏» از اين گروه هستند.اين گروه نيز به نوعى ديگر كوچكى خود و عظمت قرآن را روشن نمودند. 

عجيب اين است كه كلام خود پيغمبر كه قرآن بر زبان او جارى شده است، با قرآن متفاوت است.از رسول اكرم سخنان زيادى به صورت خطبه، دعا، كلمات قصار و حديث باقى مانده است و در اوج فصاحت است، اما به هيچ وجه رنگ و بوى قرآن ندارد. اين خود مى‏رساند كه قرآن و سخنان فكرى پيغمبر از دو منبع جداگانه است. 

على(عليه السلام)از حدود ده سالگى با قرآن آشناست، يعنى سن على در اين حدود بود كه اولين آيات قرآن بر پيغمبر اكرم نازل شد و على مانند تشنه‏اى كه به آب زلال برسد آنها را فرا مى‏گرفت و تا آخر عمر پيغمبر در راس كاتبان وحى قرار داشت. 

على حافظ قرآن بود و هميشه قرآن را تلاوت مى‏كرد، شبها كه به عبادت مى‏ايستاد با آيات قرآن خوش بود.با اين وضع اگر سبك قرآن قابل تقليد مى‏بود، على با آن استعداد بى‏نظير در سخنورى و فصاحت و بلاغت كه بعد از قرآن نظيرى براى سخنش نمى‏توان يافت، مى‏بايست تحت تاثير سبك قرآن از سبك قرآن پيروى كند و خود به خود خطابه‏هايش به شكل آيات قرآن باشد، اما مى‏بينيم سبك قرآن با سبك على كاملا متفاوت است. 

آنگاه كه على در ضمن خطابه‏هاى غرا و فصيح و بليغش آيه‏اى از قرآن مى‏آورد كاملا متمايز است و ستاره‏اى را ماند كه در مقابل ستارگان ديگر درخشش فوق العاده دارد. 

قرآن موضوعاتى را كه معمولا زمينه هنر نمايى بشر در سخن سرايى است و افراد بشر اگر بخواهند هنر سخنورى خويش را بنمايانند آن زمينه‏ها را انتخاب مى‏كنند و سخن خويش را با پيش كشيدن آنها زيبا مى‏سازند، از فخر، مدح، هجو، مرثيه، غزل و توصيف زيباييهاى طبيعت، مطرح نكرده و درباره آنها داد سخن نداده است، موضوعاتى كه قرآن طرح كرده همه معنوى است، توحيد است، معاد است، نبوت است، اخلاق است، احكام است، مواعظ است، قصص است، و در عين حال در حد اعلاى زيبايى است. 

هندسه كلمات در قرآن بى‏نظير است، نه كسى توانسته يك كلمه قرآن را پس و پيش كند بدون آنكه به زيباييهاى آن لطمه وارد سازد و نه كسى توانسته است

صفحه : 216 
مانند آن بسازد.قرآن از اين جهت مانند يك ساختمان زيباست كه نه كسى بتواند با جابجا كردن و تغيير دادن، آن را زيباتر كند و نه بتواند بهتر از آن و يا مانند آن را بسازد. 

سبك و اسلوب قرآن نه سابقه دارد و نه لاحقه، يعنى نه قبلا كسى با اين سبك سخن گفته است و نه بعدا كسى - با همه دعوتها و مبارزه طلبيهاى قرآن - توانسته است با آن رقابت كند و يا از آن تقليد نمايد. 

تحدى قرآن و مبارزه طلبى او هنوز هم همچنان مانند كوه پا برجاست و براى هميشه باقى خواهد بود.امروز هم همه مسلمانان با ايمان مردم جهان را دعوت مى‏كنند كه در اين مسابقه شركت كنند و اگر مثل و مانندى براى قرآن پيدا شد آنها از دعوى و ايمان خود صرف نظر مى‏كنند و اطمينان دارند كه چنين چيزى ميسر نيست. 

معانى قرآن 
اعجاز قرآن از نظر معانى نيازمند به بحث وسيع‏ترى است و لااقل نيازمند به يك كتاب است، ولى مى‏توان به طور مختصر زمينه‏اى به دست داد.مقدمتا بايد بدانيم قرآن چه نوع كتابى است؟آيا كتاب فلسفى است؟آيا كتاب علمى است؟آيا كتاب ادبى است؟آيا كتاب تاريخى است؟و يا صرفا يك اثر هنرى است؟ پاسخ اين است كه قرآن هيچكدام از اينها نيست.همچنانكه پيامبر اكرم، بلكه عموم پيغمبران، تيپ جدايى هستند، نه فيلسوف‏اند، نه عالم، نه اديب، نه مورخ و نه هنرمند و يا صنعتگر و در عين حال مزاياى همه آنها را - با چيزهايى اضافه - دارند، قرآن نيز كه كتاب آسمانى است، نه فلسفه است و نه علم و نه تاريخ و نه ادبيات و اثر هنرى، در عين حال مزاياى همه آنها را دارد بعلاوه يك سلسله مزاياى ديگر. 

قرآن كتاب راهنمايى بشر است و در واقع كتاب «انسان‏» است اما انسان آن‏سان كه خداى انسان او را آفريده و پيامبران آمده‏اند او را به خودش بشناسانند و راه سعادتش را به او بازگو كنند، و چون كتاب انسان اس