ت پس كتاب «خدا» هم هست، زيرا انسان همان موجودى است كه خلقتش از ما قبل اين جهان آغاز مى‏شود و به ما بعد اين جهان منتهى مى‏گردد، يعنى انسان از نظر قرآن نفخه روح الهى است و خواه ناخواه به سوى خداى خودش بازگشت مى‏كند.اين است كه شناسايى خدا و شناسايى انسان از يكديگر جدا نيست.انسان تا خود را نشناسد خداى خود را به 

صفحه : 217 
درستى نمى‏تواند بشناسد.از طرف ديگر، تنها توام با شناختن خداست كه انسان به واقعيت‏حقيقى خود پى مى‏برد. 

انسان در مكتب پيامبران - كه قرآن كامل‏ترين بيان آن است - با انسانى كه بشر از راه علوم مى‏شناسد بسى متفاوت است، يعنى اين انسان بسى گسترده‏تر است. 

انسانى كه بشر از راه علوم مى‏شناسد، در ميان دو پرانتز(تولد - مرگ)قرار دارد و قبل و بعد اين پرانتزها را تاريكى گرفته است و از نظر علوم بشرى مجهول است، ولى انسان قرآن اين پرانتزها را ندارد، از جهان ديگر آمده است و در مدرسه دنيا بايد خود را تكميل كند و آينده‏اش در جهان ديگر بستگى دارد به نوع فعاليت و تلاش و يا تنبلى و سستى‏اى كه در مدرسه اين جهان انجام مى‏دهد.تازه انسان ميان تولد و مرگ - آنچنانكه بشر مى‏شناسد - بسى سطحى‏تر است از آنچه پيامبران مى‏شناسانند. 

انسان قرآن بايد بداند: از كجا آمده است؟ به كجا مى‏رود؟ در كجا هست؟ چگونه بايد باشد؟ چه بايد بكند؟ انسان قرآن آنگاه كه به اين پنج‏سؤال عملا درست پاسخ گفت‏سعادت واقعى‏اش در اين جهان كه هست و در جهانى كه بايد برود تامين مى‏گردد. 

اين انسان براى اينكه بداند از كجا آمده و از چه منبعى آغاز شده است بايد خداى خود را بشناسد، و براى اينكه خداى خود را بشناسد بايد در جهان و انسان به عنوان آيات آفاقى و انفسى مطالعه كند و در عمق وجود و هستى تعمق نمايد. 

و براى اينكه بداند به كجا مى‏رود، بايد درباره آنچه قرآن آن را «بازگشت به خدا» مى‏نامد، يعنى معاد و حشر اموات، هراسهاى قيامت و نعمتهاى جاويدان و عذابهاى سخت و احيانا جاويدان آن و بالاخره مراحل و منازلى كه در پيش دارد تامل كند و از آنها آگاهى يابد و بدانها اعتقاد پيدا كند و ايمان آورد و خدا را همچنانكه اول و نقطه آغاز موجودات مى‏شناسد، آخر و نقطه بازگشت موجودات نيز بشناسد. 

و براى اينكه بداند در كجا هست، بايد نظامات و سنن جهان را بشناسد و مقام و موقع انسان را در ميان ساير موجودات درك كند و خود را در ميان موجودات بازيابد. 

صفحه : 218 
و براى اينكه بداند چگونه بايد باشد، بايد خلقها و خويهاى انسانى را بشناسد و خودش را بر اساس آن خلقها و خويها بسازد. 

و براى آنكه بداند چه بايد بكند، بايد يك سلسله مقررات و احكام فردى و اجتماعى را گردن نهد. 

انسان قرآن علاوه بر همه اينها بايد به يك سلسله موجودات نامحسوس و غير مرئى، و به تعبير خود قرآن «غيب‏» ، به عنوان مظاهر و مجارى اراده الهى در نظام هستى ايمان بياورد، و هم بايد بداند كه خداوند متعال در هيچ زمانى بشر را كه به هدايت آسمانى نياز داشته است، مهمل نگذاشته و يك عدخ افراد نخبه كه پيامبران خدا و راهنمايان بشر بوده‏اند، از طرف خداوند مبعوث شده و پيام الهى را رسانده‏اند. 

انسان قرآن به طبيعت به عنوان «آيت‏» و به تاريخ به عنوان يك «آزمايشگاه‏» واقعى كه درستى تعليمات پيامبران را مى‏رساند، نظر مى‏افكند. 

آرى، انسان قرآن چنين است و مسائلى كه در قرآن براى انسان طرح شده اينها بعلاوه برخى مسائل ديگر است. 

موضوعات قرآنى 
موضوعاتى كه در قرآن طرح شده زياد است و نمى‏توان به طور جزئى بر شمرد، ولى در يك نگاه اجمالى اين مسائل به چشم مى‏خورد: 1.خدا، ذات، صفات و يگانگى او و آنچه بايد خدا را از آنها منزه بدانيم و آنچه بايد خدا را به آنها متصف بدانيم(صفات سلبيه و ثبوتيه). 

2.معاد، رستاخيز و حشر اموات، مراحل بين مرگ تا قيامت(برزخ). 

3.ملائكه، وسائط فيض و نيروهاى آگاه به خود و به آفريننده خود و مجرى اوامر الهى. 

4.پيامبران، يا انسانهايى كه وحى الهى را در ضمير خود دريافت كرده و به انسانهاى ديگر ابلاغ كرده‏اند. 

5.ترغيب و تحريض براى ايمان به خدا، به معاد، به ملائكه و پيامبران و كتب آسمانى. 

6.خلقت آسمانها، زمين، كوهها، درياها، گياهان، حيوانات، ابر، باد، باران، 

صفحه : 219 
تگرگ، شهابها و غيره. 

7.دعوت به پرستش خداى يگانه و اخلاص ورزيدن در پرستش، كسى و چيزى را در عبادت شريك خدا قرار ندادن، منع شديد از پرستش غير خدا، اعم از انسان يا فرشته يا خورشيد يا ستاره يا بت. 

8.يادآورى نعمتهاى خدا در اين جهان. 

9.نعمتهاى جاويدان آن جهان براى صالحان و نيكوكاران، عذابهاى سخت و احيانا جاويدان آن جهان براى بدكاران. 

10.احتجاجات و استدلالات در مورد خدا، قيامت، پيامبران و غيره، و پاره‏اى خبرهاى غيبى ضمن اين احتجاجات. 

11.تاريخ و قصص به عنوان آزمايشگاهى انسانى و لابراتوارى كه صدق دعوت پيامبران را روشن مى‏كند، و عواقب نيك مردمى كه بر سنن انبياء رفته‏اند و عاقبت بد تكذيب كنندگان آنها. 

12.تقوا، پارسايى و تزكيه نفس. 

13.توجه به نفس اماره و خطر وساوس و تسويلات نفسانى و شيطانى. 

14.اخلاق خوب فردى از قبيل شجاعت، استقامت، صبر، عدالت، احسان، محبت، ذكر خدا، محبت‏خدا، شكر خدا، ترس از خدا، توكل به خدا، رضا به رضاى خدا و تسليم در مقابل فرمان خدا، تعقل و تفكر، علم و آگاهى، نورانيت قلب به واسطه تقوا، صدق، امانت. 

15.اخلاق اجتماعى از قبيل اتحاد، تواصى(توصيه متقابل)بر حق، تواصى بر صبر، تعاون بربر و تقوا، ترك بغضاء، امر به معروف و نهى از منكر، جهاد به مال و نفس در راه خدا. 

16.احكام از قبيل نماز، روزه، زكات، خمس، حج، جهاد، نذر، يمين، بيع، رهن، اجاره، هبه، نكاح، حقوق زوجين، حقوق والدين و فرزندان، طلاق، لعان، ظهار، وصيت، ارث، قصاص، حدود، دين، قضا، شهادت، حلف(قسم، ثروت، مالكيت، حكومت، شورا، حق فقرا، حق اجتماع و غيره. 

17.حوادث و وقايع دوران بيست و سه ساله بعثت رسول اكرم. 

18.خصائص و احوال رسول اكرم، صفات حميده آن حضرت، عتابها نسبت به آن حضرت. 

صفحه : 220 
19.توصيف كلى از سه گروه در همه اعصار: مؤمنين، كافرين، منافقين. 

20.اوصاف مؤمنين و كافران و منافقان دوره بعثت. 

21.مخلوقات نامرئى ديگر غير از فرشتگان، جن و شيطان. 

22.تسبيح و تحميد موجودات جهان و نوع آگاهى در درون همه موجودات نسبت به خالق و آفريننده‏شان. 

23.توصيف خود قرآن(در حدود پنجاه وصف). 

24.جهان و سنن جهان، ناپايدارى زندگانى دنيا و عدم صلاحيت آن براى اينكه ايده‏آل و كمال مطلوب انسان قرار بگيرد، و اينكه خدا و آخرت و بالاخره جهان جاويدان شايسته اين است كه مطلوب نهايى انسان قرار گيرد. 

25.معجزات و خوارق عادات انبياء. 

26.تاييد كتب آسمانى پيشين خصوصا تورات و انجيل و تصحيح اغلاط و تحريفهاى اين دو كتاب. 

گستردگى معانى 
اينها كه گفته شد اجمالى بود از آنچه در قرآن آمده است و البته حتى نمى‏توان ادعا كرد كه از لحاظ اجمالى نيز كافى است. 

اگر تنها همين موضوعات متنوع 