را درباره انسان و خدا و جهان، و وظايف انسان در نظر بگيريم و آن را با هر كتاب بشرى درباره انسان بسنجيم، مى‏بينيم هيچ كتابى طرف قياس با قرآن نيست، خصوصا با توجه به اينكه قرآن به وسيله فردى نازل شده كه «امى‏» و درس ناخوانده بوده و با افكار هيچ دانشمندى آشنا نبوده است، و بالاخص اگر در نظر بگيريم كه محيط ظهور چنين فردى از بدوى‏ترين و جاهلى‏ترين محيطهاى بشرى بوده است و مردم آن محيط عموما با تمدن و فرهنگ بيگانه بوده‏اند. 

قرآن مطالب و معانى گسترده‏اى آورد و به طورى طرح كرد كه بعدها منبع الهام شد، هم براى فلاسفه و هم براى علماى حقوق و فقه و اخلاق و تاريخ و غيرهم. 

محال و ممتنع است كه يك فرد بشر هر اندازه نابغه باشد بتواند از پيش خود اينهمه معانى در سطحى كه افكار انديشمندان بزرگ جهان را جلب كند، بياورد.اين در صورتى است كه آنچه را قرآن آورده است همسطح با آورده‏هاى علماى بشر 

صفحه : 221 
فرض كنيم، ولى عمده اين است كه قرآن در اغلب اين مسائل افقهاى جديدى گشوده است. 

خدا در قرآن 
در اينجا فقط به يك موضوع از موضوعات بالا اشاره مى‏كنيم و آن موضوع خدا و رابطه او با جهان و با انسان است. 

ما اگر تنها كيفيت طرح همين يك مساله را در نظر بگيريم و آن را با انديشه‏هاى بشرى مقايسه كنيم، فوق العادگى و معجزه بودن قرآن روشن مى‏شود. 

قرآن، خدا را توصيف كرده است و در توصيف خود از طرفى او را تنزيه كرده است، يعنى صفاتى را كه شايسته او نيست از او سلب كرده و او را منزه از آن صفات دانسته، و از طرف ديگر صفات كمال و اسماء حسنى را براى ذات حق اثبات كرده است.در حدود پانزده آيه در تنزيه خداوند آمده است و در حدود بيش از پنجاه آيه در توصيف خداوند به صفات عليا و اسماء حسنى آمده است. 

قرآن در اين توصيفات خود آنچنان دقيق است كه ژرف انديش‏ترين علماى الهى را به حيرت انداخته است، و اين خود روشن‏ترين معجزه از يك فرد «امى‏» درس نخوانده است. 

قرآن در ارائه راههاى خداشناسى از همه راههاى موجود استفاده كرده است: راه مطالعه آيات آفاقى و انفسى، راه تزكيه و تصفيه نفس، راه تعمق و تفكر در هستى و وجود به طور كلى.زبده‏ترين فيلسوفان اسلامى محكم‏ترين برهانهاى خويش را به اقرار و اعتراف خود از قرآن مجيد الهام گرفته‏اند. 

قرآن رابطه خدا را با جهان و مخلوقات، بر توحيد صرف قرار داده است، يعنى خداوند در فاعليت و نفوذ مشيت و اراده‏اش رقيب و معارض ندارد، همه فاعليتها و همه اراده‏ها و اختيارها به حكم خدا و قضا و قدر خداست. 

پيوند انسان با خدا 
قرآن در پيوند انسان با خدا زيباترين بيانها را آورده است.خداى قرآن 

صفحه : 222 
بر خلاف خداى فلاسفه يك موجود خشك و بى‏روح و بيگانه با بشر نيست.خداى قرآن از رگ گردن انسان به انسان نزديكتر است، با انسان در داد و ستد است، با او خشنودى متقابل دارد، او را به خود جذب مى‏كند و مايه آرامش دل اوست: «الا بذكر الله تطمئن القلوب‏» (1) .بشر با او انس و الفت دارد، بلكه همه اشياء او را مى‏خواهند و او را مى‏خوانند.تمام موجودات از عمق و ژرفاى وجود خود با او سر و سر دارند، او را ثنا مى‏گويند و تسبيح مى‏كنند: «ان من شى‏ء الا يسبح بحمده و لكن لا تفقهون تسبيحهم‏» (2) . 

خداى فلاسفه كه او را صرفا به نام محرك اول يا واجب الوجود مى‏شناسند و بس، موجودى است بيگانه با بشر و فقط او را آفريده است و به اين جهان آورده است، اما خداى قرآن يك «مطلوب‏» است، مايه دلبستگى بشر است، بشر را مشتعل و آماده فداكارى مى‏كند، احيانا خواب شب و آرامش روز او را مى‏گيرد زيرا به صورت يك «ايده‏» فوق العاده مقدس در مى‏آيد. 

فلاسفه اسلامى در اثر آشنايى با قرآن و وارد كردن مفاهيم قرآنى، الهيات را به اوج عالى خود رساندند. 

آيا ممكن است‏يك فرد «امى‏» درس ناخوانده، معلم ناديده، مكتب نارفته، از پيش خود تا اين حد در الهيات پيش برود كه هزارها سال از افكار فلاسفه‏اى مانند افلاطون و ارسطو پيشتر باشد؟! 

قرآن، تورات، انجيل 
قرآن، تورات و انجيل را تصديق كرد ولى گفت در اين كتابها تحريف صورت گرفته و دست‏خيانتكار بشر در آن وارد شده است. قرآن اغلاط اين دو كتاب را در الهيات، در قصص پيامبران و در پاره‏اى مقررات تصحيح كرد.يك نمونه‏اش همان بود كه قبلا در مورد شجره ممنوعه و خطيئه آدم ذكر كرديم. 

قرآن، خدا را از چيزهايى نظير كشتى گرفتن، و پيامبران را از نسبتهاى ناروايى كه در كتب پيشين آمده بود تنزيه كرد و اين خود دليل ديگرى است بر حقانيت اين كتاب. 

.............................................................. 1.رعد/28. 2.اسراء/44. 

صفحه : 223 
تواريخ و قصص 
قرآن، تواريخ و قصصى آورد كه مردم آن عصر چيزى از آنها نمى‏دانستند و خود پيامبر نيز از آنها بى‏خبر بودما كنت تعلمها انت و لا قومك (1) و در همه مردم عرب يك نفر مدعى نشد كه اين داستانها را ما مى‏دانسته‏ايم.قرآن در اين داستانها از تورات و انجيل پيروى نكرد و بلكه آنها را اصلاح كرد.تحقيقات مورخين عصر جديد درباره قوم سبا، قوم ثمود و غيرهم نظر قرآن را تاييد كردند. 

قرآن و خبر از آينده 
قرآن هنگامى كه ايران، روم را در سال 615 ميلادى شكست داد و موجب خوشحالى قريش شد، با قاطعيت كامل گفت در كمتر از ده سال ديگر روم ايران را شكست‏خواهد داد.بر روى اين قضيه ميان بعضى مسلمين و بعضى از كفار شرط بندى شد و بعد همان طور شد كه قرآن خبر داده بود.قرآن همچنين با قاطعيتى كامل خبر داد كه آن كس كه پيامبر را «ابتر» و بى‏دنباله(مقطوع النسل)مى‏خواند خودش «ابتر» است، و آن شخص كه در آن روز فرزندانى داشت تدريجا در طول دو سه نسل منقرض شدند. 

همه اينها اعجاز اين كتاب را مى‏رساند.قرآن معجزات علمى و معنوى ديگر هم دارد كه به علوم فلسفى و طبيعى و تاريخى مربوط است. 

<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:258.txt">معجزه شق القمر </a><a class="text" href="w:text:259.txt">معجزه‏اى غير از قرآن </a><a class="text" href="w:text:260.txt">«القاء رعب» و «نزول سكينه» </a><a class="text" href="w:text:261.txt"> تصرف در ادراك مردم </a><a class="text" href="w:text:262.txt">شق القمر </a><a class="text" href="w:text:263.txt">معجزات </a></body></html>گفتارى اجمالى پيرامون مساله شق القمر 
مقدمه: يكى از معجزات پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله «شق القمر» يعنى «دو نيم شدن كره ماه‏» است‏به اين معجزه هم در قرآن و هم در روايت تصريح شده است. البته بعضى هم اشكالاتى به اين معجزه وارد كرده‏اند كه در اين مقاله به آنها پاسخ داده شد است. 

معجزه شق القمر به دست رسول خدا(ص)در مكه و قبل ازهجرت و به پيشنهاد مشركين، مساله‏اى است كه مورد قبول همه مسلمين است، و كسى ازايشان در آن ترديد نكرده. 

و از قرآن كريم آياتى كه به روشنى بر آن دلالت دارد يكى آيه مورد بحث است كه‏فرموده: "اقتربت الساعة و انشق القمر و ان يروا اية يعرضوا و يقولوا سحر مستمر"، چون همانطوركه قبلا اشاره كرديم كلمه"آيت"در آيه دوم جز اينكه همان باشد كه در جمله"انشق القمر"از آن خبر داده، با هيچ آيتى ديگر منطبق نيست، برا