 اينكه نزديك‏ترين معجزه با نزول اين‏آيه همان معجزه شق القمر بوده كه مشركين از آن مانند ساير آيات اعراض كردند و گفتند: سحرى است مستمر. 

و اما از حديث بايد دانست كه روايات بى‏شمارى بر آن دلالت دارد كه شيعه و سنى (سخن كسانى كه با استناد به چند آيه قرآنى به وقوع معجزه شق القمر اشكال كرده‏اند و پاسخ آن)آنها را نقل كرده‏اند، و محدثين هر دو طايفه آنها را پذيرفته‏اند، كه در بحث روايتى گذشته‏چند روايت از آنها را نقل كرديم. 

پس هم كتاب بر وقوع چنين معجزه‏اى دلالت دارد و هم سنت، و اما اينكه يك كره‏آسمانى دو نيم شود، چنين چيزى فى نفسه ممكن است و عقل دليلى بر محال بودن آن ندارد، از سوى ديگر معجزه هم امرى است‏خارق العاده، و وقوع حوادث خارق العاده نيز ممكن است، عقل دليلى بر محال بودن آن ندارد، و ما در جلد اول اين كتاب به طور مفصل در اين باره بحث‏نموده، هم امكان معجزه را اثبات كرديم و هم وقوع آن را، و يكى از روشن‏ترين شواهد بر وقوع‏شق القمر، قرآن كريم است، پس بايد آن را بپذيريم هر چند كه از ضروريات دين نباشد. 

ولى بعضى‏ها به وقوع چنين معجزه‏اى اشكال كرده و گفته‏اند: اينكه معجزات پيامبر(ص)با اقتراح و پيشنهاد مردم انجام شود، با آيه"و ما منعنا ان نرسل‏بالايات الا ان كذب بها الاولون و اتينا ثمود الناقة مبصرة فظلموا بها و ما نرسل بالايات الاتخويفا" (1) منافات دارد، براى اينكه از اين آيه يا چنين استفاده مى‏شود كه ما ديگر براى اين‏امت معجزاتى نمى‏فرستيم براى اينكه هر چه معجزه براى امت‏هاى سابق فرستاديم همه راتكذيب كردند، و اين امت هم مثل همان امت‏ها و داراى طبيعت همانها هستند، و در نتيجه‏اينان نيز معجزات ما را تكذيب خواهند كرد، و وقتى معجزه اثر نداشته باشد، ديگر چه‏فايده‏اى در فرستادن آن است؟ 

و يا استفاده مى‏كنيم كه مى‏خواهد بفرمايد: ما هيچ معجزه‏اى براى اين امت‏نمى‏فرستيم، براى اينكه اگر بفرستيم اين امت نيز مانند ساير امت‏هاى گذشته آن را تكذيب‏مى‏كنند، و در اثر تكذيب معذب و هلاك مى‏شوند، و ما نمى‏خواهيم اين امت منقرض گشته‏به عذاب استيصال گرفتار آيد. 

پس به هر حال آيه فوق دلالت دارد كه خداى تعالى هيچ معجزه‏اى به اقتراح وپيشنهاد اين امت نمى‏فرستد، آنطور كه در امت‏هاى گذشته مى‏فرستاد. 

البته اين اشكال همانطور كه اشاره شد در خصوص معجزاتى است كه با اقتراح وپيشنهاد مردم جارى شود، نه آن معجزاتى كه خود خداى تعالى و بدون اقتراح مردم به منظورتاييد رسالت‏يك پيامبر جارى مى‏كند، مانند معجزه قرآن براى پيامبر اسلام، و دو معجزه‏عصا و يد(بيضا)براى موسى(ع)و معجزه زنده كردن مردگان و غيره براى عيسى 

............................................ 

(1)سوره اسرى، آيه 59. 

(ع)و همچنين آيات نازله ديگر كه همه لطفى است از ناحيه خداى تعالى، و نيزمانند معجزاتى كه از پيامبر اسلام سر زد بدون اينكه مردم از او خواسته باشند. 

پس به حكم آيه 59 سوره اسرى هيچ پيغمبرى نمى‏تواند به پيشنهاد مردم معجزه‏بياورد، پس ما هم نمى‏توانيم معجزه شق القمر را قبول كنيم چون هم به پيشنهاد مشركين بوده - البته اگر بوده - و هم اينكه مشركين به آن ايمان نياوردند.و نظير آيه سوره اسرى آيه شريفه زيراست كه مى‏فرمايد: "و قالوا لن نؤمن لك حتى تفجر لنا من الارض ينبوعا...قل سبحان ربى‏هل كنت الا بشرا رسولا" (1) و آياتى ديگر غير آن، چون از آيه مذكور نيز به دست مى‏آيد وقتى ازآن جناب خواستند تا به معجزه چشمه‏اى از زمين برايشان بجوشاند، در پاسخ خداى را تسبيح‏كرد، و فرمود: من كه به جز يك انسان فرستاده شده نيستم(لابد معنايش اين است كه بشررسول نمى‏تواند از پيش خود و به دلخواه مردم معجزه بياورد؟)در پاسخ با ذكر مقدمه‏اى ثابت‏مى‏كنيم كه اولا هيچ فرقى ميان معجزات پيشنهادى و غير آن نيست، و در صورت وجود دليل‏محكم نقلى هر دو قسم قابل قبول است، و ثانيا نازل نشدن عذاب بر مشركين عرب علتى ديگرداشته، كه با كنار رفتن آن علت عذاب هم بر آنان نازل شد. 

توضيح مقدمه اين است كه: رسول خدا(ص)بر مشركين عرب به‏تنهايى مبعوث نبود، و امت او همه جهانيان تا روز قيامت هستند، به دليل آيه شريفه"قل ياايها الناس انى رسول الله اليكم جميعا" (2) ، و آيه شريفه"و اوحى الى هذا القران لانذركم به ومن بلغ" (3) و آيه شريفه"و لكن رسول الله و خاتم النبيين" (4) و آياتى ديگر. 

چيزى كه هست آن جناب دعوت خود را از مكه و از ميان قوم خودش كه مردم مكه واطراف آن بودند شروع كرد و جمعيت بسيارى دعوتش را پذيرفتند، ولى عامه مردم بر كفر خودباقى مانده تا آنجا كه توانستند دعوتش را با دشمنى و اذيت و استهزاء مقابله نموده، تصميم‏گرفتند يا او را به قتل برسانند و يا اينكه از آن شهر بيرون كنند كه خداى تعالى دستورش داد كه هجرت كند. 

و آنهايى كه به آن جناب ايمان آوردند هر چند نسبت به مشركين كم بودند، و در 

............................................ 

(1)سوره اسرى، آيه 93. 

(2)بگو هان اى مردم!من فرستاده خدا به سوى همگى شمايم.سوره اعراف، آيه 158. 

(3)اين قرآن به من وحى شده تا شما را و هر كسى را كه صداى اين قرآن به گوشش برسد انذاركنم و بيم دهم.سوره انعام، آيه 19. 

(4)ليكن او رسول خدا و آخرين پيامبران است.سوره احزاب، آيه 40. 

تحت‏شكنجه آنان قرار داشتند، اما براى خود جمعيتى بوده‏اند كه قرآن در باره‏شان فرموده: 

"ا لم تر الى الذين قيل لهم كفوا ايديكم و اقيموا الصلوة" (1) حتى آنقدر زياد بودند كه از رسول‏خدا(ص)اجازه مى‏خواستند تا با مشركين مبارزه و نبرد كنند، ولى‏خداى تعالى اجازه نداد، (به روايات وارده در شان نزول آيه فوق مراجعه فرماييد). 

پس معلوم مى‏شود مسلمانان مكه عده و عده‏اى داشته‏اند، و روز به روز به جمعيتشان‏اضافه مى‏شده، تا آنكه رسول خدا(ص)به مدينه مهاجرت كرد و در آنجادعوتش گسترش و اسلام نشر يافت، مدينه و قبائل اطرافش را تا يمن و ساير اطراف شبه جزيره‏عربستان را گرفت، و از اين سرزمين پهناور تنها مكه و اطراف آن باقى ماند، و اين گستردگى‏همچنان ادامه يافت تا از مرز عربستان هم گذشت، و رسول خدا(ص) 

در سال ششم هجرت نامه‏هايى به پادشاهان و بزرگان فارس و روم و مصر نوشت، و در سال‏هشتم هجرت مكه را هم فتح كرد، و در اين فاصله يعنى فاصله هجرت تا فتح مكه عده زيادى‏از اهالى مكه و اطرافش به دين اسلام در آمدند.تا آنكه رسول خدا(ص) 

از دنيا رحلت نموده و انتشار اسلام به جايى رسيد كه همه مى‏دانيم، و به طور مداوم جمعيتش‏بيشتر و آوازه‏اش گسترده‏تر شد، تا امروز كه يك پنجم جمعيت دنيا را تشكيل داده‏اند. 

حال كه اين مقدمه روشن شد مى‏گوييم: آيه مورد بحث‏يعنى مساله دو نيم شدن قرص‏ماه، معجزه‏اى بود پيشنهادى كه مشركين مكه آن را از رسول خدا(ص) 

خواسته بودند، معجزه‏اى كه اگر تكذيبش مى‏كردند، دنبالش عذاب بود، و تكذيبش هم‏كردند، براى اينكه گفتند سحرى است مستمر و ليكن تكذيب مشركين باعث آن نمى‏شد كه‏خداى تعالى تمامى امت اس