لام را كه پيامبر اسلام رسول ايشان است هلاك كند، آرى امت‏اسلام تمامى ساكنان روى زمين هستند، و در آن ايامى كه مشركين شق القمر را تكذيب‏كردند حجت بر تمامى مردم روى زمين تمام نشده بود، چون اين معجزه پنج‏سال قبل ازهجرت اتفاق افتاد، و خداى تعالى خودش فرموده: "ليهلك من هلك عن بينة" (2) . 

و حتى باعث اين هم نمى‏شد كه تمامى اهل مكه را هلاك كند، چون در ميان آنان‏جمعى از مسلمين بودند، و به همين جهت ديديم كه در صلح حديبيه خداى تعالى مقابله‏مسلمانان با مشركين را به صلح انجام داد، و وقتى مسلمانان از اينكه نتوانستند داخل مكه شوند 

............................................ 

(1)هيچ مى‏بينى كسانى را كه آماده كارزارند ولى به ايشان گفته شد دست نگه داريد و نمازبخوانيد.سوره نساء، آيه 77. 

(2)تا هر كس هلاك مى‏شود بعد از تماميت‏حجت هلاك شده باشد.سوره انفال، آيه 42. 

ناراحت‏شدند، فرمود: "و لو لا رجال مؤمنون و نساء مؤمنات لم تعلموهم ان تطؤهم فتصيبكم‏منهم معرة بغير علم ليدخل الله فى رحمته من يشاء لو تزيلوا لعذبنا الذين كفروا منهم عذابااليما" (1) . 

علاوه بر اين اين فرض هم صحيح نبود كه خداى تعالى تنها كفار مكه را هلاك‏نموده مؤمنين ايشان را نجات دهد، چون جمع بسيارى از همان كفار نيز در فاصله پنج‏سال قبل‏از هجرت و هشت‏سال بعد از هجرت و تمامى آنان در فتح مكه مسلمان شدند، هر چند كه‏اسلام بسيارى از آنها ظاهرى بود، زيرا دين مبين اسلام در مسلمانى اشخاص به اقرار به‏شهادتين هر چند به ظاهر باشد اكتفا مى‏كند. 

از اين هم كه بگذريم عموم اهل مكه و حوالى آن اهل عناد و لجاج نبودند، و تنهاصناديد و بزرگان ايشان عناد داشتند، و رسول خدا(ص)را استهزاءمى‏كردند و مسلمانان را شكنجه مى‏دادند و عليه رسول خدا(ص)اقتراح(پيشنهاد)معجزه مى‏دادند.و منظور از آيه"ان الذين كفروا سواء عليهم انذرتهم ام لم تنذرهم‏لا يؤمنون" (2) همين طبقه بوده است و خداى تعالى همين لجبازان را كه اقتراح معجزه مى‏كردنددر چند جا از كلام خود تهديد كرد به محروميت از ايمان و به هلاكت، و به همين تهديد خودوفا هم نمود، هيچ يك از آنان ايمان نياوردند، و در واقعه جنگ بدر هلاكشان كرد، "و تمت‏كلمة ربك صدقا و عدلا" (3) . 

و اما اينكه صاحب اشكال تمسك كرد به آيه 59 از سوره اسرى براى اينكه خداى‏تعالى مطلقا معجزه نمى‏فرستد.در پاسخش مى‏گوييم آيه شريفه همان طور كه خود او نيز اقراركرد شامل آن معجزات كه رسالت‏يك پيامبر را تاييد مى‏كند نمى‏شود، مانند قرآن براى تاييدرسالت رسول اسلام، و نيز شامل آياتى كه جنبه لطف دارد نمى‏شود از قبيل خوارق عاداتى كه از آن‏جناب سر مى‏زد، از غيب خبر مى‏داد و بيمارانى كه به دعايش شفا مى‏يافتند و(صدها)مانندآن. 

............................................ 

(1)اگر مردان و زنانى مؤمن ناشناخته در ميان اهل مكه نبودند و جنگ شما باعث مى‏شد آنان راندانسته به قتل برسانيد و گرفتار بيامد سوء آن شويد، و خدا مى‏خواست هر كه را بخواهد داخل رحمت‏خود كند، و نيز اگر آن مؤمنين جداى از كفار بودند، هر آينه كفار ايشان را عذابى دردناك مى‏كرديم.سوره‏فتح، آيه 25. 

(2)آنان كه كافر شدند چه انذارشان بكنى و چه نكنى ايمان نخواهند آورد.سوره بقره، آيه 6. 

(3)و كلام پروردگار تو با صدق و عدل به انجام رسيد.سوره انعام، آيه 115. 

بنا بر اين بر فرض هم كه آيه مذكور مطلق باشد، تنها شامل معجزات اقتراحى مشركين‏مكه مى‏شود كه اقتراحاتشان نظير اقتراحات امت‏هاى گذشته بود، براى اين نبود كه با ديدن‏معجزه ايمان بياورند، بلكه براى اين بود كه آن را تكذيب كنند، و خلاصه سر به سر پيغمبر خودبگذارند، چون طبع مشركين مكه طبع همان مكذبين از امت‏هاى گذشته بود، و لازمه آيه مزبورهم اين است كه مشركين مكه را معذب كند، و خدا نخواست فورى آنان را عذاب كند. 

البته اين را هم بگوييم كه در آيه مذكور دو احتمال هست.يكى اينكه حرف"باء"در جمله"و ما نرسل بالايات"زايده باشد، و كلمه"آيات"مفعول جمله"نرسل"باشد، ومعنا اين باشد كه ما آيات را نمى‏فرستيم مگر براى تخويف، و احتمال دوم اينكه باى مصاحبه‏و به معناى"باى فارسى"باشد، در اين صورت مفعول جمله"نرسل"رسول تقديرى است، ومعناى آيه اين است كه: ما هيچ پيغمبرى را با آيات نمى‏فرستيم مگر براى تخويف. 

و اما اينكه گفتيم خدا نخواست فورى آنان را عذاب كند، علت آن را خود خداى‏تعالى در جاى ديگر توضيح داده و فرموده: "و ما كان الله ليعذبهم و انت فيهم و ما كان الله‏معذبهم و هم يستغفرون" (1) پس، از اين آيه بر مى‏آيد كه علت نفرستادن آيت و به دنبال تكذيب‏آن عذاب اين نبوده كه خدا نخواسته آيت و معجزه‏اى بفرستد، بلكه علت اين بوده كه رسول‏خدا(ص)در بين آنان مانع فرستادن آيت بوده، همچنان كه از آيه شريفه"و ان كادوا ليستفزونك من الارض ليخرجوك منها و اذا لا يلبثون خلافك الا قليلا" (2) نيزهمين معنا استفاده مى‏شود. 

از سوى ديگر فرموده: "و ما لهم الا يعذبهم الله و هم يصدون عن المسجد الحرام و ماكانوا اوليائه ان اولياؤه الا المتقون و لكن اكثرهم لا يعلمون و ما كان صلاتهم عند البيت الامكاء و تصدية فذوقوا العذاب بما كنتم تكفرون" (3) . 

............................................ 

(1)خدا هرگز ايشان را در حالى كه تو در بينشان هستى عذاب نمى‏كند و نيز مادامى كه استغفارمى‏كنند عذاب نخواهد كرد.سوره انفال، آيه 33. 

(2)و نزديك بود تو را از اين سرزمين بكشانند كه از آن بيرونت كنند و از پس رفتن تو جز مدت‏كمى نمى‏ماندند.سوره اسرى، آيه 76. 

(3)مگر چه خصوصيتى دارند كه خدا عذابشان نكند، اينكه از مسجد الحرام جلوگيرى مى‏كنند بااينكه صاحب اختيار آن نيستند، چون صاحب اختياران مسجد الحرام به جز متقين نمى‏تواند باشد، امابيشترشان نمى‏دانند، و نماز خواندنشان نزد مسجد الحرام به جز سوت زدن و كف زدن نيست پس بايد عذاب‏را بچشيد، به جرم كفرى كه مى‏ورزيديد. سوره انفال، آيه 34 و 35. 

و اين آيات بعد از جنگ بدر نازل شد و اين آيات اين معنا را بيان مى‏كند كه از طرف‏كفار هيچ مانعى از نزول عذاب نيست، تنها مانع آن وجود رسول خدا(ص) 

در بين ايشان است، وقتى مانع بر طرف شود عذاب هم نازل مى‏شود، همچنان كه بعد از خارج‏شدن آنجناب از بين مشركين قريش خداى تعالى ايشان را در جنگ بدر به آن وضع عجيب‏از بين برد. 

و كوتاه سخن آنكه مانع از فرستادن آيات، تكذيب بود، هم در امت‏هاى گذشته و هم‏در اين امت، چون مشركين در خصيصه تكذيب مثل امت‏هاى گذشته بودند، و مانع از فرستادن‏عذاب، وجود رسول خدا(ص)بود، همينكه مقتضى عذاب‏از قبيل سوت زدن و كف زدن موجود شد، و يكى از دو ركن مانع كه عبارت بود از وجودرسول خدا(ص)در بين آنان برطرف گرديد، ديگر نه مانعى‏براى فرستادن آيت و معجزه باقى ماند، و نه مانعى براى فرستادن عذاب، چون بعد از تكذيب‏معجزه، و به خاطر مقتضيات عذاب كه همان سوت و كف زدن و امثال آن بود حجت بر آنان‏تمام گرديد. 

پس به طور خلاصه مى‏گوييم مفاد آيه شريفه"و ما