 منعنا ان نرسل بالايات..."يكى‏از دو احتمال است، يا اين است كه: مادامى كه رسول خدا(ص) 

در بين ايشان است‏خداى تعالى از فرستادن معجزه امتناع مى‏كند، كه در اين فرض آيه شريفه‏با فرستادن آيت"شق القمر" و"پيروزى بدر"و تاخير عذاب تا آن جناب از ميان آنان بيرون‏شود منافاتى نداشته، و دلالتى بر امتناع از آن ندارد، و چگونه ممكن است بر آن دلالت كند بااينكه خداى سبحان تصريح كرده به اينكه داستان بدر خود آيتى بوده، و كشته شدن كفار در آن‏واقعه هم عذابى بوده است. 

و يا اين است كه فرستادن آيت وقتى است كه لغو نباشد، و اگر لغو بود خداى تعالى‏از فرستادن آن امتناع مى‏نمود، و چون كفار مكه مجبول و سرشته بر تكذيب بودند، لذا براى‏آنان آيت و معجزه نخواهد فرستاد، كه در اين هم آيه شريفه با فرستادن معجزه و تاخير عذاب‏كفار تا بعد از هجرت رسول خدا(ص)منافاتى ندارد، چون در اين فرض‏فرستادن آيت لغو نيست، بلكه فايده احقاق حق و ابطال باطل دارد، پس چه مانعى دارد كه‏آيت‏شق القمر هم از آيات و معجزاتى باشد كه خدا نازل كرده، و فايده‏اش اين باشد كه كفاررا به جرم تكذيبشان عذاب كند، البته بعد از آنكه مانع عذاب بر طرف شده باشد، يعنى رسول‏خدا(ص)از ميان آنان بيرون رفته باشد، آن وقت ايشان را در جنگ بدر نابود كند. 

و اما اينكه استدلال كردند به آيه"قل سبحان ربى هل كنت الا بشرا رسولا"براينكه هيچ معجزه‏اى به پيشنهاد مردم صورت نمى‏گيرد، در پاسخ مى‏گوييم: مفاد آيه شريفه‏اين نيست كه خداى سبحان نبوت رسول خدا(ص)را به وسيله معجزه‏تاييد نمى‏كند، چون مفاد آن اين است كه: بگو من از آنجا كه يك بشر هستم كه از ناحيه خدافرستاده شده‏ام، از ناحيه خود قدرتى بر آوردن معجزه ندارم. 

چون اگر مفاد آن انكار معجزات از رسول خدا(ص)باشد انكارمعجزه همه انبياء هم خواهد بود، زيرا همه انبياى بشرى رسول بودند، و حال آنكه قرآن كريم درضمن نقل داستانهاى انبياء معجزاتى بسيار براى آنان اثبات كرده، و از همه آن معجزات‏روشن‏تر خود اين آيه خودش را رد مى‏كند، براى اينكه آيه شريفه يكى از آيات قرآن است كه‏خود معجزه است، و به بانگ بلند اعلام مى‏كند اگر قبول نداريد يك آيه به مثل آن بياوريد، پس چگونه ممكن است اين آيه معجزه را انكار كند با اينكه خودش معجزه است؟ 

بلكه مفاد آيه اين است كه رسول خدا(ص)بشرى است فرستاده‏شده، خودش از اين جهت كه بشر است قادر بر هيچ چيز نيست، تا چه رسد به آوردن معجزه، تنها امر به دست‏خداى سبحان است، اگر بخواهد به دست او معجزه جارى مى‏كند، و اگرنخواهد نمى‏كند همچنان كه در جاى ديگر فرموده: "و اقسموا بالله جهد ايمانهم لئن جاءتهم‏اية ليؤمنن بها قل انما الايات عند الله و ما يشعركم انها اذا جاءت لا يؤمنون" (1) و نيز از قوم نوح‏حكايت كرده كه گفتند: "قالوا يا نوح قد جادلتنا فاكثرت جدالنا فاتنا بما تعدنا ان كنت من‏الصادقين قال انما ياتيكم به الله ان شاء" (2) و نيز فرموده: "و ما كان لرسول ان ياتى باية الاباذن الله" (3) و آيات در اين معنا بسيار است. 

يكى ديگر از اعتراضاتى كه به آيت‏شق القمر شده - به طورى كه نقل شده - (4) اين 

............................................ 

(1)تا آنجا كه توانستند سوگند خوردند كه اگر آيت و معجزه‏اى برايشان بيايد به آن ايمان‏مى‏آورند، بگو آيات تنها نزد خدا است و شما چه مى‏دانيد كه چون معجزه‏اى بيايد ايمان نمى‏آورند.سوره‏انعام، آيه 109. 

(2)اى نوح!تو با ما جدال كردى، و خيلى سر به سر ما گذاشتى، اگر راست مى‏گويى آن عذابى‏كه ما را از آن مى‏ترسانى بياور، نوح گفت: تنها خداست كه مى‏تواند آن را اگر خواست بياورد.سوره هود، آيه 32 و 33. 

(3)هيچ رسولى نمى‏تواند آيت و معجزه‏اى بياورد مگر به اذن خدا.سوره مؤمن، آيه 78. 

(4)روح المعانى، ج 27، ص 76. 

(جواب به دو شبهه ديگر پيرامون معجزه شق القمر) 

است كه اگر اينطور كه مى‏گويند قرص ماه دو نيم شده باشد بايد تمام مردم دنيا ديده باشند، ورصدبندان شرق و غرب عالم اين حادثه را در رصدخانه خود ضبط كرده باشند، چون اين ازعجيب‏ترين آيات آسمانى است، و تاريخ تا آنجا كه در دست است و همچنين كتب علمى‏هيئت و نجوم كه از اوضاع آسمانى بحث مى‏كند نظيرى براى آن سراغ نمى‏دهد، و قطعا اگرچنين حادثه‏اى رخ داده بود اهل بحث كمال دقت و اعتنا را در شنيدن و نقل آن بكار مى‏زدند، ومى‏بينيم كه نه در تاريخ از آن خبرى هست و نه در كتب علمى اثرى. 

بعضى هم پاسخى از اين اعتراض داده‏اند كه خلاصه‏اش از نظر خواننده مى‏گذرد، گفته‏اند: 

اولا ممكن است مردم آن شب از اين حادثه غفلت كرده باشند، چه بسيار حوادث‏جوى و زمينى رخ مى‏دهد كه مردم از آن غافلند، اينطور نيست كه هر حادثه‏اى رخ دهد مردم‏بفهمند و آن را نزد خود محفوظ نگهداشته، و سينه به سينه تا عصر ما باقى بماند. 

و ثانيا سرزمين حجاز و اطراف آن از شهرهاى عرب‏نشين و غيره رصد خانه‏اى نداشتندتا حوادث جوى را ضبط كنند، رصدخانه‏هايى كه در آن ايام بر فرض كه بوده باشد در شرق درهند، و در مغرب در روم و يونان و غيره بوده، در حالى كه تاريخ از وجود چنين رصدخانه‏هايى‏در اين نواحى و در ايام وقوع حادثه هم خبر نداده و اين جريان به طورى كه در بعضى ازروايات آمده در اوائل شب چهاردهم ذى الحجة سال ششم بعثت‏يعنى پنج‏سال قبل از هجرت‏اتفاق افتاده. 

علاوه بر اين بلاد مغرب كه اعتنايى به اينگونه مسائل داشته‏اند(البته اگر در آن تاريخ‏چنين اعتنايى داشته بودند)با مكه اختلاف افق داشته‏اند، اختلاف زمانى زيادى كه باعث‏مى‏شد آن بلاد جريان را نبينند، چون به طورى كه در بعضى از روايات آمده قرص ماه در آن‏شب بدر بوده، و در حوالى غروب خورشيد و اوائل طلوع ماه اتفاق افتاده، و ميان انشقاق ماه ودوباره متصل شدن آن زمانى اندك فاصله شده است، ممكن است مردم آن بلاد وقتى متوجه‏ماه شده‏اند كه اتصال يافته بوده. 

از اين هم كه بگذريم، ملت‏هاى غير مسلمان يعنى اهل كليسا و بت‏خانه را در اموردينى و مخصوصا حوادثى كه به نفع اسلام باشد متهم و مغرض مى‏دانيم. 

اعتراض سومى كه به مساله شق القمر شده اين است كه بعضى (1) گفته‏اند: دو نيم 

............................................ 

(1)روح المعانى، ج 27، ص 76. 

شدن ماه به هيچ وجه ممكن نيست، مگر وقتى كه جاذبه ميان دو نيمه آن از بين برود، و اگر ازبين برود ديگر ممكن نيست دوباره به هم بچسبند، پس اگر انشقاقى اتفاق افتاده باشد بايد تاابد به همان صورت باقى بماند. 

جواب از اين اشكال اين است كه: قبول نداريم كه چنين چيزى محال عقلى باشد، بله‏ممكن است محال عادى يعنى خارق عادت باشد، و اين محال بودن عادى اگر مانع از التيام‏بعد از انشقاق باشد مانع از انشقاق بعد از التيام هم خواهد بود، به اين معنا كه از همان اول‏انشقاق صورت نمى‏گرفت، و حال آنكه انشقاق به حسب فرض صورت گرفته، و در حقيقت‏اساس اين اعتراض انكار هر امر خارق العاده است، و گرنه كسى كه خرق عادت را جايز وممكن بداند، چنين اعتراضى