 نمى‏كند. 

الميزان جلد 19 صفحه 96 علامه طباطبايى رضوان الله تعالى عليه 

معجزه‏اى غير از قرآن
مقدمه: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله علاوه بر قرآن معجزات ديگرى هم داشته است كه در آيات قرآن به آنها اشاره شده است نظير جريان معراج و خبر دادن از رازى كه ميان دو تن از همسرانش رد و بدل شده بود در اين مقاله همچنين استدلال برخى از نويسندگان براى رد معجزه باطل شده است. 

آيا پيامبر اسلام غير از قرآن معجزه‏اى نداشته است؟اين مطلب‏گذشته از اينكه از نظر تاريخ و سنت و حديث متواتر غير قابل قبول است، خلاف نص قرآن كريم است.«شق القمر» در خود قرآن آمده است.فرضا كسى شق القمر را توجيه و تعبير كند(كه البته قابل تاويل نيست)، داستان معراج‏و سوره اسراء را چگونه مى‏توان توجيه و تعبير كرد؟در كمال صراحت مى‏فرمايد: سبحان الذى اسرى بعبده ليلا من المسجدالحرام الى المسجد الاقصى الذى باركنا حوله لنريه من آياتنا.

منزه است آنكه شبى بنده خويش را از مسجد الحرام‏تا مسجد الاقصى (بيت المقدس)برد تا برخى از آيات خود را به او بنمايانيم.

آيا اين جريان يك خرق عادت، يك معجزه نيست؟! در سوره مباركه‏تحريم، داستان در ميان گذاشتن پيامبر رازى را با يكى از زنان

صفحه : 201
خود، و باز در ميان گذاشتن آن زن آن راز را با زنى ديگر آمده است(1) ، كه رسول اكرم به آن زن گفت چرا با ديگرى گفتى؟و قسمتهايى از آنچه ميان آن دو زن گذشته بود بازگوكرد.آن زن(با تعجب)پرسيد: تو از كجا اينها را دانستى؟رسول اكرم فرمود: خداوند مرا آگاه ساخت.آيا اين خبر از غيب نيست؟معجزه نيست؟ داستان آيات 90 - 93 سوره اسراء و بعضى آيات‏ديگر از اين قبيل كه مورد استناد واقع شده چيز ديگر است.در آنجا مساله تقاضاى معجزه به معنى «آيت‏» و «بينه‏» خواستن از طرف‏مردمى كه واقعا ترديد دارند و دنبال دليل و برهان و بينه مى‏گردند، نيست.اين آيات و آيه 50 سوره عنكبوت(2) منطق‏خاص مشركان را در معجزه خواهى و منطق خاص قرآن را در فلسفه معجزه پيامبران روشن مى‏كند.

در آيات 90 - 93 سوره اسراء سخن مشركان اينچنين‏آغاز مى‏شود: «لن نؤمن لك حتى تفجر لنا...» يعنى ما به سود تو به تو نمى‏گرويم و وارد گروه و دار و دسته تو نمى‏شويم، مگرآنكه تو «به سود ما» در مقابل، در اين سرزمين خشك مكه چشمه‏اى از زمين جارى سازى(يعنى يك معامله)، يا باغى‏پر درخت كه در آن نهرها جارى باشد، يا خانه‏اى پر از طلا داشته باشى - كه ما هم از آنها استفاده كنيم - (يعنى باز هم يك معامله)،يا پاره‏اى از آسمان را - آنچنانكه خود مى‏پندارى در قيامت چنين خواهد شد - بر ما بيفكنى(يعنى عذاب و مرگ و پايان‏كار نه معجزه)، يا خدا و فرشتگان را نزد ما احضار كنى، يا به آسمان بر شوى و براى ما و به نام و افتخار ما نامه خصوصى بياورى (بازهم يك معامله اما نه پولى، بلكه عنوانى و تفاخرى، بدون توجه به محال بودن موضوع).

مشركان‏نگفتند: «لن نؤمن بك...» كه به معنى اين است كه تا فلان معجزه‏را نكنى به تو ايمان نمى‏آوريم، گفتند: «لن نؤمن لك‏» كه به معنى اين است كه به سود تو به گروه توملحق نمى‏شويم، يعنى يك تصديق مصلحتى، يك خريد و فروش عقيده. فرق است

.............................................................. 1.و اذ اسر النبى الى بعض ازواجه حديثا فلما نبات به و اظهره‏الله عليه عرف بعضه و اعرض عن بعض فلما نباها به قالت من انباك هذا قال نبانى العليم الخبير(تحريم/3). آنگاه كه پيامبر رازى را با يكى از همسرانش‏در ميان نهاد، همينكه آن زن آن راز را به زن ديگر گفت و خدا پيامبر را بر افشاى راز آگاه كرد، قسمتى ازآن را پيامبر بازگو كرد و از بازگو كردن قسمت ديگر خوددارى نمود.آن زن گفت: چه كسى تو را آگاه ساخت؟پيامبر گفت: خداى داناى آگاه. 2.درباره اين آيه بعدا بحث‏خواهيم كرد.

صفحه : 202
ميان‏«آمن به‏» و «آمن له‏» .علماى اصول فقه در مورد آيه 61 سوره توبه‏كه درباره رسول اكرم مى‏فرمايد: «يؤمن بالله و يؤمن للمؤمنين‏» همين نكته لطيف را استنباط كرده‏اند.بعلاوه‏آنچه را كه در مقابل اين تاييد و تصديق مصلحتى تقاضا كرده بودند با تعبير «تفجر لنامن الارض ينبوعا» ادا كرده‏اند، يعنى به سود ما چشمه‏اى جارى سازى.

معلوم است كه اين «مزد» خواهى است نه «بينه‏» خواهى‏و دليل خواهى و معجزه خواهى.پيغمبر آمده مؤمن واقعى بسازد نه اينكه به بهاى معجزه راى و عقيده بخرد.

خود نويسنده محترم مى‏نويسد كه به پيغمبر مى‏گفتند: «اگر توپيغمبرى، قيمت كالاها را از پيش به ما بگو تا در تجارتمان سود بريم‏» .واضح است كه اين، معجزه خواهى يعنى‏بينه خواهى براى كشف حقيقت نيست، وسيله قرار دادن پيغمبر است براى پول در آوردن.بديهى است كه پاسخ پيغمبراين است كه اگر خدا مرا به غيب(براى چنين منظورهايى)آگاه مى‏كرد، آن را وسيله براى كارهاى دنيايى خودم قرار مى‏دادم، ولى‏معجزه و غيب وسيله اين كارها نيست، من پيامبرم و نويد دهنده و بيم دهنده.

مشركان مى‏پنداشتند معجزه امرى است دراختيار پيامبر، هر ساعتى كه بخواهد و هر طور بخواهد و براى هر منظورى بخواهد، معجزه مى‏كند.اين بود كه از او چشمه‏جارى كردن، خانه طلا داشتن، قيمتها را پيشاپيش خبر دادن، مى‏خواستند. در صورتى كه معجزه مثل خود وحى است، به آن‏طرف وابسته است نه به اين طرف.همان طور كه وحى تابع ميل پيغمبر نيست، جريانى است از آن سو كه پيغمبر را تحت‏تاثير قرار مى‏دهد، معجزه نيز جريانى است از آن سو كه اراده پيغمبر را تحت تاثير قرار مى‏دهد و به دست او جارى مى‏شود.اين‏است معنى اينكه وحى «باذن الله‏» است، معجزه «باذن الله‏» است، و اين است معنى آيه 50 سوره عنكبوت كه مورد سوء استفاده كشيشان است.

انما الآيات عند الله و انما انا نذير مبين.

آيات و معجزات نزد خداست، من تنها بيم دهنده‏اى آشكارم.

خبر از غيب به عنوان معجزه، همين‏گونه است.تا آنجا كه به شخصيت پيامبر مربوط است او از غيب بى‏خبر است:

صفحه : 203
قل لا اقول لكم[عندى خزائن الله]ولا اعلم الغيب و لا اقول لكم انى ملك (1) .

به شما نمى‏گويم كه[گنجهاى خدا نزد من است]، وغيب هم نمى‏دانم، و به شما نمى‏گويم كه من فرشته‏ام.

ولى آنجا كه تحت تاثير و نفوذ غيب و ماوراى طبيعت قرارمى‏گيرد، از راز نهان خبر مى‏دهد و هنگامى كه از او پرستش مى‏شود از كجا دانستى؟مى‏گويد: خداى داناى آگاه مرا آگاه ساخت.

اگر پيغمبر مى‏گويد: غيب نمى‏دانم و اگر غيب مى‏دانستم پول‏فراوان از اين راه كسب كرده بودم‏لو كنت اعلم الغيب لاستكثرت من الخير (2) ، مى‏خواهد منطق مشركان‏را بكوبد، كه غيب دانستن من در حد معجزه و براى منظورى خاص و به وسيله وحى الهى است.اگر غيب دانستن من يك‏امر پيش خودى بود و براى هر منظورى مى‏شد آن را به كار برد و وسيله‏اى بود براى جيب پر كردن، به جاى آنكه نرخها را به‏شما اعلام كنم كه جيب شما پر شود جيب خودم را پر مى‏كردم! قرآن در آيه ديگر مى‏گويد: عالم‏الغيب فلا يظهر على غيبه احدا الا من ارتضى من رسول (3) .

خداوند، آگا