را يك نفر ديگر كه هيچ رنجى‏نبرده و زحمتى نكشيده معرفى كند واقعا هم اينطور خواهد بود، ذى حق واقعى آنها نيستند بلكه اين است.

اثرعملى و اجتماعى بحث‏حسن و قبح
ممكن است گفته شود كه اين بحث چه ثمره عملى‏دارد؟به هر حال هر دو دسته درباره قوانين موجود اسلامى معتقدند كه مقرون به صلاح و موافق حق و عدالت‏است، چيزى كه هست‏يك دسته معتقدند اول حسن و قبح و صلاح و فساد و حق و ناحقى بود و بعد شارع اسلام دستورهاى خود را طبق آنهاتنظيم كرده، و دسته ديگر مى‏گويند اينها از اول نبوده‏اند و به دنبال دستورهاى دين پيدا شده‏اند.يك عده‏اى مى‏گويندحسن و قبح و حق و ناحق و عدالت و ظلم مقياس دستورهاى دين است، يك عده مى‏گويند دين مقياس اينهاست،حالا چه خواجه على چه على خواجه، نتيجه يكى است.لهذا علماى هر دو دسته كه وارد مسائل فقه و اصول شده‏انددر اطراف مصلحت احكام و تقديم مصلحتى بر مصلحت ديگر بحث كرده‏اند.

در جواب عرض مى‏كنم‏خير اينطور نيست، اثر عملى مهمى دارد و آن مساله دخالت عقل‏و علم در استنباط احكام اسلامى است.اگر نظريه اول را بپذيريم كه حقى و عدالتى‏بوده و حسن و قبح واقعى بوده و شارع اسلام هميشه آن واقعيات

صفحه : 955
را منظور مى‏داشته، قهرا در مواردى كه برمى‏خوريم‏به حكم صريح عقل و علم كه مقتضاى حق چيست و مقتضاى عدالت چيست، صلاح كدام است و فساد كدام، ناچاريم اينجا توقف‏كنيم و عقل را به عنوان يك راهنما در مواردى كه مى‏تواند صلاح و فساد را درك كند بپذيريم و قاعده‏اى را كه عدليه گفته‏اندكه «كل ما حكم به العقل حكم به الشرع‏» يا گفته‏اند: «الواجبات الشرعية الطاف فى الواجبات العقلية‏» به كار ببنديم،گيرم ظاهر يك دليل نقلى خلاف آن باشد، زيرا روى آن مبنا ما براى احكام اسلامى روحى و غرضى و هدفى قائليم، يقين‏داريم كه اسلام هدفى دارد و از هدف خود هرگز منحرف نمى‏شود، ما به همراه همان هدف مى‏رويم، ديگر در قضايا تابع فرم‏و شكل و صورت نيستيم، همينكه مثلا فهميديم ربا حرام است و بى‏جهت هم حرام نيست، مى‏فهميم هر اندازه كه بخواهدتغيير شكل و فرم و صورت بدهد باز حرمتش جايى نمى‏رود، ماهيت ربا رباست، و ماهيت ظلم ظلم، و ماهيت دزدى دزدى، وماهيت گدايى و كل بر اجتماع بودن گدايى است، خواه آنكه شكل و فرم و صورتش همان شكل ربا و ظلم و سرقت و گدايى باشديا آنكه شكل و قيافه را عوض كند و جامه حق و عدالت بر تن نمايد.

اما بنابر نظريه دوم، عقل‏به هيچ وجه نمى‏تواند راهنما باشد، قوانين و مقررات اسلامى يك روحى‏و معنايى ندارد كه ما اين روح و معنى را اصل قرار دهيم، هر چه هست همان‏شكل و فرم و صورت است، با تغيير شكل و فرم و صورت همه چيز عوض مى‏شود.اصولا مطابق اين نظريه هر چند نام حق‏و عدل و نام مصلحت و تقديم مصلحتى بر مصلحت ديگر برده مى‏شود، اما يك مفهوم واقعى ندارد، نام همان‏شكل و فرم و صورت را مصلحت و عدالت و حق و امثال اينها گذاشته‏اند.

پس مطابق نظريه اول، ما به‏حق و عدالت و مصلحت به عنوان يك امر واقعى نگاه مى‏كنيم، امابنا بر نظريه دوم به عنوان يك فرض خيالى.

يك سبب گمراهى مردم جاهليت همين بودكه قوه درك خوبى و بدى از آنها سلب شده بود و هر قبيح و زشتى را تحت عنوان دين قبول مى‏كردند و نام امر دينى و شرعى‏روى آن مى‏گذاشتند.قرآن كريم اين جهت را از آنها انتقاد مى‏كند و مى‏گويد شما بايد اينقدر بفهميد كه كارهاى‏زشت در ذات خود زشتند و ممكن نيست‏خداوند كار زشتى را تجويز كند و به او دستور دهد.زشتى يك چيز كافى است براى اينكه شما بفهميدخداوند به آن امر نمى‏كند.مى‏فرمايد: «و اذا فعلوا فاحشة قالوا وجدنا عليها آبائنا و الله امرنا بها قل ان الله‏لا يامر بالفحشاء اتقولون على الله ما لا تعلمون، قل امر ربى

صفحه : 956
بالقسط‏» (1) يعنى‏وقتى كه مرتكب فحشاء شوند دو دليل براى كار خود ذكر مى‏كنند، يكى‏اينكه سنت آباء و اجدادى است، ديگر اينكه مى‏گويند دستور خدا همين است و خدااجازه داده.به آنها بگو خداوند هرگز فحشاء را اجازه نمى‏دهد، خود فحشاء و عفاف حقيقتهايى هستند، واقعيت دارند، با امرو نهى خدا فحشاء عفاف نمى‏شود و عفاف فحشاء نمى‏شود، خدا هرگز به فحشاء امر نمى‏كند و آن را اجازه نمى‏دهد، خداوند به‏عدل و اعتدال و ميانه‏روى امر مى‏كند.اين را خودتان بايد بفهميد و تشخيص دهيد و مقياس قرار دهيد.با اين‏مقياس تشخيص بدهيد كه خداوند به چه چيز امر مى‏كند و از چه چيز نهى مى‏كند.

.............................................................. 1.اعراف/28 و 29.

استاد شهيد مرتضى مطهرى مجموعه آثار جلد 4 صفحه 951 
عدل چيست ؟ 
كتاب: مجموعه آثار، ج 1، ص 78

نويسنده: آيت الله شهيد مطهري

اولين مسأله‏ای كه بايد روشن شود اين است كه عدل چيست ؟ ظلم چيست ؟  تا مفهوم اصلی و دقيق عدل روشن نشود هر كوششی بيهوده است و از اشتباهات‏  مصون نخواهيم ماند . مجموعا چهار معنی و يا چهار مورد استعمال برای اين‏  كلمه هست : 
 

الف . موزون بودن : 
اگر مجموعه‏ای را در نظر بگيريم كه در آن ، اجزاء و ابعاض مختلفی بكار  رفته است و هدف خاصی از آن منظور است ، بايد شرائط معينی در آن از  حيث مقدار لازم هر جزء و از لحاظ كيفيت ارتباط اجزاء با يكديگر رعايت‏  شود ، و تنها در اين صورت است كه آن مجموعه می‏تواند باقی بماند و اثر  مطلوب خود را بدهد و نقش منظور را ايفا نمايد . مثلا يك اجتماع اگر  بخواهد باقی و برقرار بماند بايد متعادل باشد ، يعنی هر چيزی در آن به‏  قدر لازم ( نه به قدر مساوی ) وجود داشته باشد . يك اجتماع متعادل ، به‏  كارهای فراوان اقتصادی ، سياسی ، فرهنگی ، قضائی ، تربيتی احتياج دارد و  اين كارها بايد ميان افراد تقسيم می‏شود و برای هر كدام از آن كارها به آن‏   اندازه كه لازم و ضروری است افراد گماشته شوند . از جهت تعادل اجتماعی ،  آنچه ضروری است اين است كه ميزان احتياجات در نظر گرفته شود و متناسب‏   با آن  احتياجات ، بودجه و نيرو مصرف گردد . اينجاست كه پای " مصلحت " به‏  ميان می‏آيد ، يعنی مصلحت كل ، مصلحتی كه در آن ، بقاء و دوام " كل " و  هدفهايی كه از كل منظور است در نظر گرفته می‏شود . از اين نظر ، " جزء 
" فقط وسيله است ، حسابی مستقل و برای خود ندارد .  
همچنين است تعادل فيزيكی ، يعنی مثلا يك ماشين كه برای منظوری ساخته‏  می‏شود و انواع نيازمنديها برای ساختمان اين ماشين هست ، اگر بخواهد يك‏  مصنوع متعادل باشد بايد از هر ماده‏ای به قدری كه لازم و ضروری است و  احتياج ايجاب می‏كند در آن بكار برده شود . 
تعادل شيميائی نيز چنين است ، هر مركب شيميائی فرمول خاصی دارد و  نسبت خاصی ميان عناصر تركيب كننده آن هست ، تنها با رعايت آن فرمول و  آن نسبتها كه متفاوت است تعادل برقرار می‏شود و آن مركب بوجود می‏آيد . 
جهان ، موزون و متعادل است ، اگر موزون و متعادل نبود برپا نبود ، نظم‏  و حساب و جريان معين و مشخصی نبود . در قرآن كريم آمده است : 
« و السماء رفعها و وضع الميزان »( 1 ) . 
همانطور كه 