به محسوسات ايمان نمى‏آوريم، اگر درست مدركات خودشان را تحليل كنند مى‏بينند نيمى از علمها و اطلاعات آنها ايمان به غيب است‏يعنى ايمان به نهان است.از همين ظاهر و از همين شهادت به اصطلاح، ما به آن غيب ايمان مى‏آوريم.بلكه درباره انسانها هم همين جور است، همين احتمال را ما به چه دليل مى‏توانيم نفى كنيم كه[من]بگويم من خودم خوب مى‏فهمم، خودم چون مستقيم خودم را درك مى‏كنم، علم حضورى دارم، خودم را مى‏دانم كه درك مى‏كنم اما از كجا كه رفيقم جان داشته باشد؟شايد رفيقم يك ماشين بسيار بسيار دقيقى است بدون اينكه درك كند ولى وقتى من يك حرفى مى‏زنم او يك جوابى همين جورى مى‏دهد.باز هم جز اينكه ما از همين آثار وجودش به اين حالت معنوى او و صفت او علم داريم، چيز ديگرى در كار نيست.صفات ديگرى هم در كار هست: مى‏گوييم فلان كس آدم مهربانى است، فلان كس آدم با ايمانى است، فلان كس آدم خوبى است، فلان كس آدم قسى القلبى است - اينها همه صفات است، شؤون است - اينها را ما از راه همين آثار درك مى‏كنيم. 

بنابراين خود معلولهاى عالم مى‏توانند صفت علت‏خودشان را نشان بدهند: عظمت علت را نشان بدهند، علم علت را نشان بدهند.اين تعبيرى هم كه در قرآن كريم آمده است، كلمه «آيات‏» ، نشانه‏ها، آيينه‏ها، همين است، مى‏خواهد بفرمايد مخلوقات آيينه پروردگارند، نه فقط آيينه وجودش كه خدايى وجود دارد، آيينه صفات پروردگار هم هستند: آيينه حكمت پروردگار، آيينه قدرت پروردگار، آيينه علم پروردگار. 

اينجا ضمنا يك بحث ديگرى هست و آن اين است: ما از نظر كلى بحث كرديم، معناى نظم را گفتيم، دلالت كردن نظم را بر ناظم به آن معنا، بر علم و ادراك ناظم بيان كرديم، و يك مطلب ديگر باقى است كه من خيال نمى‏كنم ديگر در اين جلسه لازم باشد طرح كنيم يا آنكه من بخواهم اينجا آن مساله را براى شما طرح كنم و آن اينكه شروع كنيم شواهدى از نظمهايى كه در قسمتهاى مختلف عالم وجود دارد مخصوصا در عالم جاندارها، اينها را يك يك ذكر كنيم.اولا اين[مبحث]آن قدر مفصل است كه با سالها 


صفحه : 95 
بحث هم تمام نمى‏شود، بعد هم در اين زمينه كتابها خيلى زياد نوشته شده و همه شما اين مقدارها اطلاع داريد.بحث در اين است كه اصلا كيفيت دلالت اينها را ما بيان كنيم كه اينها را ما بيان كرديم.همين كه كتابهايى را كه در اين زمينه‏ها نوشته شده است معرفى كنيم كافى است.كتابهاى كوچكى در اين زمينه‏ها نوشته شده است كه اين كتابها را بايد توصيه كرد جوانها مخصوصا بخوانند.يك كتاب در چند سال پيش ترجمه شد به نام راز آفرينش انسان(اين را من مكرر توصيه كرده‏ام)از يك پروفسور آمريكايى به نام كريسين موريسن كه كتاب كوچكى هم هست.در كتابهاى مختلفى كه در اين زمينه خوانده‏ام از جامعترين كتابهايى است كه در اين زمينه نوشته شده، بسيار كتاب خوبى است.كتاب انسان موجود ناشناخته از الكسيس كارل بسيار بسيار كتاب خوبى است، از كتابهاى نافعى است كه هم در اين زمينه و هم براى مسائل و مطالب ديگر مفيد است. كتابهاى ديگرى كوچك و بزرگ براى عالم حيوانات و غير اينها نوشته شده كه يكى كتاب كوچكى است - يك وقت هم در اصفهان منتشر شده بود - به نام شگفتيهاى عالم حيوانات، آن هم كتاب خوبى است.همين كتابهاى مدرسه‏اى و دانشگاهى كه راجع به تاريخ طبيعى نوشته‏اند، راجع به فيزيولوژى نوشته‏اند، راجع به تشريح نوشته‏اند، راجع به گياه شناسى نوشته‏اند، همه كتابهاى مفيدى است. 

من در چند سال پيش، از يكى از همين رفقاى خودمان شنيده بودم كه يك كتابى نوشته شده است به نام «حيات و هدفدارى‏» - يعنى مفهومش اين است - كه من همان وقت آن طور كه تعريف كردند خيلى مايل شدم كه اين كتاب ترجمه بشود.اخيرا اطلاع پيدا كرديم كه اين كتاب را ترجمه كرده‏اند و گويا شركت انتشار هم تصميم دارد چاپ كند.بنابراين در اين جهت ما فقط به همين مقدار قناعت مى‏كنيم و از اين [مساله]ديگر رد مى‏شويم. 

مجموعه آثار جلد چهارم صفحه 92. استاد شهيد مرتضى مطهرى. 

«القاء رعب» و «نزول سكينه»
كتاب: معارف قرآن (5 و 4) راه و راهنما شناسى، صفحه 139

نويسنده: آيت الله مصباح يزدى 

يكى ديگر از خوارق عاداتى كه خداى متعال به نفع مسلمانها و براى پيروزى آنها تحقق بخشيد مسأله «القاء رعب» بود كه اين هم در چند آيه و مربوط به چند مورد بيان شده است. در روايات هم هست كه پيغمبر اكرم (ص) منصور به رعب بود. وقتى مؤمنين به كفار حمله مى‏كردند ترسى در دل آنها ايجاد مى‏شد كه باعث شكستشان مى‏گرديد. به اين مطلب در چند آيه اشاره شده است از جمله: 

«سنلقى فى قلوب الذين كفروا الرعب» (1) 

«ما در دلهاى كافرين رعب ايجاد خواهيم كرد»

و آيه: 

«سألقى فى قلوب الذين كفروا الرعب» (2) 

و همچنين: 

«و قذف فى قلوبهم الرعب» (3) 

در قرآن كريم مجموعا در چهار مورد به اين مطلب توجه داده شده كه خدا در دل كفار ايجاد رعب مى‏كرد و اين موجب شكست آنها مى‏شد. 

در مقابل در دلهاى مؤمنين «سكينه» يعنى آرامش ايجاد مى‏كرد: 

«ثم انزل الله سكينته على رسوله و على المؤمنين» (4) 

و نيز آيه: 

«فأنزل الله سكينته عليه» (5) 

اين آيه در مورد پيامبر اكرم (ص) است البته اين در داستان مهاجرت پيامبر اكرم از مكه به مدينه است كه در غار «ثور» توقف فرمودند. 

آيات ديگر: 

«هو الذى أنزل السكينة فى قلوب المؤمنين ليزدادوا إيمانا مع إيمانهم» (6) 

«فأنزل السكينة عليهم و اثابهم فتحا قريبا» (7) 

«فأنزل الله سكينتة على رسوله و على المؤمنين» (8) 

در غالب اين موارد به دنبال «انزال سكينته» نكته ديگرى را بيان مى‏فرمايد و آن اين است كه خدا سپاهيانى را از آسمان فرستاد كه مردم نديدند و مؤمنين را كمك كردند: 

«و انزل جنود الم تروها» (9) 

و نيز آيه: 

«و ايده بجنود لم تروها» (10) 

پس يكى از كراماتى كه خداى متعال به پيغمبر اكرم و مؤمنين عطا فرمود كمك كردن به جنود غيبى است كه خود مؤمنين هم نمى‏ديدند ولى آنها در پيروزى مسلمين مؤثر بود. در بعضى اين آيات علاوه بر جنود، «ريح» هم ذكر شده است؛ 

يعنى خدا بادى را فرستاد كه اين باد، موجب پيروزى مسلمين و شكست كفار شد: 

«اذا جاءتكم جنود فأرسلنا عليهم ريحا و جنودا لم تروها» (11) 

«اى مؤمنان ياد آوريد آن هنگام را كه لشكريان كفر بر شما تاختند و ما باد و لشكرهايى را كه نمى‏ديديد بر سرشان فرستاديم»

حال اين جنود چه كسانى بوده‏اند؟ احتمالا ملائكه بوده‏اند. در بعضى آيات تصريح شده كه خدا ملائكه را فرستاد، اما ذكرى از ديدن يا نديدن آنها نيست: 

«و لقد نصركم الله ببدر و انتم اذلة فاتقوا الله لعلكم تشكرون» (12) 

«هر آينه خدا شما را در جنگ بدر يارى كرد و حال آنكه ناتوان بوديد. پس از خداى بترسيد، باشد كه سپاسگزار شويد.»

درباره اينكه چرا خدا مؤمنين را در اين آيه ذليل تعبير فرموده با اينكه مى‏فرمايد: «العزة لله و للمؤمنين» ؟ جوابش اين است كه در اينجا ذلت يا به حسب ظاهر حال مؤمنين است در مقابل كفار كه آنها هم از نظر عده قليل بودند و هم از ن