تى بود: گروهى در راه خدا مى‏جنگيدند و گروهى ديگر كافر بودند. كافران، گروه مؤمن را به چشم خود دو برابر مى‏ديدند. خداوند هر كس را كه بخواهد يارى دهد. و اهل بصيرت را در اين عبرتى است»

درباره جمله «يرونهم مثليهم» بين مفسرين اختلافات زيادى است كه فاعل «يرون» كيست؟ و «هم» اول به كى برمى‏گردد و «هم» در «مثليهم» به كى برمى‏گردد؟ در اين خصوص وجوه مختلفى ذكر كرده‏اند: 

بعضى گفته‏اند: مؤمنين خودشان را دو برابر مى‏ديدند كه به پيروزيشان اميدوار باشند. داستان ظاهرا مربوط به جنگ بدر است. مسلمانها 313 نفر بودند خدا جمعيت خودشان را به خودشان دو برابر نشان مى‏داد. 

پس فاعل يرون و هم در «يرونهم» و هم در «مثليهم» همه به مؤمنين بر مى‏گردد. 

برخى گفته‏اند: ضمير فاعل يرون به كفار برمى‏گردد ولى دو ضمير هم به مؤمنين برمى‏گردد يعنى كفار مؤمنين را دو برابر مى‏ديدند. تصرفى بود در ادراك كفار، كفار فكر مى‏كردند جمعيت مؤمنين 626 نفر است، در حالى كه 313 نفر بيشتر نبودند. و بعضى ديگر هم گفته‏اند فاعل يرون كفار است و ضمير مثليهم به كفار برمى‏گردد. يعنى كفار مؤمنين را دو برابر كفار مى‏ديدند. آنها در حدود هزار نفر بودند. مؤمنين 313 نفر بودند. كفار فكر مى‏كردند كه مؤمنين دو هزار نفرند. دو برابر جمعيت كفار نه مؤمنين. 

مرحوم علامه طباطبائى (ره) اين احتمال را تأييد مى‏كنند كه فاعل يرون كفار است ولى دو ضمير ديگر به مؤمنين برمى‏گردد؛ يعنى كفار مؤمنين را دو برابر مى‏ديدند يعنى 626 نفر . 

به هر حال هر چه باشد به مقصدى كه ما از اين آيه داريم، لطمه‏اى نمى‏زند. يعنى به هر حال خدا در ادراك مردم تصرفى كرد كه يك جمعيتى را دو برابر ببينند و اين در پيروزى مؤمنين مؤثر بود: 

«و اذا يريكموهم إذالتقيتم فى اعينكم قليلا و يقللكم فى اعينهم ليقضى الله امرا كان مفعولا...» (2) 

«و ياد آر اى رسول ما آنگاه كه به هم رسيدند، دشمنان را در چشم شما اندك نمود و شما را نيز در چشم آنان اندك تا آن كار كه مقرر داشته بود واقع گردد»

در اينجا دو اشكال پديد مى‏آيد: يكى اينكه وقتى طرفين همديگر را كم ببينند تأثيرى در پيروزى ندارد. اگر يك طرف، ديگرى را بيشتر مى‏ديدند باعث مى‏شد كه طرفى كه بيشتر ديده مى‏شوند غالب شوند چون تأثير روانى داشت؛ اما وقتى هر دو طرف يكديگر را كم مى‏بينند نسبت محفوظ است و تأثيرى در پيروزى ندارد. آنها هزار نفر باشند و اينها 313 و يا آنها 500 نفر ديده شوند و اينها مثلا 155 نفر باز نسبت محفوظ است. 

اشكال ديگر اينكه با آن آيه چگونه جمع مى‏شود؛ آيه قبلى خدا بر مؤمنين منت مى‏گذارد كه شما را دو برابر مى‏ديدند. اينجا هم منت مى‏گذارد كه شما را كم مى‏ديدند. كدامشان مؤثر است؟ و چگونه جمع مى‏شوند؟ 

جمعش به اين است كه مسأله كم ديدن كفار، مؤمنين را حكمتى دارد و كم ديدن مؤمنين، كفار را حكمتى ديگر و زياد ديدن مؤمنين را حكمتى سوم. پاسخ سؤال دوم اين است كه اينها در يك لحظه نبوده. يك بار كفار، مؤمنين را كم ديدند و بار ديگرى زياد ديدند. 

اما پاسخ اين سؤال كه كم ديدن چگونه در پيروزى مؤمنين مؤثر است اين است كه اگر مؤمنين جمعيت كفار را از اول آنطور كه بود مى‏ديدند باعث مى‏شد كه بترسند و جرأت بر جنگ پيدا نكنند خدا كفار را در نظر آنها كم جلوه داد كه نترسند. و حكمت اينكه كفار، مؤمنين را كم ديدند اين است كه اگر آنها مؤمنين را از اول زياد مى‏ديدند فرار مى‏كردند و اين جنگ به وقوع نمى‏پيوست و در نتيجه آن حكمتى كه در وقوع اين جنگ و پيروزى مسلمين در آن بود واقع نمى‏شد. خدا ابتدا مؤمنين را به آنها كم نشان داد تا بگويند اينها كه چيزى نيستند، ما زود نابودشان مى‏كنيم. ولى وقتى درگير شدند و جاى فرار نبود آنها را دو برابر ديدند و موجب رعب شد و شكست خوردند. 

پس هر سه، صحيح است و نعمتى است از سوى خدا براى مؤمنين كم ديدن مؤمنين براى اين بود كه آنها اقدام به جنگ كنند. «ليقضى الله امرا كان مفعولا» . مؤمنين هم آنها را كم ببينند تا از اول خود را نبازند. و اتفاقا قبل از همين آيه مى‏فرمايد خدا در خواب كفار را به پيغمبر اكرم (ص) كم نشان مى‏داد. حضرت خوابى ديدند كه با عده كمى از مشركين روبرو هستند و ذيلش مى‏فرمايد: «و لو اراكهم كثيرا لفشلتم» اگر خدا در خواب به پيغمبر (ص) نشان داده بود كه اينها خيلى زياد هستند و پيغمبر (ص) اين جريان را براى مؤمنين نقل مى‏كردند، آنها احساس ضعف مى‏كردند و در نتيجه باعث شكستشان مى‏شد. 

خلاصه، اين آيات دلالت دارد كه چنين تصرفى از طرف خداى متعال در ادراك مؤمنين و كفار انجام شد كه به نفع مؤمنين بود. 

پى‏نوشتها: 

1 ـ آل عمران/ .13

2 ـ انفال/ .44

شق القمر 
كتاب: معارف قرآن (5 و 4) راه و راهنما شناسى، صفحه 133

نويسنده: آيت الله مصباح يزدى 

«اقتربت الساعة و انشق القمر و إن يروا آية يعرضوا و يقولوا سحر مستمر» (1) 

«قيامت نزديك شد و ماه دو پاره گرديد و اگر كافران معجزه‏اى ببينند روى بگردانند و گويند : جادويى بزرگ است»

ظاهر اين آيه شريفه اين است كه در زمان رسول الله (ص) ماه دوپاره شد و اين آيتى الهى بود، چون به دنبالش مى‏فرمايد: «و ان يروا آية يعرضوا» با اين كه شق القمر حاصل شد ولى كفار و مشركين كه اهل عناد هستند، مى‏گويند: 

«سحر مستمر»«جادويى بزرگ است»

در مورد اين آيه شريفه نظرهاى ديگرى هم داده شده كه معمولا اين نظرها از طرف كسانى است كه به خوارق عادات ايمان ندارند ما به برخى از اين نظرات اشاره مى‏كنيم: 

بعضى گفته‏اند اين آيه مربوط به قيامت است. يعنى در قيامت ماه انشقاق پيدا مى‏كند و شاهدش هم اين است كه به «دنبال اقتربت الساعة» ذكر شده است ولى همين طور كه ملاحظه مى‏فرماييد . ظاهر آيه با اين نظر سازگار نيست، چرا كه «انشق القمر» از يك جريانى كه واقع شده حكايت مى‏كند. در مورد قيامت مى‏فرمايد اقتربت الساعة نزديك شده ولى در مورد انشقاق قمر مى‏فرمايد «و انشق القمر» نفرموده «اقترب انشقاق القمر» يا «اقتربت الساعة و انشقاق القمر» درست است كه در قرآن كريم براى قيامت آثارى ذكر شده كه در روايات به نام «اشراط الساعة» ناميده مى‏شود و اينها معمولا با كلمه «اذا» گفته مى‏شود: «اذا السماء انفطرت، اذا السماء انشقت» ولى در اينجا مى‏فرمايد انشق القمر. بعلاوه آن آيه بعدى شاهد بر اين است كه يك آيتى بوده و مردم ديده‏اند و به سحر نسبت دادند، مى‏فرمايد هر آيه ديگرى هم ببينند، حمل بر سحر مى‏كنند: «و ان يروا آية يعرضوا و يقولوا سحر مستمر» اين مناسبت ندارد كه بگويند در قيامت شق القمر مى‏شود و مردم هر آيتى را ببينند حمل بر سحر مى‏كنند. آيا يعنى در قيامت حمل بر سحر مى‏كنند؟ ! آنجا كه عالم ظهور حقايق است و كسى نمى‏تواند حقايق را انكار كند. پس پيداست كه اين مربوط به همين عالم است. 

بعضى ديگر گفته‏اند كه اين انشقاق قمر اشاره است به اينكه ماه از زمين جدا شده است و اين يك حقيقت علمى است كه قرآن به آن اشاره فرموده است و يكى از تئوريهاى 