يهان شناسى اين است كه زمين از خورشيد جدا شده و ماه هم از زمين، از اين روست كه ماه به دور زمين مى‏چرخد و قمر زمين است. پس قرآن اين نظريه را تأييد مى‏كند كه ماه از زمين جدا شده است. 

بر اين نظريه هم همان اشكال سابق وارد است كه خلاف ظاهر آيه است؛ زيرا اين به عنوان آيت و معجزه‏اى بوده نه به عنوان يك امر طبيعى تكوينى، به علاوه، كلمه «انشق» در مورد جدا شدن ماه از زمين نيست. انشق يعنى شكافت، پاره شد و از هم جدا شد. اگر خداوند مى‏خواست بفرمايد ماه از زمين جدا شد، بايد مى‏فرمود: اشتق يا انفصل. 

به هر حال براى ما جاى شكى نيست كه «انشق القمر» همان شق القمرى است كه بدست پيامبر اكرم (ص) انجام گرفت و در روايات فراوانى از شيعه و سنى اين داستان نقل شده كه در شب چهاردهم ماه بود هنگامى كه ماه تازه طلوع كرده بود پيامبر اكرم (ص) اشاره فرمودند و ماه به دو نيمه تقسيم شد و لحظاتى به همان حال باقى بود و باز به هم چسبيد و به شكل اولش درآمد. حتى در ميان اهل تسنن هم بعضى علماى ايشان ادعا كرده‏اند كه روايات شق القمر متواتر است. 

در اين زمينه اشكالاتى علمى كرده‏اند كه معنى ندارد يك كره آسمانى به دو تكه تقسيم شود و يا اگر چنين چيزى واقع شده بود و مردم ديگر هم مى‏ديدند و در تاريخ ضبط مى‏شد و اشكالات ديگرى از اين قبيل. 

بزرگان ما در مقام پاسخگويى به اين اشكالات برآمده‏اند و جواب داده‏اند كه اولا: اين معجزه يك حادثه غير منتظره‏اى است. مردم كه هميشه ننشسته‏اند به آسمان نگاه كنند تا ببينند چه حوادثى اتفاق مى‏افتد. كسانيكه توجهشان به آسمان است و منتظرند ببينند آيا مى‏شود يا نه، آنها مى‏بينند. ثانيا در آن موقع وضع به اين صورت نبود كه تمام حوادث و وقايع ضبط شود و به همه خبر داده شود، چون در آن زمانها وسايل ارتباط جمعى وجود نداشت كه فورا خبرى در كل جهان انتشار يابد بعلاوه وقتى يك چنين حادثه‏اى در يك قطعه‏اى از زمين ظاهر مى‏شود معنايش اين نيست كه در همه جا ديده شود. چون وقتى در اول شب هست هنوز ماه در بسيارى از مناطق طلوع نكرده است. 

پى‏نوشت‏ها: 

.1 قمر /1 ـ .2

معجزات 
كتاب: منشور جاويد جلد 7 صفحه 206
نويسنده: استاد جعفر سبحانى 
هدف در اين بحث، تبيين ماهيت اعجاز و بيان امكان و يا وقوع آن، و كيفيت دلالت آن بر راستگويى آورنده آن نيست، زيرا اينها يك رشته بحثهاى طولانى كلامى است كه فعلا براى ما مطرح نيست آنچه در اين صفحات براى ما مطرح مى‏باشد، بيان معجزات پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم است كه در خصوص قرآن وارد شده است، تا از اين طريق به تكميل سيره آن حضرت از نظر قرآن كه در صدد بر آمده‏ايم، بپردازيم. 

آياتى كه درباره «معجزه‏هاى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم» وارد شده، بر دو نوع مى‏باشند: 

1ـ آياتى كه به روشنى گواهى مى‏دهند كه شخص رسول گرامى صلى الله عليه و آله و سلم بسان پيامبران ديگر مبدأ يك رشته معجزات و كراماتى بوده است. 

2ـ آياتى كه پيامبر از اجابت درخواست معجزه خواهان ابا مى‏ورزد و از قيام به آنها خوددارى مى‏كند. 

محور بحث ما در اين بحث، آيات مربوط به بخش نخست مى‏باشد، بحث درباره آيات بخش دوم از موضوع بحث ما خارج است و ما درباره اين بخش از آيات در كتاب «راز بزرگ رسالت» (1) به صورت گسترده سخن گفته‏ايم، هر چند درباره مهم‏ترين آيات اين موضوع در فصل «واكنش دعوت همگانى» بحث و گفتگو نموديم. (2) 

صفحات تاريخ، شاهد صحنه‏هايى از مدعيان دروغگو و متنبيان است، گروهى كه در طول تاريخ بشر، از سادگى و كشش فطرى بشر به سوى مبدأ و معاد سوء استفاده كرده و با خدعه و تزوير، خود را پيامبران اللهى و سفراى غيبى معرفى كرده‏اند در صورتى كه متاعى جز دروغ، و سرمايه‏اى جز تزوير، و هدفى جز رياست‏و حكومت بر مردم نداشته‏اند. 

براى تشخيص پيامبران واقعى از مدعيان دروغين، راهها و نشانه‏هايى وجود دارد كه به وسيله آنها مى‏توان صادق را از كاذب، «نبى» را از «متنبى» تميز و تشخيص داد. 

يكى از آن طرق ـ البته يكى، نه طريق منحصر ـ اين است كه مدعى نبوت داراى معجزه باشد يعنى دست به كار خارق العاده‏اى بزند كه نوع بشر حتى نوابغ جهان، قدرت مبارزه با آن را نداشته باشند. 

از بررسى آيات قرآن كه درباره دعوت پيامبران وارد شده است استفاده مى‏شود كه «معجزه‏خواهى» از پيامبران يك امر فطرى بوده است و امتهاى پيشين كه پيامبران به سوى آنها اعزام مى‏گرديدند، در همان مرحله نخست، از آنان درخواست معجزه مى‏كردند مثلا هنگامى كه صالح عليه السلام قوم ثمود را از خشم خدا بيم داد، و خود را پيامبر خدا معرفى كرد، آنان در پاسخ وى گفتند : 

(ما أنت إلا بشر مثلنا فأت بآية إن كنت من الصادقين) . (شعراء/154) «تو بشرى مانند ما هستى اگر در دعوت خود راستگو هستى آيت و نشانه‏اى بياور!» گاهى پيش از آن كه مردم، از پيامبران معجزه‏اى بخواهند خود آنان به مردم اعلام مى‏كردند كه ما داراى معجزه‏هايى هستيم، حتى گاهى مردم را دعوت مى‏كردند كه در اجتماع بزرگ شاهد معجزه‏هاى آنان باشند» . 

1ـ موسى بن عمران عليه السلام با فرعون روبرو شد، و رسالت خود را اعلام كرد و به او چنين گفت: 

(حقيق على أن لا أقول على الله إلا الحق قد جئتكم ببينة من ربكم فأرسل معي بني إسرائيل قال إن كنت جئت بآية فأت بها إن كنت من الصادقين) . (اعراف/105ـ 106) «شايسته مقام من اين است كه درباره خدا جز سخن راست نگويم، من به سوى شما با برهان و آيتى از جانب خدايتان آمده‏ام، ملت اسرائيل را از قيد و بند رها ساز! فرعون در پاسخ گفت: اگر در اين ادعا راستگو هستى، آيه‏اى بياور! (اعجاز خود را عملى كن)» . 

2ـ هنگامى كه حضرت مسيح مردم را به رسالت خود دعوت نمود، پيش از درخواست مردم، معجزه‏هاى خود را به مردم اعلام نمود و چنين گفت: 

(و رسولا إلى بني إسرائيل أني قد جئتكم بآية من ربكم) . (آل عمران/49) «من رسول خدا به سوى بنى اسرائيل هستم و براى شما با نشانه‏هايى و معجزه‏هايى آمده‏ام» . 

معجزه‏هاى او در ذيل آيه، شرح داده شده است. 

اين آيات و آيات ديگر كه براى اختصار از نقل آنها خوددارى مى‏شود گواهى مى‏دهند كه هر موقع پيامبران الهى، ادعاى نبوت مى‏نمودند فورا با درخواست معجزه روبرو شده و مردم از آنان معجزه مى‏طلبيدند. 

اين يك حقيقت تاريخى است و نه تنها قرآن بر آن گواهى مى‏دهد، بلكه تاريخ پيامبران نيز گواه بر آن مى‏باشد. 

آيا پيامبر غير از قرآن معجزه ديگرى داشت؟ 

موضوع گفتار ما در اين بخش اين است كه آيا معجزه پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم منحصر به قرآن بوده يا علاوه بر قرآن داراى معجزات ديگرى نيز بوده است؟ 

براى نخستين بار اين موضوع از جانب مسيحيان عنوان شده است آنان به منظور پايين آوردن مقام و عظمت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مدعى آن شدند كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم معجزه‏اى جز قرآن نداشت و تنها با قرآن تحدى مى‏كرد، و هر موقع از او معجزه‏مى‏خواستند به كتاب خود اشاره 