ها را دارا باشد؟ زيرا صحيح نيست يك فرد خود را برتر از ديگران بداند ولى در برخى از صفات كمال از آنها كمتر باشد! آيا صحيح است مثلا يك فرد خود را سرآمد پزشكان بداند و ادعا كند كه در اين فن بر همه برترى دارد ولى معترف باشد كه برخى از پزشكان به درمان برخى از بيماريهاى صعب العلاج قادر مى‏باشند ولى او نمى‏تواند اين بيماريها را معالجه نمايد! 

هر گاه ما حضرت محمد صلى الله عليه و آله و سلم را نبى و پيامبر بدانيم همه اين جهات ايجاب مى‏كند كه او داراى معجزه‏هايى بوده باشد.و اگر او را يك متفكر و مصلح بدانيم، اصلا نبايد معترف به بسيارى از اين جهات باشد، بلكه بايد بسان مدعيان دروغين، وجود معجزه را به كلى منكر گردد. 

اين محاسبه اجمالى مى‏تواند براى افراد منصف و واقع‏بين، راهنماى صحيحى باشد و آيات قرآن حاكى است كه پيامبر علاوه بر قرآن، معجزاتى داشت و قرآن براى يك فرد مسيحى اگر كتاب الهى نباشد يك سند قطعى تاريخى بشمار مى‏رود، از اين جهت ما در اين جا با يك رشته آيات بر مطلب خود، استدلال مى‏كنيم: 

آيات قرآن بر معجزات پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم گواهى مى‏دهد آيات قرآن گواهى مى‏دهند كه پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم علاوه بر معجزه جاويدان (قرآن) معجزات ديگرى داشته است، او در جلب و هدايت مردم به قرآن اكتفا نمى‏نمود تا آنجا كه عقل و خرد و مصالح ايجاب مى‏كرد دست به اعجاز مى‏زد.آيات مورد نظر: 

شق القمر (اقتربت الساعة و انشق القمر.و إن يروا آية يعرضوا و يقولوا سحر مستمر) (قمر/1 و 2) «رستاخيز نزديك شد و ماه شكافت اگر معجزه‏اى ببينند از آن روى بر مى‏گردانند و مى‏گويند همان سحر و جادوى مستمر است» . 

مفسران اسلامى مانند: زمخشرى در كشاف، طبرسى در مجمع البيان و فخر رازى در مفاتيح الغيب و ابن مسعود در تفسير خود و...مى‏نويسند: 

مشركان قريش خدمت پيامبر رسيدند و از او درخواست كردند كه براى اثبات نبوت و رسالت خود ماه را دو نيم كند، حضرتش فرمود: اگر چنين كنم ايمان مى‏آوريد؟ همگى گفتند: آرى! پيامبر از خدا درخواست كرد كه مورد درخواست آنان را اعطا كند، آنگاه با انگشت خود اشاره كرد و ماه دو نيم شد و فرمود: شاهد باشيد. 

ما فعلا كار با خصوصيات اين معجزه نداريم و اشكالات كودكانه‏اى كه درباره آن وجود دارد مورد بحث ما نيست چيزى كه براى ما مهم است مسئله دلالت آيه بر وقوع اين معجزه است اينك به تفسير آيه مى‏پردازيم: 

1ـ (إقتربت الساعة) : «رستاخيز نزديك شده است» . 

روز رستاخيز از نظر قرآن نزديك است هر چند از نظر كافران دور به نظر مى‏رسد قرآن اين حقيقت را در آيه ديگر يادآور شده است آنجا كه مى‏فرمايد: 

(إنهم يرونه بعيدا و نريه قريبا) (معارج/6ـ 7) : «آنان رستاخيز را دور، و ما آن را نزديك مشاهده مى‏كنيم» . 

(و انشق القمر) : «ماه دو نيم شد» . 

ناگفته پيدا است لفظ «انشق» ماضى است و بى‏جهت نمى‏توان آن را به‏مستقبل حمل نمود و گفت مقصود اين است كه در آينده دو نيم مى‏شود و به اصطلاح نمى‏توان گفت به معنى (ينشق) است. 

گذشته بر اين جمله پيشين (اقتربت) صيغه ماضى است و به معنى «نزديك شد» مى‏باشد، طبعا جمله معطوف بر آن نيز ماضى خواهد بود، در نتيجه ما نمى‏توانيم بدون دليل، لفظ «انشق» را به معنى مضارع بگيريم يعنى در آينده كه قيامت باشد، ماه خواهد شكافت. 

ممكن است سؤال شود كه: نزديكى قيامت با دو نيم شدن ماه به دست پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم چه تناسبى دارد كه كنار هم آمده‏اند. 

پاسخ آن روشن است زيرا انشقاق قمر، و ظهور پيامبر خاتم، از شرايط و علايم قيامت است از اين جهت اين جمله به هم عطف شده‏اند و از نظر قرآن، علايم قيامت محقق گرديده است چنانكه مى‏فرمايد: 

1ـ (هل ينظرون إلا الساعة أن تأتيهم بغتة و هم لا يشعرون) (زخرف/66) «آنان انتظار مى‏كشند كه رستاخيز به طور ناگهانى فرا رسد ولى (بدانيد) كه علايم آن محقق شده است» . 

2ـ (و إن يروا آية يعرضوا و يقولوا سحر مستمر) : «اگر معجزه‏اى ببينند از آن اعراض مى‏كنند و مى‏گويند اين سحر و جادوى مستمر است» . 

مقصود از «آيه» كه به معنى نشانه است غير قرآن است به دليل اين كه مى‏گويد: «يروا» (ببينند) و اگر مقصود، قرآن بود مناسب بود كه به جاى ديدن لفظ «نزول» و مانند آنرا به كار ببرد. 

اين «معجزه ديده شده» ، همان «شق قمر» است كه در آيه پيش وارد شده است. 

با دقت در اين فراز، روشن مى‏گردد كه ظرف و زمان دو نيم شدن ماه، در اين جهان است نه در آستانه آخرت، زيرا در آن زمان كسى نمى‏تواند بگويد اين همان سحر مستمرى است كه نياكان ما نيز با آن روبرو بودند! 

خلاصه: اينكه مى‏گويند اين همان سحر مستمر است بايد گفت مقصود «شق قمر» به وسيله پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم است كه آنان آن را سحر مى‏خوانند. 

مفسران نقل مى‏كنند كه ابو جهل پس از ديدن اين معجزه بزرگ گفت: 

«سحركم ابن أبى كبشة: فرزند «ابى كبشه» شما را جادو كرده» و ابى كبشه از اجداد مادرى حضرت رسول بود و مشركان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را ابن ابى كبشه مى‏گفتند . 

معراج پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم معراج پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم در دل شب از مسجد الحرام تا مسجد اقصى يكى از معجزات پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم است كه هم پيامبر مدعى آن بود و هم قرآن به صراحت كامل از آن خبر مى‏دهد و مى‏گويد: 

(سبحان الذي أسرى بعبده ليلا من المسجد الحرام إلى المسجد الأقصى الذي باركنا حوله لنريه من آياتنا إنه هو السميع البصير) . (اسراء/1) «منزه و پيراسته است خدايى كه پيامبر خود را شب هنگام از مسجد الحرام تا مسجد اقصى برد تا برخى از آيات و نشانه‏هاى قدرت خود را نشان او بدهد، او است شنوا و بينا» . 

سير پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم در نيمه شب از مسجد الحرام تا مسجد الأقصى بدون وسائل امروزى سير اعجازى بود و از توانايى بشر بيرون بود.خود قرآن اين اعجاز را براى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ثابت مى‏نمايد و از آن در سوره ديگر (سوره نجم) سرسختانه دفاع مى‏كند، حتى مى‏رساند كه مسجد الأقصى آخرين نقطه سير او نبوده، بلكه از آنجا به سوى جهان بالا نيز عروج نمود (سوره نجم آيات 13ـ 18) . 

ما فعلا درباره معراج پيامبر بحث و گفتگو نمى‏كنيم تا در مبدأ و منتهاى‏معراج جسمانى او سخن بگوييم و از اشكال كودكانه‏اى كه احيانا در اين جا مطرح مى‏گردد، دفاع نماييم . 

بلكه ما يك سخن بيش نداريم و آن اين كه قرآن اين معجزه را براى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ثابت مى‏كند، و در دو سوره (اسراء و النجم) درباره آن بحث كرده و از آن دفاع مى‏نمايد با وجود اين چگونه مسيحيان و مقلدان آنان مى‏نويسند «مسلمانان از پيامبر معجزاتى نقل مى‏كنند، اما انسان از مرور در قرآن به شگفت مى‏افتد كه از معجزه در آن خبرى نيست» . 

آنان، اين آيات را چگونه تفسير مى‏كنند؟ 

روايات و احاديث اسلامى درباره معراج آن قدر فراوان است كه هرگز نمى‏توان گفت اين احاديث و 