اخبار همگى مجعول و موضوع مى‏باشد. 

شگفتى از كسى است كه درباره حالات پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم به خبر واحدى كه طبرى نقل كرده است استناد مى‏جويد و افسانه «غرانيق» را گواه بر روح سازش پيامبر مى‏گيرد و يا گفتگوى پيامبر و خديجه را با «ورقه» نشانه عدم يقين او مى‏داند اما اين احاديث را كه همان طبرى و غيره به صورت متواتر نقل كرده‏اند، ناديده مى‏گيرد و به عقيده خويش بر همه قلم سرخ مى‏كشد. 

اين نوع نويسندگان پيشداوران متعصبى هستند كه قبلا مدعا را ساخته سپس به دنبال دليل آن مى‏روند و لذا در موردى كه با عقيده آنان سازگار است به يك خبر نيز اكتفا مى‏كنند ولى در موضوع ديگر كه خلاف آن را انديشيده‏اند براى صدها خبر و حديث ارزشى قائل نمى‏شوند . 

مباهله موضوع مباهله پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم با مسيحيان نجران مطلبى است كه قرآن در سوره آل عمران آيه شصت و يك متذكر آن مى‏گردد و مى‏رساند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم حاضر شد كه‏براى حقانيت آيين خود با سران «نجران» به مباهله برخيزد و وعده قطعى داد كه اگر براى مباهله حاضر شوند عذاب الهى دروغگويان (نصاراى نجران) را فرا خواهد گرفت. 

پيامبر نه تنها آماده مباهله با مسيحيان نجران بود، بلكه نداى او در اين قسمت وسيع و گسترده بود و خدا به او امر كرد كه بگويد: 

(فمن حاجك فيه من بعد ما جاءك من العلم فقل تعالوا ندع أبناءنا و أبناءكم و نساءنا و نساءكم و أنفسنا و أنفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله على الكاذبين) . (آل عمران/61) «پس از علم و يقين، هر گاه كسى با تو، به محاجه برخيزد بگو بياييد فرزندان و زنان و جان خود را دعوت كنيم و به مباهله برخيزيم و لعنت خدا را بر گروه دروغگو قرار دهيم» . 

نصاراى نجران آماده مباهله شدند ولى وضع پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و نحوه حضور او در ميدان مباهله، آنان را از ورود به مباهله منصرف ساخت و فهميدند كه در اين مباهله عذاب قطعى خدا، آنان را خواهد گرفت.نه تنها آنان حاضر نشدند، بلكه با وجود چنين نداى وسيع، تا پيامبر زنده بود كسى حاضر به مباهله نشد، درست است كه اعجاز پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به خاطر انصراف مسيحيان نجران، جامه عمل نپوشيد اما از اين كه پيامبر آماده چنين اعجازى گرديد پاسخ دندان شكنى است براى كسانى كه مى‏گويند پيامبر هيچ گاه مدعى اعجاز نبود و هر موقع معجزه مى‏طلبيدند، از آوردن آن سرباز مى‏زد، و مى‏گفت كه من تنها منذر و مبشرم. 

معجزاتى را مى‏ديدند برخى از آيات قرآن به روشنى گواهى مى‏دهند كه هر موقع پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم دست به معجزه مى‏زد آنان بهانه جويى مى‏كردند و مى‏گفتند اين معجزه رانمى‏خواهيم، بلكه بايد معجزه تو بسان معجزه‏هاى پيامبران ديگر باشد آنجا كه مى‏فرمايد: (و إذا جاءتهم آية قالوا لن نؤمن حتى يؤتى مثل ما أوتي رسل الله) . (انعام/124) . 

«وقتى معجزه‏اى به سوى آنان بيايد مى‏گويند ما هرگز به تو ايمان نمى‏آوريم مگر اين كه نظير آنچه را كه به پيامبران داده شده است براى ما هم بياورى» . 

مقصود از كلمه «آيه» همان معجزه‏هاى متداول است نه قرآن و نه آيه قرآنى به دليل اينكه : 

اولا: لفظ «آيه» به صورت نكره كه حاكى از وحدت و يك نوع خصوصيت است وارد شده است و اگر مقصود قرآن بوده مناسب بود كه كلام به صورت ديگر باشد. 

ثانيا: اگر مقصود، قرآن بود مناسب بود كلمه «نزول» به كار ببرد و بفرمايد: «نزلت آية» .در متن آيه و قرائن ديگر مى‏توان گفت كه مقصود معجزه‏اى است غير از قرآن و مشركان مى‏خواستند كه معجزات وى بسان عصاى موسى و يد بيضاى او باشد، و به غير آن اعتنا نمى‏كردند اما چرا پيامبر عين آن معجزات را نمى‏آورد پاسخ آن را در كتابهاى كلامى مى‏خوانيد. 

معجزات او را مى‏ديدند اما سحر مى‏خواندند برخى از آيات قرآن گواهى مى‏دهد كه مشركان و بت پرستان، هر موقع از پيامبر آيت و معجزه‏اى مى‏ديدند آن را جادو مى‏خواندند آنجا كه مى‏فرمايد: 

(و إذا رأوا آية يستسخرون.و قالوا إن هذا إلا سحر مبين) . (صافات/14ـ 15) . 

«هر موقع آيت و معجزه‏اى مى‏ديدند آن را مسخره مى‏كردند و مى‏گفتند كه آن جزجادوى آشكار چيزى نيست» . 

كلمه «رأوا» و نكره بودن «آية» گواه بر آن است كه مقصود از آن قرآن نيست، بلكه معجزه‏اى است غير از آن و روى اين جهت مفسران اسلامى اين آيه و آيه ديگر را كه بعدا نقل مى‏كنيم گواه بر آن مى‏گيرند كه پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم علاوه بر قرآن معجزه ديگرى نيز داشت. 

پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم داراى بينات بود آيه زير حاكى است پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم داراى بينات بود و مقصود از آن معجزات است اينك آيه: 

(كيف يهدي الله قوما كفروا بعد ايمانهم و شهدوا أن الرسول حق و جاءهم البينات) . (آل عمران/86) «چگونه خداوند هدايت مى‏كند گروهى را كه پس از ايمان كفر ورزيدند و گواهى دادند كه پيامبر حق است و دلايل حقانيت او بر آنان رسيد؟ !» مورد دقت جمله (و جاءهم البينات) است «بينات» جمع «بينه» به معناى دليل و شاهد است كه مبين و روشنگر حقيقت مى‏باشد . 

در بدو نظر ممكن است تصور شود كه مقصود از «بينات» همان قرآن و يا بشارات نبوت پيامبر در كتابهاى آسمانى است ولى با ملاحظه آيات ديگر كه در آنها اين لفظ در معجزات و امور خارق العاده به كار رفته است مى‏توان گفت كه مقصود از آن در اين آيه، يا خصوص معجزات و خارق العاده‏ها است و يا معنايى وسيع است كه شامل معجزات نيز مى‏شود و جهتى ندارد كه مفاد آيه را در قرآن و يا بشارات نبوت آن حضرت در عهدين منحصر بدانيم. 

اينك آيات: 

1ـ (و آتينا عيسى ابن مريم البينات) (بقره/87) : «به عيسى بن مريم‏معجزات داديم.»

2ـ (ثم اتخذوا العجل من بعد ما جاءتهم البينات) (نساء/153) : «پس از معجزاتى كه آنان (بنى اسرائيل) ديدند، گوساله را معبود خود اتخاذ كردند» . 

3ـ (إذ جئتهم بالبينات) (مائده/110) : «با معجزات به سوى آنان آمدى» . 

4ـ (و لقد جاءتهم رسلهم بالبينات) (اعراف/101) : «رسولان آنان به سوى آنها با معجزات آمدند» . 

و آيات ديگرى كه مقصود از بينات در آنها همان معجزات و خارق العادات است، شما مى‏توانيد به سوره يونس آيه‏هاى 13 و 74، سوره نحل آيه 44، سوره طه آيه 72، سوره مؤمن آيه 28، سوره حديد آيه 25، و سوره تغابن آيه 16 و...مراجعه بفرماييد. 

درست است كه معناى لغوى «بينات» ، معجزات و امور خارق العاده نيست بلكه يك معناى وسيعى دارد كه يكى از مصاديق آن همان معجزه است و «بينه» يعنى چيزى كه حقيقت را بيان و روشن مى‏سازد و اگر به معجزه «بينه» مى‏گويند از اين جهت است كه معجزه روشنگر ارتباط پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم با خدا و صدق رسالت او است، ولى از آنجا كه از اين لفظ در آيات زيادى خصوص معجزه اراده شده است، از اين جهت بايد لفظ بينات را در آيه مورد بحث طورى تفسير كرد كه شامل معجزه و خارق العاده نيز بشود. 

او بسان مسيح از غيب خبر مى‏داد قرآن مجيد يكى از معجزه‏ها