 بيايد. 

پى‏نوشتها: 

(1)اى مردم از ناحيه پروردگارتان برهانى برايتان آمد، و نورى آشكار نازل كرديم.سوره نساء، آيه 174. 

(2)به تحقيق برايتان كتابى نازل كرديم كه در آن ذكر شما است آيا تعقل نمى‏كنيد؟سوره انبياء، آيه 10. 

(3)روح المعانى، ج 14، ص 150. 

ترجمه تفسير الميزان جلد 12 صفحه 377 علامه طباطبايى رضوان الله تعالى عليه 
اطاعت از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم 
كتاب: منشور جاويد، ج 7، ص 376

نويسنده: آيت الله جعفر سبحانى 

پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم را از آن نظر كه وحى الهى را از مقام ربوبى دريافت مى‏كند، نبى (آگاه از اخبار غيبى) و از آن نظر كه مأمور به ابلاغ پيامى از جانب خدا به مردم است، رسول مى‏نامند، پيامبر در اين دو مقام، فاقد امر و نهى و اطاعت و عصيان است و وظيفه‏اى جز پيام گيرى و پيام رسانى ندارد و لذا قرآن درباره او مى‏فرمايد: 

(ما على الرسول إلا البلاغ و الله يعلم ما تبدون و ما تكتمون) (مائده/99) : «براى رسول وظيفه‏اى جز ابلاغ نيست و خدا از آنچه كه آشكار مى‏سازيد و يا پنهان مى‏داريد، آگاه است» . 

اگر قرآن در قلمرو رسالت، براى رسول حق اطاعت قائل مى‏شود و مى‏فرمايد: (و ما أرسلنا من رسول إلا ليطاع بإذن الله) (نساء/64) : «هيچ رسولى را اعزام نكرديم مگر اينكه به فرمان خدا، از او اطاعت شود» ، مقصود اطاعتى است كه به اطاعت خدا منتهى مى‏شود، يعنى به پيامهاى او گوش فرا دهند و به گفته‏هاى او مانند انجام نماز و پرداخت زكات جامه عمل بپوشانند، انجام چنين وظايفى در حقيقت، اطاعت فرمان خدا است، نه اطاعت پيامبر، هر چند به صورت ظاهر اطاعت پيامبر نيز به شمار مى‏رود و قرآن ماهيت اين نوع اطاعتها را در آيه ديگر به صورت روشن بيان مى‏كند و مى‏فرمايد: (من يطع الرسول فقد أطاع الله) (نساء/80) : «هر كس رسول را فرمان برد، خدا را فرمان برده است» . 

بنابراين، در بعضى از موارد كه قرآن براى رسول به عنوان رسالت حق اطاعت قائل شده است، اطاعت حقيقى او نيست، بلكه اطاعت خدا است و به گونه‏اى به او نيز نسبت داده مى‏شود از اين جهت قرآن شخصيت رسول را نسبت به «مقام رسالت» چنين ترسيم مى‏كند: 

(انما أنت مذكر.لست عليهم بمصيطر) (غاشيه/31 ـ 22) : «يادآورى كن تو تذكر دهنده‏اى، نه مسلط بر آنها» . 

در قلمرو اطاعت: در حالى كه رسول گرامى يادآور و آموزنده و پيام رسانى بيش نيست، گاهى از جانب خدا داراى مقام امامت شده و «مفترض الطاعه» مى‏گردد كه‏با توجه به آن، خود شخصا داراى مقام امر و نهى مى‏شود. 

در اين قلمرو، پيامبر فقط گزارشگر وحى و پيام رسان الهى نيست، بلكه رئيس دولت اسلامى است كه براى تنظيم امور امت، بايد به نصب و عزل فرماندهان و قاضيان و اعزام سپاه و عقد معاهدات بپردازد. 

رسول گرامى در اين صورت حقيقتا داراى امر و نهى مى‏گردد كه از طرف خدا به عنوان زمامدار مسلمانان، قاضى و داور آنان و مدير كليه شئون اجتماعى و سياسى و اقتصادى و دينى معرفى گردد.در اين هنگام است كه او علاوه بر اطاعت طريقى، داراى حق اطاعت موضوعى مى‏گردد كه فرمانبرى از دستورات او مايه پاداش و نافرمانى موجب كيفر مى‏گردد. 

قرآن روى اطاعت پيامبر در موارد زيادى تكيه مى‏كند و بر مفسر محقق لازم است ميان دو نوع اطاعت (طريقى و موضوعى) فرق بگذارد و آيات را بر دو نوع تقسيم كند. 

الف: گروهى كه بر اطاعت رسول فرمان مى‏دهند و قرائن گواهى مى‏دهد كه مقصود از اطاعت او، همان انجام دستورات الهى است كه او تبليغ مى‏كند، مانند انجام فرائض و دورى از محرمات در اين صورت اطاعت رسول راهى است براى اطاعت خدا و خود رسول در حقيقت، اطاعت و عصيانى ندارد. 

ب: گروهى كه او را به عنوان «أولى الأمر» و فرمانده و قاضى و داور معرفى مى‏كند و دست او را در تنظيم امور اجتماع باز نهاده و به او حق امر و نهى مى‏دهد در چنين مواردى، اطاعت او خود، موضوعيت پيدا مى‏كند و داراى احكام و خصايص مى‏گردد. 

آيات مربوط به بخش نخست به خاطر كثرت نياز به بيان ندارد، مهم آيات مربوط به بخش دوم است كه برخى را يادآور مى‏شويم: 

1 ـ (أطيعوا الله و أطيعوا الرسول و أولي الأمر منكم) (نساء/59) : «خدا رااطاعت كنيد و رسول و صاحبان فرمان از خود را اطاعت كنيد» . 

شكى نيست كه رسول در آيه، خود از مصاديق «اولى الأمر منكم» مى‏باشد و به خاطر احترام بيشتر از وى، جداگانه از او نام برده شده و «اولى الأمر» زمامداران واقعى جامعه اسلامى هستند كه از جانب خدا به اين مقام نائل شده‏اند و به خاطر داشتن چنين مقامى، داراى امر و نهى واقعى بوده و براى خود اطاعت و عصيانى دارند. 

2 ـ (فلا و ربك لا يؤمنون حتى يحكموك فيما شجر بينهم ثم لا يجدوا في أنفسهم حرجا مما قضيت و يسلموا تسليما) (نساء/65) : «چنين نيست، سوگند به پروردگار تو، مؤمن نخواهند بود مگر اين كه تو را در اختلافهاى خود داور قرار دهند آنگاه از داورى تو در دل، احساس ناراحتى نكنند و كاملا تسليم گردند» . 

در اين مورد رسول خدا به صورت قاضى و داور، تجلى نموده و براى حفظ نظام، داراى مقام امر و نهى خواهد بود و اگر مطاع نباشد و دستورهاى او اجرا نگردد، داورى مختل و هرج و مرج بر جامعه حاكم مى‏گردد. 

3 ـ (فليحذر الذين يخالفون عن أمره أن تصيبهم فتنة أو يصيبهم عذاب أليم) (نور/63) : «آنان كه با فرمان پيامبر مخالفت مى‏ورزند از آن بترسند كه فتنه و يا عذاب دردناكى دامنگير آنان گردد» . 

جمله (عن أمره) حاكى از آن است كه پيامبر در اين چشم انداز گذشته بر مقام تبليغ و تبيين شريعت، امر و فرمان دارد كه مخالفت آن، داراى واكنش سختى است. 

مؤيد مطلب، اين است كه آيه مربوط به مسئله جهاد و حضور در ميدان نبرد است.در اين شرايط پيامبر، مبلغ احكام نيست، بلكه فرمانده «واجب الطاعه» است كه بايد دستورهاى او مو به مو مورد اجرا قرار گيرد. 

4 ـ (إنما المؤمنون الذين آمنوا بالله و رسوله و إذا كانوا معه على أمر جامع لم‏يذهبوا حتى يستأذنوه إن الذين يستأذنونك أولئك الذين يؤمنون بالله و رسوله فإذا استأذنونك لبعض شأنهم فأذن لمن شئت منهم و استغفر لهم الله إن الله غفور رحيم) (نور/62) . 

«مؤمنان واقعى كسانى هستند كه به خدا و رسول ايمان دارند و اگر در امر مهمى با او باشند بدون اذن او به جايى نمى‏روند.آنان كه از تو اذن مى‏گيرند آنها كسانى هستند كه به خدا و رسول او ايمان آورده‏اند در اين صورت هرگاه برخى از آنان براى كارهاى خود اجازه بگيرند، به آن كس كه بخواهى اذن بده و براى آنان طلب آمرزش كن.خدا بخشاينده و رحيم است» . 

الزام به استجازه به هنگام ترك ميدان نبرد و يا به هنگام ترك مجلس كه براى مشورت درباره امر مهمى برگزار شده، نشانه مقام و منصب خطير رسول گرامى است كه حركات و سكنات افراد بايد زير نظر او صورت پذيرد. 

5 ـ (النبي أولى بالمؤمنين من أنفسهم) (احزاب/6) : «پيامبر به مؤمنان از خود آنان اولى است» اين نوع اولويت كه در هيچ تشريعى در جهان نظير آن ديده نشده است، از جانب «مالك النفوس» به پيامبر افاضه شده كه از آن در مصالح جا