عه اسلامى بهره بگيرد و افراد به فرمانهاى او گوش فرا دهند و خواست او را بر خواست خود مقدم بدارند و مفاد اين آيه در همين سوره به صورت روشن نيز وارد شده چنان كه مى‏فرمايد: 

6 ـ (و ما كان لمؤمن و لا مؤمنة إذا قضى الله و رسوله أمرا أن يكون لهم الخيرة من أمرهم و من يعص الله و رسوله فقد ضل ضلالا مبينا) (احزاب/36) . 

«بر هيچ مرد و زن مؤمن آنگاه كه خدا و پيامبر او در موردى فرمان دادند هيچ نوع اختيارى در كارشان نيست هر كس كه خدا و رسول او را مخالفت كند، آشكارا گمراه شده است» . 

دادن چنين قدرت و موقعيتى بر پيامبر نشانه دعوت به حكومت فردى و استبدادى شخص نيست زيرا اگر پيامبر خدا يك فرد عادى بود، طبعا دادن چنين‏قدرتى به او، جز استبداد و حكومت فرد بر جمع چيز ديگرى نبود، در حالى كه او چنين نيست او يك فرد وارسته از هر نوع خودخواهى است كه جز رضاى خداخواهان چيزى نيست.او در رفتار و گفتار خود، به وسيله «روح القدس» تأييد شده و از هر لغزشى مصون مى‏باشد در اين صورت امر و فرمان او مظهر فرمان خداست كه از زبان او به مردم ابلاغ مى‏گردد. 

به خاطر چنين عصمت و مصونيتى است كه خدا در دو آيه زير، هر نوع پيشدستى را بر او تحريم مى‏كند و مى‏فرمايد: 

7 ـ (يا أيها الذين آمنوا لا تقدموا بين يدي الله و رسوله و اتقوا الله إن الله سميع عليم) (حجرات/1) : «اى افراد با ايمان بر خدا و رسول او پيشى نگيريد و از (مخالفت) خدا بپرهيزيد خدا شنوا و دانا است» . 

8 ـ (و اعملوا أن فيكم رسول الله لو يطيعكم في كثير من الأمر لعنتم) (حجرات/7) : «بدانيد در ميان شما است پيامبر خدا اگر در بسيارى از امور از شما پيروى كند شماها به زحمت مى‏افتيد» . 

ولى با اين مقام و موقعيت، خدا روى مصالحى به پيامبر فرمان مشاوره مى‏دهد، تا از اين طريق شخصيت اجتماعى بزرگان صحابه را حفظ نمايد چنانكه مى‏فرمايد: 

9 ـ (فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم في الأمر) (آل عمران/159) : «از آنان در گذر و براى آنان طلب آمرزش كن و در امور مشورت بنما» . 

دلائل اطاعت پيامبر بيش از آن است كه در اين جا منعكس گرديد، آنچه مهم است تعيين حدود اطاعت و قلمرو آن است كه به گونه‏اى فشرده بيان مى‏گردد: 

قلمروهاى سه گانه اطاعت: با توجه به آياتى كه در زمينه اطاعت رسول گرامى صلى الله عليه و آله و سلم وارد شده مى‏توان قلمرو اطاعت او را در زمينه‏هاى مسائل سياسى و قضايى و نظامى محدود ساخت.پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم علاوه بر مقام تبليغ احكام، رهبر سياسى و مرجع قضايى و فرمانده كل قوا است و در اين زمينه‏ها «نافذ القول» و مطاع مى‏باشد و ما در هر مورد، نمونه‏اى را متذكر مى‏شويم: 

الف: اطاعت در قلمرو مسائل سياسى: يكى از مسائل حساس به هنگام جنگ، اخبار جبهه‏ها و گزارشهاى مربوط به پيروزى و شكست است تصميم گيرى در پخش و عدم پخش اين گونه گزارشها، نياز به تفكر و انديشه و رعايت مصالح عمومى دارد از اين جهت قرآن شخص پيامبر را معرفى مى‏كند آنجا كه مى‏فرمايد: 

(و إذا جاءهم أمر من الأمن أو الخوف أذاعوا به و لو ردوه إلى الرسول و إلى أولي الأمر منهم لعلمه الذين يستنبطونه منهم و لولا فضل الله عليكم و رحمته لاتبعتم الشيطان إلا قليلا) (نساء/83) . 

«هنگامى كه خبرى ايمنى بخش يا بيم‏زا (از پيروزى و شكست) به آنان برسد فورا آن را پخش مى‏كنند و اگر آن را به پيامبر و صاحبان فرمان از آنها رجوع دهند اهل استنباط و ريشه ياب از آنان، از حقيقت مطلب آگاه خواهند شد (و حقيقت را به آنان بازگو خواهند كرد) اگر كرم و رحمت او نبود همگى جز گروه كمى از شيطان پيروى مى‏كردند» . 

پخش بى‏موقع خبر پيروزى چه بسا مايه غرور مى‏گردد، همچنانكه اشاعه خبر شكست موجب تضعيف روحيه‏ها مى‏گردد و لذا وظيفه مسلمانان جز اين نيست كه اخبار رسيده را در اختيار پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم و صاحبان فرمان از خود (كه به فرمان پيامبر داراى مقاماتى شده‏اند) بگذراند تا آنان پس از ريشه يابى و تحقيق، ديگر مسلمانان را از حقيقت امر آگاه سازند، البته اين آيه مربوط به رهبرى سياسى پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم است و اگر از «اولى الأمر» نام مى‏برد منافاتى با رهبرى سياسى رسول خدا ندارد زيرا «اولوا الأمر» به فرمان او «صاحبان فرمان» و «پيشوايان مردم» مى‏گردند بالأخص كه از نظر روايات، مقصود از آن «پيشوايان معصوم» است كه پس از پيامبرگرامى صلى الله عليه و آله و سلم مرجع سياسى مى‏باشند.آيات مربوط به «سائس» و «حاكم» بودن پيامبر، منحصر به اين آيه نيست، بلكه قسمتى از آياتى كه در آغاز بحث مطرح كرديم بر مقام سياسى پيامبر نيز گواه است. 

ب: اطاعت در قلمرو مسائل قضايى: اگر پيامبر به حكم اين آيه يگانه رهبر سياسى است به حكم آيات ديگر، يگانه مرجع قضايى نيز مى‏باشد و داورى داوران ديگر به فرمان و نصب او رسميت پيدا مى‏كرد چنانكه مى‏فرمايد: 

(يا أيها الذين آمنوا أطيعوا الله و أطيعوا الرسول و أولي الأمر منكم فإن تنازعتم في شي‏ء فردوه إلى الله و الرسول إن كنتم تؤمنون بالله و اليوم الآخر ذلك خير و أحسن تأويلا) (نساء/59) . 

«اى افراد با ايمان خدا را اطاعت كنيد و پيامبر خدا و صاحبان فرمان از خود را اطاعت نماييد اگر در چيزى نزاع كرديد آن را به خدا و پيامبر ارجاع دهيد اگر به خدا و روز رستاخيز ايمان داريد، اين براى شما بهتر است و عاقبت و پايان نيكويى دارد» . 

اگر اين آيه دستور مى‏دهد كه مشكلات قضايى را به خدا و رسول او بازگردانيم مقصود از ارجاع به خدا ارجاع به نماينده او است البته در آيه مورد بحث يك رشته پرسشهايى مطرح است كه در فرصت ديگر بايد درباره آنها بحث و گفتگو كرد. (1) 

به خاطر همين اصل كه پيامبر يگانه مرجع قضايى مسلمانان است، خدا گروهى را كه با وجود پيامبر، به حكام باطل مراجعه مى‏كردند، سخت نكوهش مى‏كند و مى‏فرمايد: (أ لم تر إلى الذين يزعمون أنهم آمنوا بما أنزل إليك و ما أنزل من قبلك يريدون أن يتحاكموا إلى الطاغوت و قد أمروا أن يكفروا به و يريد الشيطان أن يضلهم ضلالا بعيدا) (نساء/60) . 

«آيا نديدى كسانى را كه مدعى ايمان به آنچه كه بر تو و بر پيشينيان از تو نازل شده است، مى‏باشند، و مى‏خواهند مظاهر طغيان (حكام باطل) را به داورى بطلبند و شيطان مى‏خواهد آنها را شديدا گمراه كند» . 

مراجعه به طاغوت، دام شيطانى است كه مى‏خواهد انسانها را از راه راست (داورى پيامبر معصوم) به بيراهه ببرد. 

اين آيات، پيامبر را يگانه رهبر سياسى و مرجع قضايى معرفى مى‏كند و مسلمانان را موظف مى‏دارد كه حتما به او مراجعه كنند و از مراجعه به غير كه همگى مظاهر طاغوت و حكام باطل و خودكامه‏اند، خوددارى نمايند و فرمانهاى او را محترم بشمارند. 

ج: اطاعت در قلمرو مسائل نظامى: قرآن پيامبر را يگانه مرجع نظامى مى‏داند به اندازه‏اى كه جزئى‏ترين مسائل نظامى بايد با اجازه او صورت پذيرد مانند ترك ميدان جنگ كه بايد به اذن او باشد و اگر اذن او نباشد، بايد حضور خود را در ميدا