امام صادق عليه السلام نسبت داده شده است به اين نكته اشاره شده آنجا كه مى‏فرمايد: 

تعصى الاله و انت تظهر حبه هذا لعمرى فى الفعال بديع لو كان حبك صادقا لاطعته ان المحب لمن يحب مطيع (5) 

«خدا را نافرمانى مى‏كنى و اظهار دوستى مى‏نمايى،به جانم سوگند،اين كار شگفتى است. 

اگر در ادعاى خود راستگو بودى او را اطاعت مى‏كردى، حقا كه مريد پيوسته مطيع محبوب خود مى‏باشد». 

اكنون كه برخى از ثمرات مهرورزى به پيامبر و خاندان او روشن شد، بايد به شيوه ابراز آن بپردازيم: مسلما مقصود حب درونى بدون هيچ گونه بازتاب عملى نيست، بلكه مقصود مهرى است كه در گفتار و رفتار انسان بازتاب مناسبى داشته باشد. 

شكى نيست كه يكى از بازتابهاى محبت به پيامبر صلى الله عليه و اله و سلم و خاندان او پيروى عملى از آنان است، چنان كه اشاره شد، ولى سخن در ديگر بازتابهاى اين حالت درونى است، و اجمال آن اين است كه هر گفتار يا رفتارى كه در نظر مردم نشانه محبت و وسيله گرامى داشت افراد به شمار مى‏رود، مشمول اين قاعده مى‏باشد، مشروط بر اينكه، با عمل مشروع او را تكريم كند، نه با عمل حرام. 

بنابراين، گرامى داشت پيامبر اكرم صلى الله عليه واله وسلم و خاندان او در هر زمان خصوصا در سالروز ولادت يا وفات - يكى از شيوه‏هاى ابراز محبت و گرامى داشت مقام و منزلت آنان است و آزين بندى در روزهاى ولادت و روشن كردن چراغ و برافراشتن پرچم و تشكيل مجلس براى ذكر فضايل و مناقب پيامبر اكرم صلى الله عليه واله وسلم يا خاندان او، نشانه محبت به آنان و وسيله ابراز آن به شمار مى‏رود و به اين خاطر تجليل پيامبر در ايام ولادت يك سنت مستمر، در ميان مسلمانان بوده است. ديار بكرى در كتاب «تاريخ الخميس‏»مى‏نويسد: مسلمانان پيوسته ماه ولادت پيامبر را گرامى داشته و جشن مى‏گيرند و اطعام مى‏كنند و به فقرا صدقه مى‏دهند، اظهار شادمانى مى‏نمايند و سرگذشت ولادت او را بيان مى‏كنند، چه بسا كراماتى براى آنان ظاهر مى‏شود. عين اين سخن را عالم ديگرى به نام ابن حجر قسطلانى در كتاب خود آورده است. (6) 

از بيان گذشته فلسفه سوگوارى براى پيشوايان دينى روشن مى‏گردد، زيرا هر نوع ترتيب مجلس براى ذكر مصائب و مشكلات آنان نوعى اظهار محبت و مهر ورزيدن است، اگر يعقوب ساليان درازى براى فقدان عزيزش يوسف گريه كرد اشك ريخت (7) ريشه آن، علاقه باطنى او به فرزندش بود، هرگاه علاقمندان به خاندان رسالت در پرتو مهرى كه به آنان دارند، در روزهاى درگذشت آنان، اشگ بريزند و گريه كنند، در حقيقت از يعقوب پيامبر پيروى كرده‏اند. 

اصولا تشكيل مجلس براى فقدان عزيزان كارى است كه رسول خدا صلى الله عليه واله وسلم آن را در جنگ احد پى‏ريزى كرد آنگاه كه از گريه زنان انصار براى شهداى احد آگاه گشت، به ياد عموى بزرگوار خود افتاد و فرمود: «ولكن حمزة لا بواكي له‏» (8) : «ولى كسى بر حمزة گريه نمى‏كند». وقتى ياران پيامبر علاقه رسول خدا صلى الله عليه واله وسلم را به برپايى مجلس عزا بر عموى خويش احساس كردند، به زنان خود دستور دادند تا مجلسى برپا كرده و بر عموى پيامبر سوگوارى كنند. مجلس تشكيل شد، و رسول اكرم صلى الله عليه واله وسلم از ابراز عواطف آنان تقدير، و در حق آنان دعا كرد، و فرمود: «رحم الله الانصار»، سپس از سران انصار خواست به زنان دستور دهند تا به خانه‏هاى خود بازگردند. (9) 

گذشته از اين، سوگوارى براى شهيدان راه حق، فلسفه ديگرى نيز دارد و آن اينكه بزرگداشت‏ياد آنان مايه حفظ مكتب آنهاست، مكتبى كه اساس آن را فداكارى در راه دين و تن ندادن به ذلت و خوارى تشكيل مى‏دهد. و منطق آنان اين است كه «مرگ سرخ به از زندگى ننگين است‏» و در هر عاشوراى حسينى اين منطق احياء مى‏گردد و ملت‏ها از نهضت او، درس آموخته و مى‏آموزند. 

منشور عقايد اماميه صفحه 244 

استاد جعفر سبحانى 

پى‏نوشتها 

1- و 2- كنزل العمال: ج 1، ح 70 و 72 و جامع الاصول: ج 1، ص 238 

3- و 4- مناقب الامام اميرالمؤمنين نگارش حافظ محمد بن سليمان كوفى ج 2 ح 619 و 700 و بحار الانوار ج 17 ص 13، علل الشرايع باب 17 ح 3. 

5- سفينة البحار: 1/ 199. 

6- المواهب اللدينة، ج 21، ص 27، تاريخ الخمسين ج 1، ص 223. 

7- يوسف /184. 

8- سيره ابن هشام: 1/99. 

9-مدرك قبل و مقريزى، امتاع الاسماع: 11/164. 


اهل بيت پيامبر چه كسانى هستند؟ 
كتاب: ترجمه الميزان، ج 16، ص 462

نويسنده: علامه طباطبايى 

"انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا" 

كلمه"انما"در آيه انحصار خواست خدا را مى‏رساند، و مى‏فهماند كه خدا خواسته 

كه رجس و پليدى را تنها از اهل بيت دور كند، و به آنان عصمت دهد، و كلمه"اهل البيت" 

چه اينكه صرفا براى اختصاص باشد، تا غير از اهل خانه داخل در حكم نشوند، و چه اينكه اين 

كلمه نوعى مدح باشد، و چه اينكه نداء، و به معناى"اى اهل بيت"بوده باشد، على اى حال 

دلالت دارد بر اينكه دور كردن رجس و پليدى از آنان، و تطهيرشان، مساله‏اى است مختص به 

آنان، و كسانى كه مخاطب در كلمه"عنكم ـ از شما"هستند. 

بنابر اين در آيه شريفه در حقيقت دو قصر و انحصار بكار رفته، يكى انحصار اراده و 

خواست خدا در بردن و دور كردن پليدى و تطهير اهل بيت، دوم انحصار اين عصمت و دورى از 

پليدى در اهل بيت. 

حال بايد ديد اهل بيت چه كسانى هستند؟ بطور مسلم فقط زنان آن جناب اهل بيت 

او نيستند، براى اينكه هيچگاه صحيح نيست ضمير مردان را به زنان ارجاع داد، و به زنان 

گفت"عنكم ـ از شما"بلكه اگر فقط همسران اهل بيت بودند، بايد مى‏فرمود: "عنكن"، 

بنابر اين، يا بايد گفت مخاطب همسران پيامبر و ديگران هستند 

همچنان كه بعضى (1) ديگر گفته‏اند: مراد از اهل البيت، اهل بيت الحرام است، كه در آيه"ان 

اولياؤه الا المتقون"آنان را متقى خوانده، و بعضى (2) ديگر گفته‏اند: مراد اهل مسجد رسول خدا 

(ص) است، و بعضى (3) گفته‏اند: همه آن كسانى است كه در عرف جزو 

خاندان آن جناب به شمار مى‏روند، چه همسرانش، و چه خويشاوندان و نزديكانش، يعنى آل 

عباس، آل عقيل، آل جعفر، و آل على، و بعضى (4) ديگر گفته‏اند: مراد خود رسول خدا (ص) 

و همسران اوست، و شايد آنچه به عكرمه و عروه نسبت داده‏اند همين 

باشد، چون آنها گفته‏اند: مراد تنها و تنها همسران رسول خدا (ص) 

است. 

تا اينكه مخاطب همچنانكه بعضى (5) ديگر گفته‏اند: غير از همسران آن جناب 

هستند و خطاب در"عنكم ـ از شما"متوجه اقرباى رسول خدا 

(ص) است، يعنى آل عباس، آل على، آل عقيل، 

و آل جعفر. 

و به هر حال، مراد از بردن رجس و تطهير اهل بيت تنها همان تقواى دينى، و اجتناب 

از نواهى، و امتثال اوامر است، و بنابر اين معناى آيه اين است كه خداى تعالى از اين تكاليف 

دينى كه متوجه شما كرده سودى نمى‏برد، و نمى‏خواهد سود ببرد، بلكه مى‏خواهد شما را پاك 

كند، و پليدى را از شما دور سازد، و بنابر اين آيه شريفه در حد آيه"ما يريد الله ليجعل عليكم 

من حرج و لكن يريد ليطهركم و ليتم نعمته عليكم" (6) مى‏باشد، و اگر معنا اين باشد، آن وقت 

آي