سگ داد مى‏كشيد، مى‏گفتند اين ماشين چقدر دقيق ساخته شده كه وقتى هم گاز مى‏گيرى، يك صدا هم مى‏كند كه آدم خيال مى‏كند مى‏فهمد!من از شما مى‏پرسم: بشر چه دليلى دارد بر اينكه حيوان ادراك و احساس دارد؟ادراك و احساس حيوان كه براى ما محسوس و مشهود نيست، جز اينكه ما فقط يك آثارى مى‏بينيم، غير از آن چيز ديگرى نيست.

البته اين حرف از حرفهاى سخيف دنياست، الآن هم همه ما به اين حرف مى‏خنديم.ذره‏اى ترديد نداريم در اينكه حيوان جان دارد، ادراك مى‏كند، درد را حس مى‏كند، لذت را حس مى‏كند، ولى ما چه دليلى داريم؟غير از اين است كه از همين تجلياتى كه در ظاهر مى‏بينيم، در ظاهر وجود اين حيوان درك مى‏كنيم، مى‏فهميم كه

صفحه : 94
اين مور هم جان دارد، اين اسب هم جان دارد، اين گوسفند هم جان دارد و درك مى‏كند؟يعنى از اثر و از معلول به شان علت[كه]علم اين حيوان باشد، درك اين حيوان باشد، احساس اين حيوان باشد پى مى‏بريم.اين خودش نوعى ايمان به غيب است.همين افرادى كه مى‏گويند ما جز به محسوسات ايمان نمى‏آوريم، اگر درست مدركات خودشان را تحليل كنند مى‏بينند نيمى از علمها و اطلاعات آنها ايمان به غيب است‏يعنى ايمان به نهان است.از همين ظاهر و از همين شهادت به اصطلاح، ما به آن غيب ايمان مى‏آوريم.بلكه درباره انسانها هم همين جور است، همين احتمال را ما به چه دليل مى‏توانيم نفى كنيم كه[من]بگويم من خودم خوب مى‏فهمم، خودم چون مستقيم خودم را درك مى‏كنم، علم حضورى دارم، خودم را مى‏دانم كه درك مى‏كنم اما از كجا كه رفيقم جان داشته باشد؟شايد رفيقم يك ماشين بسيار بسيار دقيقى است بدون اينكه درك كند ولى وقتى من يك حرفى مى‏زنم او يك جوابى همين جورى مى‏دهد.باز هم جز اينكه ما از همين آثار وجودش به اين حالت معنوى او و صفت او علم داريم، چيز ديگرى در كار نيست.صفات ديگرى هم در كار هست: مى‏گوييم فلان كس آدم مهربانى است، فلان كس آدم با ايمانى است، فلان كس آدم خوبى است، فلان كس آدم قسى القلبى است - اينها همه صفات است، شؤون است - اينها را ما از راه همين آثار درك مى‏كنيم.

بنابراين خود معلولهاى عالم مى‏توانند صفت علت‏خودشان را نشان بدهند: عظمت علت را نشان بدهند، علم علت را نشان بدهند.اين تعبيرى هم كه در قرآن كريم آمده است، كلمه «آيات‏» ، نشانه‏ها، آيينه‏ها، همين است، مى‏خواهد بفرمايد مخلوقات آيينه پروردگارند، نه فقط آيينه وجودش كه خدايى وجود دارد، آيينه صفات پروردگار هم هستند: آيينه حكمت پروردگار، آيينه قدرت پروردگار، آيينه علم پروردگار.

اينجا ضمنا يك بحث ديگرى هست و آن اين است: ما از نظر كلى بحث كرديم، معناى نظم را گفتيم، دلالت كردن نظم را بر ناظم به آن معنا، بر علم و ادراك ناظم بيان كرديم، و يك مطلب ديگر باقى است كه من خيال نمى‏كنم ديگر در اين جلسه لازم باشد طرح كنيم يا آنكه من بخواهم اينجا آن مساله را براى شما طرح كنم و آن اينكه شروع كنيم شواهدى از نظمهايى كه در قسمتهاى مختلف عالم وجود دارد مخصوصا در عالم جاندارها، اينها را يك يك ذكر كنيم.اولا اين[مبحث]آن قدر مفصل است كه با سالها

صفحه : 95
بحث هم تمام نمى‏شود، بعد هم در اين زمينه كتابها خيلى زياد نوشته شده و همه شما اين مقدارها اطلاع داريد.بحث در اين است كه اصلا كيفيت دلالت اينها را ما بيان كنيم كه اينها را ما بيان كرديم.همين كه كتابهايى را كه در اين زمينه‏ها نوشته شده است معرفى كنيم كافى است.كتابهاى كوچكى در اين زمينه‏ها نوشته شده است كه اين كتابها را بايد توصيه كرد جوانها مخصوصا بخوانند.يك كتاب در چند سال پيش ترجمه شد به نام راز آفرينش انسان(اين را من مكرر توصيه كرده‏ام)از يك پروفسور آمريكايى به نام كريسين موريسن كه كتاب كوچكى هم هست.در كتابهاى مختلفى كه در اين زمينه خوانده‏ام از جامعترين كتابهايى است كه در اين زمينه نوشته شده، بسيار كتاب خوبى است.كتاب انسان موجود ناشناخته از الكسيس كارل بسيار بسيار كتاب خوبى است، از كتابهاى نافعى است كه هم در اين زمينه و هم براى مسائل و مطالب ديگر مفيد است. كتابهاى ديگرى كوچك و بزرگ براى عالم حيوانات و غير اينها نوشته شده كه يكى كتاب كوچكى است - يك وقت هم در اصفهان منتشر شده بود - به نام شگفتيهاى عالم حيوانات، آن هم كتاب خوبى است.همين كتابهاى مدرسه‏اى و دانشگاهى كه راجع به تاريخ طبيعى نوشته‏اند، راجع به فيزيولوژى نوشته‏اند، راجع به تشريح نوشته‏اند، راجع به گياه شناسى نوشته‏اند، همه كتابهاى مفيدى است.

من در چند سال پيش، از يكى از همين رفقاى خودمان شنيده بودم كه يك كتابى نوشته شده است به نام «حيات و هدفدارى‏» - يعنى مفهومش اين است - كه من همان وقت آن طور كه تعريف كردند خيلى مايل شدم كه اين كتاب ترجمه بشود.اخيرا اطلاع پيدا كرديم كه اين كتاب را ترجمه كرده‏اند و گويا شركت انتشار هم تصميم دارد چاپ كند.بنابراين در اين جهت ما فقط به همين مقدار قناعت مى‏كنيم و از اين [مساله]ديگر رد مى‏شويم.

اجر رسالت 
كتاب: ترجمه الميزان، ج 18، ص 59
نويسنده: علامه طباطبايى 
مقدمه: 
پيامبر گرامى اسلام (ص) زحمتهاى زيادى را براى هدايت بشريت متحمل شده است، خداوند متعال در يكى از آيات قرآن مجيد اجر اين تلاش‏ها را مودت مردم نسبت به نزديكان ايشان قرار داده است، منظور از مودت در اين آيه چيست؟ و نزديكان پيامبر كه مردم بايد آنان را دوست داشته باشند چه كسانى هستند در اين مقاله به اين دو سؤال پرداخته شده است. 

"قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى" 

آن چيزى كه درخواست اجر مزد در مقابل آن نفى شده، تبليغ رسالت و دعوت دينى است.مى‏فرمايد : بگو در برابر اينها مزدى درخواست نمى‏كنم.و خداى تعالى اين معنا را از عده‏اى از انبياء از قبيل نوح و هود و صالح و لوط و شعيب (ع) حكايت كرده كه در ضمن سخنانى كه به امت خود مى‏گفتند، اين را نيز خاطرنشان كرده‏اند كه"و ما اسئلكم عليه من اجر ان اجرى الا على رب العالمين" (1) در سوره شعرا و سوره‏هايى ديگر باز از رسول خدا (ص) حكايت شده كه به امت خود فرموده : "و ما تسئلهم عليه من اجر" (2) كه در اين جمله او را دستور داده مردم را خطاب كند به اينكه من از شما مزد نمى‏خواهم، و نيز فرموده: "قل ما اسئلكم عليه من اجر" (3) و نيز فرموده: "قل ما سئلتكم من اجر فهو لكم ان اجرى الا على الله" (4) و نيز فرموده: "قل لا اسئلكم عليه اجرا ان هو الا ذكرى للعالمين" (5) در اين آيه اخير به علت مزد نخواستن اشاره كرده، مى‏فرمايد: قرآن تذكرى است براى تمام عالم، نه براى يك طايفه معين، تا از آن طايفه مزد گرفته شود. 

و نيز فرموده: "قل ما اسئلكم عليه من اجر الا من شاء ان يتخذ الى ربه سبيلا" (6) و معناى آن به بيانى كه در تفسيرش گذشت اين است كه: مزد من اين است كه يكى از شما بخواهد راهى به سوى پروردگارش اتخاذ كند، يعنى دعوت مرا به اختيار خود بپذيرد، همين مزد من است، و خلاصه چيزى بجز دعوت در كار نيست، نه اجرى و نه مزدى. 

خداى تعالى در آي